دیکتاتوری کوتولههای ورزشی؛
خاموش کردن صدای عادل فردوسی پور، بلند کردن صدای اینترنشنال است!
تجربه رسانهای ایران، از توقف برنامه نودِ همین فردوسیپور هشت سال پیش، تا فیلترشدن فوتبال۳۶۰ امروز، حکایت صدایی است که اگر در داخل خاموش شود، در بیرون بلندتر میشود؛ فقط دیگر گوش شنوایش، صاحب اختیار داخلی نیست.
فردوسیپور: شنیده بودم قلعهنویی گفته بود نگذارید صحبت کنند
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
فوتبال، در کشورهایی مثل ایران، هرگز جدا از مسائل سیاسی نبوده، فیلترشدن سایت «فوتبال۳۶۰»، برنامه عادل فردوسیپور، درست در پیِ اظهارات امیر قلعهنویی درباره منتقدان تیم ملی، نمونهای از همین بازتاب است؛ نمونهای که فوتبال را از مرزهای ورزش فراتر میبرد.
پس از نتایج تیم ملی در جام جهانی و انتقادهایی که در فوتبال۳۶۰ نسبت به عملکرد کادر فنی مطرح شد، قلعهنویی در اظهاراتی که رسانهها آن را هشداری علیه منتقدان تعبیر کردند، خواستار توقف چنین انتقادهایی شد.
تنها یک روز بعد، و درست دقایقی پیش از شروع پخش زنده برنامه، دسترسی به سایت فوتبال۳۶۰ بدون هیچ توضیح رسمی قطع شد. فردوسیپور خود، در همان لحظه پخش زنده، این همزمانی را یادآور شد:
«شنیده بودم آقای قلعهنویی گفته بود نگذارید صحبت کنند.» این جمله، بهتنهایی، یک اتهام نیست؛ توصیف یک تقارن زمانی است که هر ناظر بیطرفی نیز به آن مشکوک میشود.
بهانه رسمی یا نیمهرسمی که برخی رسانهها برای این فیلترینگ مطرح کردند، حضور علیرضا فغانی، داور بینالمللی ایرانیتبار که این روزها با پرچم استرالیا داوری میکند، در گفتوگوی زنده با فردوسیپور بود. اما این توجیه، در آزمون منطقی خود میلنگد.
داوری همان علیرضا فغانی ولو با مواضع سیاسی جنجالیاش، در طول جام جهانی، مکرراً از تلویزیون رسمی ایران پخش شده و قضاوتهایش روی آنتن صداوسیما رفته است؛ اگر حضور او در یک گفتوگوی ورزشی، بهخودیخود مسئلهساز است، پرسش این است که چرا همان نهاد نظارتی، بارها و بارها، پخش مستقیم بازیهای او را مجاز دانسته؟
فردوسیپور، در این مصاحبه، بهعنوان یک خبرنگار ورزشی، درباره مسیر حرفهای و تجربیات داوری فغانی در جام جهانی پرسید؛ نه درباره سیاست. اگر همین گفتوگوی کاملاً فنی، بهانه کافی برای قطع دسترسی یک رسانه مجوزدار که به گفته گزارشها زیر نظر ساترا و مرتبط با نهادهای رسمی فعالیت میکرد، باشد، آنگاه باید پرسید: آیا این واقعاً بهانه نیست؟ بهانهای که همان خواسته صریح قلعهنویی یعنی «نگذارید صحبت کنند» را در پوششی متفاوت اجرا میکند؟
اینجا لازم است حساب دو مقوله را از هم جدا کرد. نخست، آنکه فردوسیپور و مهمانانش، در طول این فصل، مستحق نقد نیز هستند؛ نقدی که میتواند از یکسویهنگری آنها بگوید، از اینکه شرایط دشوار تیم ملی از جمله فشارهای غیرورزشیِ ناشی از وضعیت جنگی کشور در ماههای اخیر در تحلیلهای برنامه کمتر دیده شده است. این نقد، بهخودیخود، مشروع و بخشی طبیعی از فضای رسانهای است. دوم، و مهمتر، آنکه واکنش به این کاستی، اگر نقد باشد، باید در همان میدان رسانهای پاسخ بگیرد نه با قطع دسترسی. تفاوت میان این دو مسیر، همان تفاوتی است که هر نظام رسانهای سالم را از نظامی شکننده جدا میکند.
پیامد عملیِ این نوع برخورد، معمولاً معکوسِ هدف اعلامی آن است. فوتبال۳۶۰ برنامهای بود که علی دایی چهرهای که با وجود همه فراز و نشیبها، صدایش از دل ایران و برای مخاطب ایران شنیده میشد، در آن حضور مییافت. وقتی چنین بستری تعطیل یا محدود میشود، خلأ بهوجودآمده را کسی پر نمیکند؛ رسانههای برونمرزی و چهرههایی مانند علی کریمی که اکنون بیرون از ایران در حمایت از دشمن متجاوز سخن میگویند، آن را پر میکنند. اینجاست که مسئله از یک اختلاف فنی درباره فیلترینگ یک سایت ورزشی، به پرسشی درباره تمامیت گفتمانی و منافع ملی بدل میشود: آیا سیاستی که قصدش کنترل روایت داخلی است، در عمل، همان روایت را به بیرون از کنترل داخلی نمیراند؟
تجربه رسانهای ایران، از توقف برنامه نودِ همین فردوسیپور هشت سال پیش، تا فیلترشدن فوتبال۳۶۰ امروز، حکایت صدایی است که اگر در داخل خاموش شود، در بیرون بلندتر میشود؛ فقط دیگر گوش شنوایش، صاحب اختیار داخلی نیست.
نهادی که میخواهد روایت ملی را حفظ کند، با خاموشکردن صدایی که هنوز در داخل کشور میشنیدند، آن روایت را حفظ میکند یا آن را بهدست کسانی میسپارد که اصلاً قصد حفظش را ندارند؟
ارسال نظر