بازی در زمین اسراییل؛ چرا کسانی که کشور را در جنگ اداره کردند، اکنون هدف تندروها هستند؟

اسرائیل، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی‌اش، اکنون به‌روشنی به‌دنبال جبهه‌ای تازه است؛ جبهه‌ای که در آن، به‌جای یک صدای واحد، چندصدایی و دوقطبی داخلی، کشور را از درون فرسوده کند. وقتی اصلاح‌طلب، نیروی ارزشی و تندرو، هرکدام از زاویه‌ای، یکدیگر را به خیانت متهم می‌کنند، بی‌آنکه خود بخواهند، همان شکافی را عمیق‌تر می‌کنند که دشمن آرزویش را دارد.

بازی در زمین اسراییل؛ چرا کسانی که کشور را در جنگ اداره کردند، اکنون هدف تندروها هستند؟

همان چهره‌هایی که کشور را در دل جنگ، اداره کردند اکنون هماهنگ و یک‌صدا از تیم دیپلماسی حمایت می‌کنند

 

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

در روزهای جنگ، از پرتاب نخستین موشک تا خاکسپاری رهبر شهید، آنچه ایران را از فروپاشی درونی نگه داشت، یگانگی صداهایی بود که با وجود همه‌ی اختلاف سلیقه، پشت یک هدف ایستادند. اکنون که کشور در برابر محاصره‌ی هوایی و دریایی مقاومت می‌کند و دیپلماسی دوباره فرصتی یافته، همان یگانگی، از درون، هدف حمله قرار گرفته است.

 

روحانی؛ سخنی که به اجبار پس گرفته شد

حسن روحانی، در دیداری با جمعی از سفیران و استادان سیاست خارجی، ناچار شد درباره‌ی برداشتی که از سخنان پیشین او شکل گرفته بود توضیح دهد. او با صراحت گفت اصلاً واژه‌ی رفراندوم یا همه‌پرسی را به کار نبرده و منظورش این بود که اهداف بلندمدت ملی باید پشتوانه‌ی مردمی داشته باشد، نه اینکه دفاع در برابر تجاوز را مشروط به رأی‌گیری کند. او تأکید کرد ایران آغازگر جنگ نبوده و دفاع در برابر تجاوز، از بدیهیات است؛ آنچه او خواستار آن است، رسیدن از «ترتیبات میدانی» به «ترتیبات پایدار سیاسی» است.

با این‌همه، محمدجواد لاریجانی، تحلیل‌گر نزدیک به جریان تندرو، پیشنهاد روحانی را با لحنی تند نقد کرد؛ نقدی که غلامحسین کرباسچی، چهره‌ی سرشناس اصلاح‌طلب، در پاسخ گفت مردم می‌فهمند چه کسی برایشان خیری داشته و چه کسی نداشته است.

پزشکیان میان دو فرودگاه

بازگشت مسعود پزشکیان از نیویورک، تصویری نمادین از همین شکاف بود؛ ساعاتی پیش از رسیدنش، گروهی در فرودگاه مهرآباد با شعارهایی چون «مرگ بر مسئولین نفوذی» علیه او تجمع کردند، و هم‌زمان با ورودش، حامیانش با معاون اول رئیس‌جمهور به استقبالش رفتند.

یک نشریه‌ی نزدیک به دولت، در تحلیلی، نوشت تندروها چون نتوانستند عقده‌ی خود را مستقیم بر سر رئیس‌جمهور خالی کنند، به پسرش حمله کردند؛ نشانه‌ای از دامنه‌ی این فشار.

مصاحبه‌های پزشکیان با فاکس‌نیوز و سی‌بی‌اس نیز محل نقد قرار گرفت، از جمله به این بهانه که پرسش‌های مجری فاکس‌نیوز جهت‌دار بوده است. برخی از این فضاسازی‌ها به مرزهای عجیبی رسید؛ رسانه‌ای تندرو با اشاره به فاصله‌ی چهارده‌کیلومتری میان زندان مادورو در آمریکا و محل اقامت پزشکیان، زمینه‌چینی برای هراس‌افکنی درباره‌ی بازداشت او کرد، و برخی حتی درباره‌ی سرنوشت ترامپ سخنانی گفتند که جدی گرفته نشد.

کسانی که کشور را در جنگ اداره کردند، اکنون مدافع دیپلماسی‌اند

نکته‌ای که این موج انتقاد را بی‌منطق می‌نمایاند، این است که دقیقاً همان نهادها و چهره‌هایی که کشور را در دل جنگ چهل‌روزه، پس از ترور رهبر پیشین، اداره و از فروپاشی حفظ کردند، اکنون هماهنگ و یک‌صدا از تیم دیپلماسی حمایت می‌کنند.

سردار احمدرضا رادان، فرمانده انتظامی، گفت سخنرانی پزشکیان صدای ملت ایران را به گوش جهانیان رساند؛ سرلشکر یحیی رحیم‌صفوی، مشاور عالی فرمانده کل قوا، نیز از این مسیر حمایت کرد. کرباسچی، در گفت‌وگویی مفصل، گفت اگر قرار است بجنگیم، باید مشخص شود تا کجا و با چه نقشه‌ای، و دیدار پزشکیان و ترامپ را «انجام‌شدنی» خواند؛ او افزود اگر این دیدار مشکلات مردم را حل کند، باید هزینه‌های سیاسی‌اش، از جمله تهدید به استیضاح، را نیز پذیرفت. حسین مرعشی نیز با همین منطق گفت ایران نمی‌خواهد آینده‌اش در چرخه‌ای بی‌پایان از جنگ و تنش گرفتار بماند و باید از دوگانه‌های کاذب «مقاومت یا مذاکره» عبور کرد.

نقدی که به اصلاح‌طلبان هم وارد است

اما انصاف حکم می‌کند در کنار نقد تندروها، به ساده‌سازی‌هایی که گاه از سوی برخی اصلاح‌طلبان نیز مطرح می‌شود اشاره شود. صادق زیباکلام در توییتی نوشت مشکل ایران نه با آمریکاست، نه با اعراب و نه حتی با نتانیاهو، بلکه با تندروهای داخلی است که سی‌وشش سال قدرت را در دست داشته‌اند و حاضر به رهاکردن آن نیستند.

این تحلیل، هرچند بخشی از واقعیت را روشن می‌کند، در نسخه‌ی افراطی‌اش به این فرض ساده لغزش پیدا می‌کند که اگر گروه دیگری بر سر کار بود، اساساً حمله‌ای رخ نمی‌داد؛ فرضی که با یک واقعیت گفتاری از زبان خودِ ترامپ همخوانی ندارد. ترامپ، برخلاف روایت رایج «چهل‌وهفت سال»، در سخنانی گفته ایران پنجاه‌ویک سال است زورگویی می‌کند، عددی که او را عملاً به سال‌های پایانی حکومت پهلوی نیز می‌رساند؛ نشانه‌ای که مسئله‌ی او، فراتر از نوع حکومت، با جایگاه راهبردی ایران در منطقه است، نه صرفاً با ماهیت جمهوری اسلامی.

به همین ترتیب، این تصور که طرف آمریکایی همواره منطقی و آماده‌ی توافق بوده و تنها طرف ایرانی از میز مذاکره گریخته، با واقعیت کامل همخوان نیست.

آمریکاست که تفاهم‌نامه‌ی خردادماه را زیر پا گذاشت، در بحبوحه‌ی مذاکره به ایران حمله کرد، و پیش‌تر نیز برجام را که خود امضا کرده بود، یک‌جانبه کنار گذاشت.

تنگه‌ی هرمز، تنها اهرم فشار واقعی ایران در این معادله است؛ و هر طرحی که بخواهد با ایجاد مسیرهای عبوری جایگزین، این اهرم را کم‌اثر کند، نه‌فقط تفاهم‌نامه را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز دور  تازه از جنگ باشد.

آنچه اسرائیل واقعاً می‌خواهد

در نهایت باید صادقانه پرسید این انتقادهای تند، از هر سو که بیایند، به سود چه کسی تمام می‌شوند. اسرائیل، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی‌اش، اکنون به‌روشنی به‌دنبال جبهه‌ای تازه است؛ جبهه‌ای که در آن، به‌جای یک صدای واحد، چندصدایی و دوقطبی داخلی، کشور را از درون فرسوده کند. وقتی اصلاح‌طلب، نیروی ارزشی و تندرو، هرکدام از زاویه‌ای، یکدیگر را به خیانت متهم می‌کنند، بی‌آنکه خود بخواهند، همان شکافی را عمیق‌تر می‌کنند که دشمن آرزویش را دارد. اگر مرجعیت انتقاد و اعتراض بتواند دوباره در دل همین ساختار، از زبان چهره‌هایی که سال‌ها در آن خدمت کرده‌اند، شنیده شود، بسیاری از شهروندان معترض، دیگر نیازی به جست‌وجوی الگو در بیرون از مرزها، نزد کسانی که جنگ را عادی و مشروع جلوه دادند، نخواهند داشت؛ و این، به‌مراتب بیشتر از سرکوب یا محدودیت امنیتی برای منتقدان دلسوز، به سود کشور تمام می‌شود.

 

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها