جنگ یا اعتراضات خیابانی؛ کدام یک زودتر اتفاق خواهد افتاد؟
هشدار تازه درباره احتمال جنگ مجدد ایران و آمریکا و «جنگ سوم»؛ چه با مذاکره، چه با خواهش، چه با تهدید و چه با جنگ باید این محاصره دریایی خاتمه یابد.
محاصره دریایی ایران حالا فقط یک مسئله نظامی و امنیتی نیست؛ یک مقام اقتصادی درباره هزینههای سنگین آن برای تجارت و واردات هشدار داده و همزمان وزیر اسبق اقتصاد از احتمال شکلگیری شرایطی سخن گفته که به «جنگ سوم» منتهی شود. در این میان، پرسش اصلی این است: آیا فشار اقتصادی ناشی از محاصره میتواند به عاملی برای تشدید تنش، تغییر مسیر مذاکرات ایران و آمریکا یا حتی افزایش احتمال جنگ مجدد ایران و آمریکا تبدیل شود؟
هشدار سنگین درباره محاصره دریایی ایران؛ آیا راه به «جنگ سوم» میرسد؟
مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، در گفتوگو با خبرآنلاین، محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران را از جنگ برای اقتصاد کشور زیانبارتر توصیف کرده و درباره پیامدهای ادامه آن هشدار داده است. از سوی دیگر، احسان خاندوزی، وزیر اسبق اقتصاد، نسبت به تشدید نارضایتی عمومی و آنچه «ریزشهای خیابانی» و فراهم شدن زمینه «جنگ سوم» خوانده، هشدار داده است.
محاصره دریایی ایران چرا برای اقتصاد مهمتر از یک درگیری کوتاهمدت است؟
حریری معتقد است تفاوت اصلی محاصره دریایی با یک جنگ کوتاهمدت در فرسایشی بودن آن است. در جنگ، بخشهایی از اقتصاد ممکن است برای مدتی با شوک مواجه شوند، اما محاصره مستقیماً مسیر ورود کالا، مواد اولیه و بخش مهمی از تجارت خارجی را هدف قرار میدهد.
رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین گفته است انتقال یک کانتینر از چین به ایران از مسیر دریایی حدود سه هزار دلار هزینه دارد، در حالی که هزینه انتقال همان کانتینر از مسیر زمینی بهطور میانگین به حدود ۱۲ هزار دلار میرسد؛ یعنی هزینه حملونقل در این مسیر تقریباً چهار برابر میشود.
با توجه به برآورد حریری از ورود سالانه حدود دو میلیون کانتینر از بنادر جنوبی، ادامه محاصره میتواند به گفته او حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی به اقتصاد ایران تحمیل کند.
این رقم، در صورت تحقق، فقط یک هزینه حملونقل ساده نیست؛ زیرا افزایش هزینه جابهجایی میتواند به قیمت تمامشده کالا، هزینه تولید، قیمت مواد اولیه و در نهایت هزینه مصرفکننده منتقل شود.
هشدار حریری: محاصره دریایی را نباید به سرنوشت تحریمها دچار کرد
مجیدرضا حریری با اشاره به تجربه سالهای گذشته هشدار داده است که تلاش برای عادت کردن به محاصره یا صرفاً دور زدن آن میتواند نتیجهای شبیه تجربه تحریمها داشته باشد؛ یعنی افزایش هزینه تجارت، کاهش درآمدهای ملی و ایجاد زمینه برای فساد.
او تأکید کرده است که مسیرهای زمینی و ریلی نمیتوانند برای مدت طولانی جایگزین ظرفیت حملونقل دریایی شوند و این مسیرها حداکثر برای چند هفته یا چند ماه میتوانند بخشی از نیازهای فوری را پوشش دهند.
حریری در سخنانی صریح درباره ضرورت پایان محاصره گفته است: «چه با مذاکره، چه با خواهش، چه با تهدید و چه با جنگ باید این محاصره دریایی خاتمه یابد.»
خبرگزاری آنادولو نیز در گزارش دیگری درباره وضعیت تردد شناورها در آبهای جنوبی ایران، به اظهارات دبیرکل انجمن کشتیرانی و خدمات وابسته ایران درباره تغییر وضعیت مسیرهای دریایی و عبور شناورهای حامل نفت و کالاهای اساسی پرداخته است.
ارتباط محاصره دریایی ایران با احتمال جنگ مجدد ایران و آمریکا چیست؟
محاصره دریایی ذاتاً به معنای آغاز جنگ مجدد نیست، اما از نظر راهبردی میتواند سطح فشار میان دو طرف را افزایش دهد. تجربه سال ۲۰۲۶ نشان داده است که محدودیت دریایی ایران صرفاً در سطح یک تهدید لفظی باقی نمانده و آمریکا در مقاطعی اجرای محاصره بنادر ایران را اعلام کرده است. الجزیره در آوریل گزارش داد که فرماندهی مرکزی آمریکا از اجرای محاصره تمامی ترافیک دریایی ورودی و خروجی بنادر ایران خبر داده بود.
یورونیوز نیز در تیرماه گزارش داد که دونالد ترامپ از برقراری دوباره محاصره دریایی ایران خبر داده و اعلام کرده بود هیچ کشتیای اجازه ورود به بنادر ایران یا خروج از آنها را نخواهد داشت.
بنابراین، وقتی از احتمال جنگ مجدد ایران و آمریکا صحبت میشود، تنها نباید به حمله مستقیم نظامی فکر کرد. فشار دریایی، محدودیت تجارت، فشار بر صادرات نفت و افزایش هزینه واردات نیز بخشی از زنجیره فشاری هستند که میتوانند فضای سیاسی و امنیتی را متشنجتر کنند.
خاندوزی از «جنگ سوم» چه میگوید؟
احسان خاندوزی، وزیر اسبق اقتصاد، در گفتوگو با کانال نود اقتصادی، از زاویهای متفاوت نسبت به آینده هشدار داده است.
او با اشاره به تجربه جنگ ۱۲ روزه و اعتراضات دی ماه گفته است خطاهای ارزی و تصمیمهای نادرست اقتصادی میتواند کشور را به سمت بحران سوق دهد.
خاندوزی گفته است: «اکنون ۱۰۰ تا ۱۲۰ روز فرصت داریم تا چرخشهای اصلی را با شرکای جدید انجام دهیم.» او هشدار داده که در صورت ادامه ناکارآمدی و فساد، نارضایتی عمومی و «ریزشهای خیابانی» میتواند افزایش پیدا کند و به گفته او، زمینه «جنگ سوم» را فراهم کند. این اظهارات نیز در رسانههای فارسی بازتاب یافته است.
نکته مهم در اینجا این است که خاندوزی وقوع جنگ مجدد ایران و آمریکا را قطعی اعلام نکرده است؛ هشدار او درباره یک زنجیره احتمالی است: فشار اقتصادی، افزایش نارضایتی، تشدید بیثباتی و در نهایت فراهم شدن زمینه برای یک درگیری جدید.
آیا احتمال جنگ مجدد ایران و آمریکا افزایش یافته است؟
از مجموعه این اظهارات نمیتوان نتیجه گرفت که احتمال جنگ مجدد بهطور قطعی افزایش یافته یا جنگ جدیدی در آستانه وقوع است. اما یک نکته قابل توجه وجود دارد: موضوع اقتصاد، تجارت و امنیت دیگر از یکدیگر جدا نیستند.
ادامه محاصره دریایی میتواند فشار اقتصادی را افزایش دهد؛ فشار اقتصادی میتواند هزینه تصمیمهای سیاسی را بالا ببرد و در مقابل، شکست یا بنبست مذاکرات ایران و آمریکا نیز میتواند فضای تقابل را تشدید کند.
به همین دلیل، احتمال جنگ مجدد را باید در کنار متغیرهایی مانند وضعیت محاصره دریایی ایران، مذاکرات ایران و آمریکا، وضعیت روابط ایران و اسرائیل و سطح فشار اقتصادی بررسی کرد؛ نه صرفاً بر اساس اظهارات یک مقام یا یک خبر.
نقش توافق ایران و آمریکا در کاهش تنش چیست؟
در چنین شرایطی، توافق ایران و آمریکا صرفاً یک موضوع دیپلماتیک نیست و میتواند مستقیماً بر تجارت خارجی و هزینههای اقتصادی ایران اثر بگذارد.
اگر مذاکرات ایران و آمریکا به توافقی منجر شود که محدودیتهای دریایی و تجاری را کاهش دهد، بخشی از فشار واردشده بر زنجیره تأمین و هزینه حملونقل میتواند تخلیه شود. در مقابل، شکست مذاکرات ایران و آمریکا میتواند به تداوم فشار اقتصادی و افزایش ریسکهای امنیتی منجر شود.
از این منظر، محاصره دریایی ایران را باید یکی از اهرمهای فشار در معادله بزرگتر میان تهران و واشنگتن دانست.
حمله مجدد اسرائیل به ایران؛ سناریویی جدا از فشار آمریکا؟
در تحلیل احتمال جنگ مجدد ایران و آمریکا، نمیتوان متغیر اسرائیل را نادیده گرفت. حمله مجدد اسرائیل به ایران میتواند معادله را بهسرعت تغییر دهد؛ بهخصوص اگر همزمان با فشار دریایی آمریکا یا شکست مذاکرات ایران و آمریکا رخ دهد.
در چنین سناریویی، آنچه از نظر اقتصادی با محاصره آغاز شده، ممکن است به بحران امنیتی گستردهتری تبدیل شود. از سوی دیگر، جنگ ایران و اسرائیل نیز میتواند بر مسیرهای کشتیرانی، بیمه حملونقل، صادرات نفت، واردات کالا و نرخ ارز اثر بگذارد.
بنابراین، احتمال حمله مجدد آمریکا به ایران را نمیتوان کاملاً جدا از وضعیت جنگ ایران و اسرائیل، تحولات خلیج فارس و مسیر مذاکرات دیپلماتیک ارزیابی کرد.
نقطه حساس ماجرا کجاست؟
نقطه حساس این پرونده، خودِ عدد ۱۸ میلیارد دلار نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی اقتصاد در صورت طولانی شدن محدودیتهای دریایی است.
اگر برآورد حریری درباره هزینه اضافی ۱۸ میلیارد دلاری را مبنا قرار دهیم، این هزینه در صورت استمرار محاصره میتواند به یک فشار ساختاری تبدیل شود. افزایش هزینه حمل، دشواری تأمین مواد اولیه، اختلال در ورود کالا و افزایش ریسک تجارت خارجی، همگی میتوانند در کنار یکدیگر اثرگذار باشند.
از طرف دیگر، سخنان خاندوزی یک لایه سیاسی ـ اجتماعی به این مسئله اضافه میکند. یعنی فشار خارجی زمانی خطرناکتر میشود که با ناکارآمدی داخلی، فساد، نارضایتی اقتصادی و ضعف تصمیمگیری همزمان شود.
در نتیجه، سناریوی خطرناک الزاماً این نیست که فردا جنگی آغاز شود. سناریوی فرسایشی میتواند از ترکیب فشار خارجی و ضعف داخلی شکل بگیرد؛ وضعیتی که در آن هزینه حفظ شرایط موجود بهتدریج بیشتر میشود.
جمعبندی؛ جنگ مجدد یا بازگشت به مذاکره؟
اظهارات مجیدرضا حریری و احسان خاندوزی، اگرچه از دو زاویه اقتصادی و سیاسی بیان شدهاند، روی یک نقطه مشترک متمرکز هستند: ادامه وضعیت فعلی هزینهزا است.
حریری هشدار داده که محاصره دریایی ایران میتواند هزینهای بهمراتب سنگینتر از یک درگیری کوتاهمدت بر اقتصاد تحمیل کند و خواستار پایان آن شده است. خاندوزی نیز هشدار داده که ادامه ناکارآمدی و نارضایتی میتواند به شرایطی منتهی شود که از نگاه او زمینه «جنگ سوم» را فراهم کند.
در چنین شرایطی، مسیر توافق ایران و آمریکا و نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا اهمیت بیشتری پیدا میکند. با این حال، تا زمانی که نشانههای قطعی از تصمیم طرفین برای آغاز یک درگیری جدید وجود نداشته باشد، سخن گفتن از وقوع حتمی جنگ مجدد ایران و آمریکا دقیق نیست.
آنچه فعلاً میتوان با اطمینان بیشتری درباره آن صحبت کرد، افزایش اهمیت سه متغیر است: محاصره دریایی ایران، فشار اقتصادی و مسیر دیپلماسی میان تهران و واشنگتن. ترکیب این سه عامل میتواند تعیین کند که بحران به سمت کاهش تنش حرکت کند یا بار دیگر به سمت رویارویی نظامی برود.
ارسال نظر