بررسی احتمالات پیشِ‌روی ایران و آمریکا در هرمز؛ آتش‌بس و بازگشت به تفاهم‌نامه یا جنگ فرسایشی و شاید هم تمام‌عیار؟

بر پایه روندهای کنونی نه قطعیت‌های از پیش‌تعیین‌شده تداوم جنگ فرسایشیِ محدود، محتمل‌ترین مسیر پیش‌روست؛ بازگشت به آتش‌بس، مسیری محتمل اما نیازمند امتیازدهی و میانجی‌گری فعال است؛ و جنگ تمام‌عیار، اگرچه کم‌احتمال‌تر از دو مسیر دیگر، در صورت وقوع یک حادثه بزرگ یا یک خطای محاسباتی، می‌تواند به‌سرعت از حد یک احتمال دور، به واقعیتی غیرقابل‌بازگشت بدل شود.

بررسی احتمالات پیشِ‌روی ایران و آمریکا در هرمز؛ آتش‌بس و بازگشت به تفاهم‌نامه یا جنگ فرسایشی و شاید هم تمام‌عیار؟

تفاهم پیشین عملاً از میان رفته، اما دیپلماسی هنوز نمرده است

 

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

هر بحران، در اوج خود، این وهم را القا می‌کند که مسیرش از پیش تعیین شده است؛ که آنچه در جریان است، ناگزیر به یک نقطه پایانی واحد ختم خواهد شد. اما واقعیت میدانی و دیپلماتیک ایران و آمریکا در این هفته‌ها، درست خلاف این وهم را نشان می‌دهد: دو واقعیت متضاد، هم‌زمان و به‌طور پایدار در کنار هم زندگی می‌کنند. از یک‌سو، درگیری نظامی بار دیگر شدت گرفته و تفاهمی که پیش‌تر آتش را فروکش داده بود، عملاً از هم پاشیده است. از سوی دیگر، کانال‌های دیپلماتیک به‌طور کامل بسته نشده‌اند؛ مقام‌های آمریکایی همچنان از تداوم تماس‌ها سخن می‌گویند، هرچند هیچ‌کدام از دستیابی نزدیک به توافق دم نمی‌زنند. این هم‌زیستیِ ناهمگون جنگ و گفت‌وگو در یک لحظه خود گویاترین توصیف از وضعیت کنونی است.

برای فهم این وضعیت، نه پیش‌بینیِ قطعی، بلکه ترسیم دقیق مسیرهای محتمل به کار می‌آید؛ و در این میان، سه سناریو قابل تفکیک است، هرکدام با منطق درونی و پیامدهای خاص خود.

نخستین مسیر، بازگشت به آتش‌بس و احیای تفاهم‌نامه است؛ سناریویی که احتمال متوسطی دارد و بر این فرض بنا شده که هیچ‌یک از دو طرف، در شرایط کنونی، از تداوم یک جنگ طولانی سود قطعی نمی‌برد. فشار اقتصادی ناشی از اختلال در صادرات انرژی و حمل‌ونقل دریایی، نگرانی فزاینده کشورهای منطقه از گسترش دامنه درگیری، تداوم کانال‌های میانجی‌گری برخی بازیگران منطقه‌ای و اظهارات اخیر واشنگتن مبنی بر ادامه گفت‌وگوها هرچند بدون خوش‌بینی به توافقی فوری همگی به‌سود این مسیر عمل می‌کنند. اگر این سناریو محقق شود، می‌توان انتظار کاهش نسبی حملات، بازگشت تدریجی امنیت دریانوردی، و ادامه مذاکرات دشوار بر سر مسائل امنیتی و هسته‌ای را داشت. اما باید به این نکته توجه کرد که چنین آتش‌بسی، حتی اگر شکل بگیرد، ذاتاً شکننده خواهد بود؛ هر رویداد کوچک یک اشتباه محاسباتی، یک حمله ناخواسته، می‌تواند به‌سرعت آن را از هم بپاشد، همان‌گونه که تفاهم‌نامه پیشین نیز فروپاشید.

مسیر دوم، و به گواه بیشتر تحلیلگران، محتمل‌ترین سناریو، تداوم جنگی فرسایشی و محدود است؛ الگویی که نه جنگ تمام‌عیار است و نه صلح واقعی. در این مدل، حملات محدود ادامه می‌یابد، زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی هدف قرار می‌گیرند، و درگیری در مسیرهای دریایی و انرژی تداوم پیدا می‌کند؛ اما هر دو طرف می‌کوشند از عبور از آستانه‌ای که به جنگ گسترده بینجامد، خودداری کنند. این سناریو، برخلاف ظاهر آرام‌ترش، هزینه‌ای پنهان و تراکمی دارد: فرسایش تدریجی اقتصاد ایران، افزایش پیوسته هزینه انرژی و بیمه کشتیرانی، نااطمینانیِ سرمایه‌گذاری و فشار مداوم بر بازارهای جهانی نفت. جنگ فرسایشی، برخلاف جنگ آشکار، خبرساز نیست؛ اما دقیقاً همین ویژگی است که آن را خطرناک‌تر می‌کند فرسایشی که آرام‌آرام رخ می‌دهد، کمتر از انفجاری آشکار احساس خطر برمی‌انگیزد، هرچند در جمع‌بندیِ نهایی، هزینه‌اش کمتر نیست.

سومین مسیر، جنگ تمام‌عیار است؛ سناریویی با احتمال کمتر، اما هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر. این مسیر زمانی محتمل می‌شود که یکی از دو طرف به این نتیجه برسد که بازدارندگی از میان رفته است برای نمونه در صورت حمله‌ای با تلفات بسیار بالا، یا گسترش درگیری به بازیگران بیشتری در منطقه. پیامدهای چنین مسیری را باید با صراحت نام برد: حملات گسترده به زیرساخت‌ها، اختلال شدید در صادرات نفت خلیج فارس، جهش قیمت انرژی در بازارهای جهانی، ورود احتمالی بازیگران منطقه‌ای دیگر، و خسارات انسانی و اقتصادی که به‌سادگی جبران‌پذیر نخواهند بود. با این همه، باید صادقانه اذعان کرد که تا این لحظه، با وجود افزایش شدت حملات، هیچ نشانه قطعی‌ای مبنی بر تصمیم آگاهانه یکی از دو طرف برای عبور از این آستانه دیده نمی‌شود.

جمع‌بندی این سه مسیر، تصویری از یک واقعیت دوگانه به دست می‌دهد: تفاهم پیشین عملاً از میان رفته، اما دیپلماسی هنوز نمرده است. با این حال، تشدید حملات و اتهام‌زنی متقابل، فضای اعتماد لازم برای دستیابی به توافقی تازه را به‌شدت تضعیف کرده است. بر پایه روندهای کنونی نه قطعیت‌های از پیش‌تعیین‌شده تداوم جنگ فرسایشیِ محدود، محتمل‌ترین مسیر پیش‌روست؛ بازگشت به آتش‌بس، مسیری محتمل اما نیازمند امتیازدهی و میانجی‌گری فعال است؛ و جنگ تمام‌عیار، اگرچه کم‌احتمال‌تر از دو مسیر دیگر، در صورت وقوع یک حادثه بزرگ یا یک خطای محاسباتی، می‌تواند به‌سرعت از حد یک احتمال دور، به واقعیتی غیرقابل‌بازگشت بدل شود.

آنچه در نهایت سرنوشتِ این سه مسیر را رقم می‌زند، شاید کمتر از آنچه تصور می‌شود به شدت عملیات نظامی مربوط باشد، و بیشتر به یک پرسش راهبردی بازگردد: آیا رهبران دو طرف، درگیری کنونی را همچنان ابزاری برای افزایش اهرم چانه‌زنی می‌بینند، یا آن را به هدفی مستقل و خودمختار بدل کرده‌اند؟ تا زمانی که گزینه نخست غالب باشد، منطق جنگ محدود بر منطق جنگ تمام‌عیار چیره خواهد ماند؛ زیرا جنگ، در این خوانش، هنوز وسیله است نه غایت. اما اگر محاسبات سیاسی یا نظامی روزی این ترتیب را وارونه کند اگر جنگ از ابزار به هدف بدل شود آنگاه مسیر تحولات می‌تواند به‌سرعتی دگرگون شود که هیچ‌یک از سه سناریوی امروز، به‌تنهایی، توان توصیفش را نداشته باشد.

 

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها