تمام جنجال‌های سیاسی هفته گذشته؛

کدام سخنان حسن روحانی و حسین مرعشی جنجال ایجاد کرد؟

اصلاح‌طلبان از حاکمیت چه می‌خواهند؟

پاسخ حاکمیت، پذیرش خواهد بود یا طرد؟ شواهد نشان می‌دهد پاسخ نه یک کلمه، که یک سلسله‌مراتب است. آنجا که مطالبه از کانال دولت مستقر و از زبان چهره‌ای مانند عارف بیان شود، حتی اگر محتوایش به خواست اصلاح‌طلبان نزدیک باشد، تحمل می‌شود؛ آنجا که همان محتوا از زبان کسی بیرون از قدرت اجرایی بیان شود، با حمله‌ی رسانه‌ای پاسخ می‌گیرد؛ و آنجا که مطالبه از مرز سیاست به مرز مشروعیتِ ساختار برسد، پاسخ دیگر رسانه‌ای نیست، قضایی است

کدام سخنان حسن روحانی و حسین مرعشی جنجال ایجاد کرد؟

امانتی که با هراس از یک پرسش نگاه داشته شود، دیگر امانت نیست؛ غنیمت است

 

امیرحسین مصلی
روزنامه‌نگار

آنچه این روزها حاکمیت را به‌واقع با چالش مواجه کرده است، صرفا دشمن خارجی نیست بلکه از دلِ خودِ نظام برخاسته؛ از زبان مردی که شانزده سال دبیر شورای عالی امنیت ملی این کشور بود و حالا می‌گوید هیچ‌کس، نه از جانب خود و نه از جانب خدا، حاکم نیست، و همچنین از زبان دبیرکل حزبی اصلاح‌طلب که همان هفته گفت شاید همپیمان شرقی ایران دیگر به این رابطه اطمینان ندارد. حسن روحانی و حسین مرعشی، هرکدام به زبانی، یک واژه‌ی ممنوعه را بر زبان آوردند؛ تردید.

 

روحانی؛ سخنانی که کم‌سابقه خوانده شد

حسن روحانی، دوشنبه نهم شهریور، در دیدار با استانداران، معاونان استاندار و فرمانداران دولت‌های یازدهم و دوازدهم، با استناد به آیه‌ی «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» گفت پیامبری که خود متصل به مبدأ وحی بود و از هر دانش و بینشی برخوردار، باز هم با مردم مشورت می‌کرد، پس چگونه حاضر به مشورت با مردم و ولی‌نعمتان خود نیستیم؛ وارونگی‌ای ظریف در خودِ واژه، چرا که در ادبیات سیاسی رایج این کشور معمولاً رعیت است که حاکم را ولی‌نعمت خود می‌خواند، نه برعکس. جمله‌ای که بیشترین واکنش را برانگیخت، ادامه‌ی همین استدلال بود؛

هرکس در این کشور هر سمتی دارد، آن را به امانت از مردم گرفته، هیچ‌کس حاکم نیست، نه از جانب خودش نه از جانب خدا. او این منطق را مستقیم به پرسش جنگ گره زد؛ اگر قرار است بیست سال دیگر با قدرت‌های بزرگ بجنگیم، باید نخست چارچوب اهداف ملی روشن شود و به مردم عرضه گردد، اگر مردم پذیرفتند ادامه دهیم و اگر نپذیرفتند و راهی دیگر نشان دادند، آیا نمی‌خواهیم بپذیریم.

در همان نشست از تنگه‌ی هرمز نیز گفت که باید تنگه‌ای پررونق و امن باشد، نه بی‌کشتی، و دوگانه‌سازی میان موشک و دیپلماسی را نکوهید، با تأکید که توان دفاعی و میز مذاکره جایگزین یکدیگر نیستند. در بخشی دیگر از سخنانش که کمتر بازتاب یافت اما به همان اندازه صریح بود، گفت اگر صداوسیما با زبانی نرم برای بیدارگری جامعه حرکت نکند و به‌جای آن مرکز اختلاف و منفعت گروهی کوچک شود، «لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِکَ»، دیگر کسی کنارش نمی‌ماند و نه رئیس‌جمهور و نه مردم، مایل به دیدنش نیستند؛ و صداوسیما باید در اختیار کل ملت قرار گیرد.

واکنش‌ها؛ از تهدید تا پرسش

واکنش‌ها بی‌درنگ و از جنس‌های گوناگون آمد.

سیدمحمود نبویان، از چهره‌های نزدیک به سعید جلیلی در جبهه پایداری که خود این ماه‌ها به دلیل افشای نامه‌های محرمانه‌ی رهبری در صداوسیما زیر ضرب انتقاد بود، روحانی را عافیت‌طلب و ترسو خواند و نوشت ایران آغازگر جنگ نبود، بلکه از خاک و ناموس خود دفاع می‌کند و عافیت‌طلبان ترسو در پی تسلیم ایران به اربابانشان‌اند.

مداحانی چون مهدی سلحشور نیز با همین لحن واکنش نشان دادند. در برنامه «زاویه» شبکه چهار سیما، یکی از مهمانان اتهاماتی چنان به رئیس‌جمهور و مسئولان نسبت داد که نمایندگان قوه مجریه در شورای نظارت بر صداوسیما رسماً خواستار برخورد قانونی شدند.

فرارو دامنه‌ی واکنش‌ها را از تهدید به قتل تا پرسش‌های صحیح توصیف کرد؛ توصیفی که به‌تنهایی نشان می‌دهد ماجرا از مرز اختلاف‌نظر سیاسی عادی گذشته است.

کیهان به بخش دیگری از سخنان روحانی، درباره‌ی هرمز، تاخت و او را متهم کرد به کمک ترامپ و رژیم آمریکا آمده است.

روزنامه‌نگار مهرداد خدیر اما نکته‌ای دقیق یادآوری کرد؛ در همان روزها، پیام رهبری به مناسبت روز ملی خلیج فارس نیز بر مواهب اقتصادی مدیریت جدید تنگه‌ی هرمز و شادی مردم منطقه تأکید داشت، و به نظر او منتقدان روحانی، صرف‌نظر از پیامدها، تنها از بسته‌بودن تنگه راضی‌اند؛ شکافی میان محتوای انتقاد و محتوای واقعی سخن که خود گویای این است که آنچه برانگیخته، نه لزوماً سیاست هرمز، که هویت گوینده بوده است.

تابناک، با لحنی محافظه‌کارتر، دو نقد جداگانه مطرح کرد.

نقد نخست صغرا و کبرای سخن روحانی را پذیرفت اما نتیجه‌گیری او را که مسئولان حاضر به مشورت نیستند، تهمتی ناروا خواند، چون رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس و خبرگان و شوراها همه با رأی مستقیم یا غیرمستقیم مردم برگزیده می‌شوند.

نقد دوم مرز میان آغازگر جنگ و پایان‌دهنده‌ی آن را روشن کرد؛ ایران انتخاب نکرد که بجنگد بلکه به حمله‌ی آمریکا و اسرائیل پاسخ داد، پس رفراندومی با پرسش «آیا اجازه‌ی ادامه‌ی جنگ می‌دهید» با رفراندومی با پرسش «آیا از دفاع کشور در برابر تجاوز حمایت می‌کنید» یکی نیست.

همین قلم پرسشی تندتر هم افزود؛ روحانی حق دارد از ضرورت مشورت بگوید، اما مردم هم حق دارند بپرسند در هشت سال ریاست‌جمهوری‌اش، در تصمیمی مانند گران‌شدن یک‌شبه‌ی بنزین، چقدر با آنان مشورت شد.

وزن این جمله‌ها را نمی‌توان تنها از محتوایشان سنجید. روحانی، برخلاف یک منتقد بیرونی، سال‌ها عضو مجلس خبرگان رهبری و نماینده‌ی رهبری در شورای عالی امنیت ملی بوده و از ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴، دبیر همین شورا بوده است. وقتی چنین کسی می‌گوید حاکم از جانب خدا حکم نمی‌راند، این دیگر انتقاد یک بیگانه به دستگاه نیست؛ اعترافِ یکی از سازندگانِ همان دستگاه است به شکافی که خود، سال‌ها، در پنهان‌ماندنش سهیم بود.

ادعای مرعشی درباره‌ی چین

چند روز بعد، حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی که ریاست جلسات جبهه‌ی اصلاحات ایران را نیز برعهده دارد، در گفت‌وگو با اکوایران مدعی شد چین سفر محمدباقر قالیباف به پکن و گسترش روابط دو کشور را به چهار شرط منوط کرده است؛ گشایش تنگه‌ی هرمز توسط ایران، دریافت‌نکردن هیچ عوارضی، پایان اختلاف با عربستان، و پایان اختلاف با آمریکا. این را باید همچنان ادعا خواند، نه واقعیت مستند؛ دفتر نماینده ویژه‌ی ایران در امور چین با اطلاعیه‌ای صریح تک‌تک این شروط را تکذیب کرد و آن را عاری از حقیقت و ناهمخوان با منطق روابط دو کشور دانست.

حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، نیز با استناد به تکذیب رسمی مدیرکل شرق آسیا و اقیانوسیه وزارت خارجه گفت چنین چیزی نشنیده و یادآور شد پکن در مواردی، از جمله در امتناع از قطعنامه‌های ضدایرانی درباره‌ی هرمز، کنار ایران ایستاده است.
واکنش کیهان به مرعشی، حتی از واکنشش به روحانی هم تندتر بود؛ نوشت این سناریوسازی زود سنگ‌قلاب شد و مرعشی را متهم کرد به مسموم‌کردن رابطه‌ی راهبردی ایران و چین از درون و ایفای نقش جاده‌صاف‌کن سیاست‌های کاخ سفید.

روزنامه‌ای نزدیک به قالیباف، با لحنی محتاط‌تر، نوشت نسبت‌دادن این چهار شرط به پکن، دست‌کم تا ارائه‌ی سندی معتبر، نمی‌تواند مبنای تحلیل قرار گیرد، هرچند تکذیب اصل ادعا به این معنا نیست که چین درباره‌ی جنگ و تنگه‌ی هرمز و روابط ایران با همسایگانش هیچ محاسبه‌ای ندارد؛ لحنی که نشان می‌دهد واکنش به مرعشی، برخلاف یکدستی ظاهری رسانه‌های اصولگرا، طیفی از رد قاطع تا احتیاط تحلیلی را در بر گرفت.

این نخستین‌بار نبود مرعشی هدف قرار می‌گرفت؛ حدود یک ماه پیش نیز، وقتی گفته بود ایران نمی‌تواند همزمان برای جنگ و صلح برنامه‌ریزی کند و وضعیت نه‌جنگ‌نه‌صلح را پرهزینه خوانده بود، کیهان با همین شدت پاسخ داده بود. الگو روشن است؛ هر بار زبان اقتصاد یا شفافیت به‌کار می‌رود، پاسخ از جنس اتهام امنیتی می‌آید.

اصلاح‌طلبان صدای واحدی ندارند

اصلاح‌طلبان، برخلاف تصویری که رسانه‌های اصولگرا می‌سازند، یکدست نیستند. محمدرضا عارف به منتقدان درون‌جریانی گفته دولت پزشکیان، با همه‌ی بحران‌های به‌ارث‌رسیده، خود ظرفیتی برای طرح مطالبات اصلاح‌طلبانه است، و محمد قوچانی هشدار داده که انتقاد علنی تنها دست دولت را در مذاکره می‌بندد و دست تندروهای مخالف پزشکیان را باز می‌کند. اما جبهه‌ی اصلاحات ایران، در بزنگاه‌های دیگر، لحنی رساتر داشته؛ در بیانیه‌ای یازده‌ماده‌ای، پس از جنگ اخیر، اصلاح از درون و آشتی ملی را تنها راه نجات کشور از بحران‌های موجود و فرصتی برای بازگشت به مردم خواند و پیشنهادهایی برای پیشگیری از جنگی تازه و اصلاح ساختارهای ناکارآمد ارائه داد.

واکنش نظام به این یکی، رساتر از هر پاسخی به خودِ روحانی یا مرعشی بود؛ برخی حقوقدانان نزدیک به جریان‌های اصولگرا نوشتند امضاکنندگان از منظر حقوق کیفری مسئول شناخته می‌شوند و بیانیه مصداق تبلیغ علیه نظام است، و رئیس قوه قضاییه از امضاکنندگانش خواست اعلام پشیمانی کنند و هشدار داد دادستانی وظیفه‌ی قانونی خود را انجام خواهد داد. اعضای جبهه در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه پاسخ دادند که بیانیه‌شان نه بر مبنای تقابل، که مبتنی بر گفت‌وگو و در چارچوب قانون اساسی تدوین شده و هیچ مطلب خلاف واقع یا تبلیغ علیه نظام در آن نیست.

سلسله‌مراتب یک هراس

در حافظه‌ی سیاسی ایران، تصویر حکمرانی مشروع هیچ‌گاه از رعایای خاموش ساخته نشده؛ زنجیر عدل انوشیروان، آن زنگ افسانه‌ای که هر رعیت ستمدیده‌ای می‌توانست بکشد تا صدایش بی‌واسطه به گوش شاه برسد، یادآور این نکته است که در قوی‌ترین روایت‌های ما از قدرت، دسترسیِ مردم نه تهدید که ستون آن بوده است. حال این را با نظامی بسنجید که در آن صِرفِ پیشنهاد مشورت، از زبان کسی که خود شانزده سال بخشی از همین ستون بوده، تهدید امنیتی تلقی می‌شود.

ابن‌خلدون در نظریه‌ی عصبیت هشدار می‌دهد که قدرت، زیر فشار مستمر بیرونی، انسجام درونی‌اش را نه لزوماً با شکست آشکار، که با بی‌تابی فزاینده در برابر اختلاف داخلی نشان می‌دهد؛ نظامی مطمئن به خود، نقد را جذب می‌کند، نظامی هراسان، آن را طرد.

فاصله میان نقد منطقی تابناک و خشم بی‌مهار کیهان، در همین یک هفته، شاید دقیق‌ترین نشانه‌سنجِ همین بی‌تابی باشد.

پس پاسخ حاکمیت، پذیرش خواهد بود یا طرد؟ شواهد نشان می‌دهد پاسخ نه یک کلمه، که یک سلسله‌مراتب است. آنجا که مطالبه از کانال دولت مستقر و از زبان چهره‌ای مانند عارف بیان شود، حتی اگر محتوایش به خواست اصلاح‌طلبان نزدیک باشد، تحمل می‌شود؛ آنجا که همان محتوا از زبان کسی بیرون از قدرت اجرایی بیان شود، با حمله‌ی رسانه‌ای پاسخ می‌گیرد؛ و آنجا که مطالبه از مرز سیاست به مرز مشروعیتِ ساختار برسد، پاسخ دیگر رسانه‌ای نیست، قضایی است. روحانی و مرعشی، دقیقاً چون هنوز خود را وفادار به همین ساختار می‌دانند، احتمالاً در همان نقطه‌ی میانی باقی می‌مانند؛ نه پذیرفته، نه به‌طور کامل طرد شده، بلکه در حاشیه‌ای پرهیاهو نگاه داشته می‌شوند که نه اجازه‌ی سکوتشان می‌دهد و نه اجازه‌ی تأثیرگذاری واقعی.
امانتی که با هراس از یک پرسش نگاه داشته شود، دیگر امانت نیست؛ غنیمت است.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها