درباره بازگشت محسن نامجو به ایران:

آزمون مهم جمهوری اسلامی؛ آیا معترضان وطن‌دوست پس از جنگ میدان پیدا می‌کنند؟

هنوز هیچ نهاد رسمی توضیح نداده حکم پنج‌ساله‌ی نامجو چه سرنوشتی خواهد داشت یا اساساً این سیاست شامل چه کسانی با پرونده‌ی امنیتی و قضایی باز می‌شود؛ در همان حال، گزارش‌هایی از توقیف دارایی و اعمال محدودیت علیه شماری از هنرمندان همچنان منتشر می‌شود. تا وقتی این تناقض‌ها پاسخ روشنی نگیرد، هر ادعای «نگاه باز» حکومت در حد یک شعار باقی می‌ماند.

آزمون مهم جمهوری اسلامی؛ آیا معترضان وطن‌دوست پس از جنگ میدان پیدا می‌کنند؟

کسانی که بلندترین صدای مخالفت با جمهوری اسلامی را دارند، اکنون در نقش دادستان همان حکومت ظاهر شده‌اند

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

محسن نامجو، خواننده و آهنگسازی که صدایش برای دو دهه نماد نوعی اعتراض فرهنگی بود، پنجم شهریور با انتشار ویدیویی از بازگشت خود به ایران خبر داد.

اما آنچه این بازگشت را به یکی از پرحاشیه‌ترین رویدادهای فرهنگی هفته‌های اخیر بدل کرد، خودِ تصمیم نبود؛ شیوه‌ی اجرای آن بود. و از دل همین شیوه، پرسشی بزرگ‌تر سر برآورد؛ حکومتی که سال‌ها صدای نامجو را برنمی‌تافت، اکنون چرا و با چه هدفی درِ خانه را به رویش گشوده است؟

 

از مشهد زیرزمینی تا تبعیدی با حکم پنج سال

نامجو متولد ۱۳۵۴ در تربت جام، فعالیت موسیقایی‌اش را از نوجوانی و با آموختن ردیف موسیقی ایرانی نزد استادانی چون نصرالله ناصح‌پور آغاز کرد و در دهه‌ی ۱۳۸۰، ابتدا در مشهد و سپس در فضای موسیقی زیرزمینی تهران، سبکی را پی ریخت که شعر کلاسیک فارسی را با راک، بلوز و فولکلور ایرانی درمی‌آمیخت. نخستین آلبوم رسمی‌اش، «ترنج»، در ۱۳۸۶ منتشر شد؛ اما همان‌جا هم نشانه‌ی تنش با نهاد سانسور آشکار بود، چرا که وزارت ارشاد به شعرهای تند خودِ نامجو مجوز نمی‌داد و او ناچار به اشعار کلاسیک خواجوی کرمانی و حافظ و عطار پناه برد.

نامجو در همان سال ۱۳۸۶، در دورانی که فعالیت هنری‌اش با محدودیت روبه‌رو بود، ایران را ترک کرد. دو سال بعد، در ۱۳۸۸، دادگاهی در تهران او را به‌صورت غیابی، به اتهام «توهین به مقدسات» از طریق اجرای آیاتی از قرآن در یکی از آثارش، به پنج سال حبس محکوم کرد؛ حکمی که تا امروز هیچ مقام قضایی یا امنیتی درباره‌ی وضعیت فعلی‌اش توضیحی نداده است. نامجو پس از مهاجرت، فعالیت حرفه‌ای خود را نخست در اروپا و سپس در آمریکا ادامه داد و به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های موسیقی تجربی ایرانی در تبعید بدل شد. بهای این مسیر را خانواده‌اش هم پرداخت؛ برادرش حمید نامجو، نویسنده و منتقد ادبی، در سال ۱۳۹۹ به دلیل انتشار نوشته‌هایی در رادیو زمانه و ارتباط با برادرش، به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

سربازی که در جنگ شناختی سنگر گرفت

آنچه پرونده‌ی سیاسی نامجو را از بسیاری هم‌نسلانش متمایز می‌کند، مواضع اوست در جریان جنگ اخیر ایران با اسرائیل و آمریکا؛ جنگی که به گفته‌ی وزیر ارشاد با حمله‌ی اسفندماه آغاز شد و بخشی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و تأسیسات ایران را هدف گرفت، تا جایی که آمریکا نیز در روزهای پایانی جنگ به سه سایت هسته‌ای ایران حمله کرد. در بحبوحه‌ی همین بحران، رسانه‌های نزدیک به حاکمیت از نامجو به‌عنوان نمونه‌ای یاد کردند که با وجود سابقه‌ی طولانی مخالفت با جمهوری اسلامی، در آنچه «جنگ شناختی» خواندند و در برابر شبکه‌های ایران اینترنشنال و من‌وتو، از ایران در برابر تجاوز نظامی دفاع کرد. این همان نکته‌ای است که اکنون او را از بسیاری منتقدان هم‌صف پیشینش جدا کرده و برایش هم منتقد تازه در داخل و هم مدافع تازه در میان طیف‌های نزدیک به حکومت آفریده است.

بازگشت در بی‌خبری، حتی برای همسر

نامجو به گفته‌ی خودش تصمیم بازگشت را ماه‌ها پیش گرفته بود، اما ترجیح داد بی‌خبر عمل کند تا کسی نتواند منصرفش کند. همسرش، آزاده اخلاقی (عکاس و کارگردان، معروف به «شارلوت»)، در ویدیویی گفت که نامجو شش روز پیش از انتشار پیام خداحافظی، به بهانه‌ی چاپ چند برگه کاغذ و با صندل از خانه بیرون رفت و ناپدید شد؛ اخلاقی افزود که حتی گذرنامه‌ی معتبر جمهوری اسلامی هم نداشته و بازگشتش با میانجی‌گری بهمن بابازاده، روزنامه‌نگار حوزه‌ی موسیقی، ممکن شده است. بابازاده هرگونه مذاکره با مقام‌های جمهوری اسلامی را رد کرده، اما هنوز روشن نیست نامجو با چه تضمینی و در چه هماهنگی‌ای وارد کشور شده است. شرکت کانادایی برگزارکننده‌ی برنامه‌هایش نیز اعلام کرد شش روز هیچ تماسی با او نداشته، و چند اجرای برنامه‌ریزی‌شده در تورنتو، ونکوور، سیاتل و کالیفرنیا لغو شد.

سنگ از هر دو ساحل

بازگشت نامجو، به‌ویژه در میان مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، با واکنش تندی روبه‌رو شد؛ برخی با یادآوری خیزش خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ و سرکوب معترضان، بازگشت او را «پا گذاشتن روی خون» خواندند. نامجو در پاسخ، این اتهام را نپذیرفت و گفت بازگشتش تنها برای دیدن وطن و خانواده است و نمی‌تواند مسئول خون کسانی باشد که در اعتراضات جان باختند. حتی این تنش به رابطه‌ی خصوصی‌اش هم کشیده شد؛ در واکنش به ابراز نگرانی همسرش، نامجو در پیامی به او گفت که گویی سخنان سلطنت‌طلبان را باور کرده است، جمله‌ای که نشان می‌دهد چگونه یک نگرانی شخصی هم در تب‌وتاب سیاسی این هفته‌ها به یک اتهام سیاسی ترجمه شد.

نکته‌ی گویاتر اما این‌جاست، درست همان کسانی که بلندترین صدای مخالفت با جمهوری اسلامی را دارند، اکنون در نقش دادستان همان حکومت ظاهر شده‌اند.

حساب‌های شناخته‌شده‌ی اپوزیسیون در روزهای اخیر، ویدیوی سخنرانی تندِ نامجو علیه علی خامنه‌ای در شهریور ۱۴۰۱ و نیز سند محکومیت او در پرونده‌ی اجرای آیات قرآنی را بازنشر کرده‌اند؛ انگار می‌خواهند به خودِ حکومت یادآوری کنند این هنرمند چه گفته و چه خوانده است. این همان پارادوکسی است که باید به آن پرداخت، مخالفان جمهوری اسلامی، برای تنبیه کسی که به نظرشان زودتر از موعد آشتی کرده، به آرشیو همان حکومتی متوسل می‌شوند که ادعا می‌کنند علیه‌اش می‌جنگند.

یک ماجرای دیگر، جدا از این‌همه

در کنار همه‌ی این‌ها، پرونده‌ی دیگری هم در پس‌زمینه‌ی بازگشت نامجو حضور دارد؛ اتهام‌های آزار جنسی که چند سال پیش در فضای جنبش می‌تو علیه او مطرح شد. این ماجرا داستان مستقل و پیچیده‌ای است که نمی‌توان آن را در حاشیه‌ی یک گزارش خلاصه کرد و جای بحث جداگانه‌ای دارد. اما نکته‌ای که در همین‌جا باید گفت این است، حق زنان و قربانیان برای بازگویی روایت خود، حقی مسلم و جدی است؛ حال آنکه در روزهای اخیر می‌توان دید همین موضوع به دستاویزی برای کسانی بدل شده که کوچک‌ترین دلبستگی‌ای به حقوق زنان ندارند و تنها به‌دنبال ابزاری تازه برای تسویه‌حساب سیاسی‌اند. این سوءاستفاده، به‌اندازه‌ی خودِ اتهام، شایسته‌ی نقد است.

سرمشقی برای صدها نام دیگر

بازگشت نامجو، دقیقاً هم‌زمان با اعلام رسمی سیاستی تازه از سوی حاکمیت رخ داده است. سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در گفت‌وگو با روزنامه‌ی فرهیختگان گفت فهرست‌هایی شامل بیش از صد چهره‌ی ایرانی خارج از کشور به نهادهای مربوط به بازگشت ایرانیان ارائه شده است. او در میان این نام‌ها از عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و محسن کدیور نام برد؛ کسانی که به گفته‌ی صالحی، در جریان جنگ اخیر «پای ایران ایستادند»، هرچند خودش تأکید کرد با آنان اختلاف‌نظر جدی دارد. صالحی افزود بازگشت این هنرمندان لزوماً به معنای اقامت یا اجرای برنامه نیست، حتی «منتقدان جمهوری اسلامی» هم در صورت تمایل می‌توانند صرفاً برای دیدار به ایران بیایند و بازگردند.

این رویکرد در سطوح دیگر هم دیده می‌شود. محمدرضا جلایی‌پور، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، فهرست بلندتری از نام‌ها منتشر کرد و امیدوار به «بازگشت امن» چهره‌هایی چون تریتا پارسی، اکبر گنجی و نگار مرتضوی شد. عبدالکریم حسین‌زاده، معاون رئیس‌جمهور، با علی افشاری، از چهره‌های شناخته‌شده‌ی اپوزیسیون، تماس گرفت؛ افشاری بعدها این تماس را تأیید کرد اما گفت گفت‌وگویی سیاسی یا برنامه‌ای برای بازگشت در کار نبوده است. حتی گفته می‌شود مسعود پزشکیان برای حل مسئله‌ی بازگشت ایرانیان، نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است. هم‌زمان، در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، نام خواننده‌هایی مانند شادمهر عقیلی و مارتیک نیز بارها به‌عنوان چهره‌های محتمل موج بعدی بازگشت مطرح شده، هرچند خودِ این هنرمندان بارها چنین شایعاتی را تکذیب کرده‌اند.

این‌بار پروپاگاندا نیست، یا هست؟

این‌جاست که باید صادقانه پرسید، آیا این طرح چیزی بیش از یک نمایش تبلیغاتی است؟ نشانه‌های تردید کم نیست. هنوز هیچ نهاد رسمی توضیح نداده حکم پنج‌ساله‌ی نامجو چه سرنوشتی خواهد داشت یا اساساً این سیاست شامل چه کسانی با پرونده‌ی امنیتی و قضایی باز می‌شود؛ در همان حال، گزارش‌هایی از توقیف دارایی و اعمال محدودیت علیه شماری از هنرمندان همچنان منتشر می‌شود. تا وقتی این تناقض‌ها پاسخ روشنی نگیرد، هر ادعای «نگاه باز» حکومت در حد یک شعار باقی می‌ماند.

اما اگر حاکمیت واقعاً به‌دنبال چیزی فراتر از یک تصویر تبلیغاتی است، باید بپذیرد که ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. کسانی که در بحرانی‌ترین لحظه‌ی اخیر، در برابر فشار بیرونی، کنار ایران ایستادند، صلاحیت خود را برای شنیده‌شدن ثابت کرده‌اند؛ نه‌فقط برای تشویق، بلکه برای انتقاد. اگر این چهره‌ها بازگردند اما اجازه‌ی فعالیت، اظهار نظر و حتی نقد نداشته باشند، بازگشت‌شان چیزی جز یک عکس یادگاری برای رسانه‌های رسمی نخواهد بود. و نکته‌ی مهم‌تر اینکه، همین جنگ اخیر به‌روشنی نشان داد نفوذ واقعی دشمن نه در میان هنرمندان و روشنفکران و منتقدان، که در لایه‌های امنیتی و نظامی رخنه کرده بود؛ ترور فرماندهان ارشد و دانشمندان هسته‌ای در دل حساس‌ترین نهادهای کشور رخ داد، نه در کنسرت یک خواننده‌ی زیرزمینی. تا وقتی حاکمیت میان منتقد و دشمن یکی می‌انگارد، مسیر خود را به‌سوی تک‌صدایی هموار می‌کند، همان مسیری که کشور را بارها به آستانه‌ی همین جنگ‌ها کشانده است.

بازگشت یک ترانه‌سرا به خانه، به‌تنهایی نه جنایت است و نه معجزه. اما آنچه با این بازگشت آشکار می‌شود، تصویری از کشوری است که هنوز نمی‌داند با اختلاف‌نظر، چیزی جز حذف یا استفاده‌ی ابزاری بسازد.

 

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها