درباب هتاکی نماینده‌ای با رای حداقلی در مجلس به مهسا امینی؛ گشت ارشاد به درک واصل شد!

بررسی نتایج رسمی انتخابات دوره دوازدهم مجلس در حوزه ملایر، تصویری روشن به دست می‌دهد. در دور نخست انتخابات، از میان آرای صحیح مأخوذه، آریایی‌نژاد با شانزده‌هزار و ششصد و دوازده رأی (معادل کمتر از نوزده درصد آرای آن دور) نتوانست کرسی را در همان مرحله تصاحب کند و به دور دوم راه یافت. در دور دوم، از مجموع سی‌وپنج‌هزار و سیصد و هفتادوچهار رأیی که به‌طور کلی در حوزه ملایر به صندوق ریخته شد، او با بیست‌ویک‌هزار و هشتصد و پنجاه‌ویک رأی برنده اعلام شد. اگر این ارقام را در کنار جمعیت واجد شرایط رأی‌دهی ملایر که برآوردها آن را در محدوده دویست‌وسی‌ودو‌هزار نفر ذکر می‌کنند قرار دهیم که اکثریتشان در آن انتخابات شرکت نکردند نتیجه گویاست! نماینده‌ای که امروز درباره یکی از حساس‌ترین و دردناک‌ترین رویدادهای اجتماعی کشور با چنین لحنی سخن می‌گوید، با رأی مستقیم کمتر از یک‌دهم واجدین شرایط حوزه انتخابیه‌اش به مجلس راه یافته است.

درباب هتاکی نماینده‌ای با رای حداقلی در مجلس به مهسا امینی؛ گشت ارشاد به درک واصل شد!

با انسان‌زدایی انسانیت قربانی را از او می‌ستانند تا مسئولیت را از عامل مرگ بردارند

 

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

بعضی جمله‌ها، فارغ از اینکه گوینده‌شان کیست، خشم افکار عمومی را به همراه دارد. مثل جمله‌ای که این هفته از زبان احمد آریایی‌نژاد، نماینده ملایر در مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگو با یک شبکه تلویزیونی اینترنتی شنیده شد:

«دیدید که مهسا امینی به درک واصل شد .‌..»! 

جمله‌ای که نیازی به تفسیر ندارد تا آسیبش آشکار شود در جامعه دو قطبی امروز ایران.

 

این جمله را باید در بستر واقعی‌اش خواند. مهسا امینی، دختر جوانی بود که توسط گشت ارشاد بازداشت شد و جسدش را به خانواده‌اش تحویل دادند؛ مرگی که به جنبش «زن، زندگی، آزادی» دامن زد و بازتابی جهانی یافت. نماینده‌ای که این مرگ را با عبارتی تحقیرآمیز و عامیانه توصیف می‌کند، نه‌فقط به خانواده‌ای داغدار بی‌احترامی می‌کند، بلکه دقیقاً همان نوع گفتاری را به کار می‌گیرد که در جای دیگر، به‌درستی محکوم شده است: زمانی که برخی حامیان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، در توجیه بمباران مدرسه‌ای در میناب، کودکان کشته‌شده را توهین آمیز توله «بسیجی» یا «سپاهی» خواندند تا با انسان زدایی مرگشان را کم‌اهمیت جلوه دهند، همان جامعه‌ای که امروز شاهد این اظهارات است، به‌درستی این زبان را نکوهش کرد.

پرسش صادقانه این است: میان این دو زبان یعنی زبانی که مرگ یک کودک را با انتساب هویتی توجیه می‌کند، و زبانی که مرگ یک دختر جوان را با تحقیر بی‌اثر جلوه می‌دهد، چه تفاوت اصولی وجود دارد؟ هر دو، در نهایت، یک کار را انجام می‌دهند، انسانیت قربانی را از او می‌ستانند تا مسئولیت را از عامل مرگ بردارند.

 

اما نکته‌ای که در این ماجرا باید با صراحت گفته شود، دقیقاً برعکس چیزی است که این نماینده مدعی است. آنچه واقعاً از میان رفت نه به معنای نامناسب و توهین‌آمیزی که او به کار برد، بلکه به معنای واقعی و مستند کلمه، گشت ارشاد بود؛ نهادی که پس از جنبش زن، زندگی، آزادی، دیگر در سطح جامعه به‌شکل سابق دیده نمی‌شود.

زنان ایرانی، از مسیر مبارزه‌ای مدنی و خشونت‌پرهیز، به بخشی از خواسته خود، حق انتخاب پوشش، دست‌کم فعلا در عمل روزمره اجتماعی، دست یافته‌اند؛ هرچند این دستاورد هنوز شکل قانونی و تثبیت‌شده به خود نگرفته است. به بیان دیگر، نهادی که باید مورد بازبینی و نقد قرار گیرد، همان سازوکاری بود که دختری را برای نوع پوشش بازداشت کرد و جسدش را تحویل داد، نه دختری که قربانی آن سازوکار شد.

 

اکنون باید پرسید که این نماینده کیست، و با چه پشتوانه‌ای از رأی مردم سخن می‌گوید؟ بررسی نتایج رسمی انتخابات دوره دوازدهم مجلس در حوزه ملایر، تصویری روشن به دست می‌دهد. در دور نخست انتخابات، از میان آرای صحیح مأخوذه، آریایی‌نژاد با شانزده‌هزار و ششصد و دوازده رأی (معادل کمتر از نوزده درصد آرای آن دور) نتوانست کرسی را در همان مرحله تصاحب کند و به دور دوم راه یافت. در دور دوم، از مجموع سی‌وپنج‌هزار و سیصد و هفتادوچهار رأیی که به‌طور کلی در حوزه ملایر به صندوق ریخته شد، او با بیست‌ویک‌هزار و هشتصد و پنجاه‌ویک رأی برنده اعلام شد. اگر این ارقام را در کنار جمعیت واجد شرایط رأی‌دهی ملایر که برآوردها آن را در محدوده دویست‌وسی‌ودو‌هزار نفر ذکر می‌کنند قرار دهیم که اکثریتشان در آن انتخابات شرکت نکردند نتیجه گویاست! نماینده‌ای که امروز درباره یکی از حساس‌ترین و دردناک‌ترین رویدادهای اجتماعی کشور با چنین لحنی سخن می‌گوید، با رأی مستقیم کمتر از یک‌دهم واجدین شرایط حوزه انتخابیه‌اش به مجلس راه یافته است.

او سابقه حضور در جریان‌های موسوم به ارزشی را دارد و در فهرست جبهه پایداری قرار گرفته بود؛ رسانه‌ها نیز در معرفی او از «اصولگرای مخالف دولت» یاد کرده‌اند. 

اما این نخستین بار نیست که نام این نماینده به دلیل اظهارنظرهایش درباره زنان و حجاب خبرساز می‌شود. در مهر ۱۴۰۴، آریایی‌نژاد درباره کم‌رنگ‌شدن حجاب در جامعه گفته بود برای مرد متأهل حضور در خیابان سخت است، چون «چشمش جورواجور می‌بیند» و ممکن است از همسر خود سیر شود!

این آمار و سابقه، به‌خودی‌خود، مشروعیت قانونی نمایندگی او را زیر سؤال نمی‌برد؛ نظام انتخاباتی دومرحله‌ای و تنگ‌نظری در تایید صلاحیت نامزدهای انتخاباتی در هر کجای دنیا که انتخابات تهی از معنا می‌شود، می‌تواند به چنین نتایجی بینجامد. اما این ارقام، ادعای ضمنی او را که گویی از جانب یک اجماع اجتماعی گسترده سخن می‌گوید، به چالش می‌کشد. نماینده‌ای با چنین پایگاه رأی محدودی، اگر بخواهد درباره رویدادی سخن بگوید که افکار عمومی میلیون‌ها ایرانی را جریحه‌دار کرده، دست‌کم باید با احتیاطی متناسب با حساسیت موضوع سخن بگوید؛ نه با عبارتی که بیشتر به تحریک شباهت دارد تا اظهارنظر سیاسی.

 

پرسش نهایی بنابراین، متوجه نهادهای نظارتی است. اگر معیار «جریحه‌دار شدن افکار عمومی» معیاری که بارها و با سرعت در قبال اظهارنظرهای مخالف با روایت رسمی به‌کار گرفته شده واقعاً معیاری فراجناحی و ثابت است، چرا در برابر جمله‌ای که به‌طور مستند و آشکار احساسات میلیون‌ها شهروند، به‌ویژه زنان ایرانی، را جریحه‌دار کرده، همان سرعت و همان جدیت دیده نمی‌شود؟ عدالت رفتاری، وقتی گزینشی اعمال شود، دیگر عدالت نیست؛ ابزاری است که فقط در یک جهت کار می‌کند.

 

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها