رابرت پیپ استاد دانشگاه شیکاگو:
جنگ، نه در آستانه پایان بلکه در آستانه مرحلهای بزرگتر، طولانیتر و خطرناکتر است
اگر ایران کنترل هرمز را حفظ کند، میتواند ظرف یک تا یکونیم سال به «چهارمین قطب قدرت در جهان» و قدرت مسلط خلیج فارس و خاورمیانه تبدیل شود. اگر آمریکا کنترل را بازپس گیرد، ایران دوباره به قدرتی رو به افول تبدیل میشود.
احتمال عملیات زمینی در سواحل ایران را حدود ۷۰ درصد میدانم
رابرت پیپ استاد دانشگاه شیکاگو در گفتگویی که تقریبا ۱۳ روز پیش با شبکه اسکاینیوز داشته در مورد جنگ ایران و آمریکا صحبت کرده و تحلیل خود از روند جنگ و پیشبینی حمله زمینی را مطرح میکند. متن این گفتگو را پناه فرهادبهمن خبرنگار بی بی سی ترجمه و در اکانت توئیتر خود بازنشر کرده است.
صرفا نظر به ارزش خبری و اهمیت اطلاعات منتشره این ترجمه در مستقل آنلاین منتشر میشود.
«این جنگ بزرگتر و بدتر خواهد بود»
هشدار کسی که بیش از ۲۰ سال جنگ با ایران را شبیهسازی کرده
«پرسش اصلی این نیست که آیا اوضاع بد خواهد شد؛ مسئله این است که چقدر بد خواهد شد.»
«این تصور که ایران صرفاً با چند توییت رئیسجمهور آمریکا مرعوب میشود، واقعبینانه نیست.»
«آمریکا در ۲۸ فوریه کنترل را از دست داد.»
اینها حرفهای رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، در گفتوگوی تازهاش با ریچارد اِنگِل، گزارشگر ارشد شبکه اسکاینیوز است.
در روزهایی که ایرانیان با نگرانی تحولات جنگ را دنبال میکنند، تحلیل او تصویر آرامبخشی ارائه نمیدهد. حتی برعکس. اما نگاهش با بخش بزرگی از آنچه این روزها در رسانهها میشنویم تفاوت دارد: پیپ جنگ را نه در آستانه پایان، بلکه در آستانه مرحلهای بزرگتر، طولانیتر و خطرناکتر میبیند.
لازم نیست با او موافق باشیم تا ارزش شنیدن این تحلیل را جدی بگیریم.
چرا رابرت پیپ مهم است؟
پیپ استاد علوم سیاسی و بنیانگذار «پروژه شیکاگو درباره امنیت و تهدیدها»ست. کتاب مهم او، «بمباران برای پیروزی»، حاصل بررسی نظاممند بیش از ۳۰ کارزار هوایی و یکی از آثار مهم درباره این پرسش است که بمباران چه زمانی به هدف سیاسی میرسد و چه زمانی شکست میخورد. او پیشتر سه سال در مدرسه مطالعات پیشرفته قدرت هوایی نیروی هوایی آمریکا، راهبرد هوایی تدریس کرده است.
نقش پیپ در بحث حمله به ایران، از جنس فرماندهی عملیات نیست؛ از جنس طراحی و مدلسازی سناریوست. او بیش از دو دهه جنگ فرضی آمریکا و ایران را مدلسازی کرده و در گفتوگوها و نوشتههای دیگرش، جزئیات این مدلسازی را شرح داده: از مجموعه اهدافی مانند فردو، نطنز و اصفهان تا نوع هواپیماها و مهمات، نتیجه تاکتیکی حملات و مهمتر از همه، پیامد سیاسی آنها.
اهمیت حرفهای او از دسترسی به اطلاعات محرمانه نمیآید. از این میآید که تمام زندگی حرفهایاش را صرف مطالعه فاصله میان «اصابت بمب به هدف» و «رسیدن جنگ به هدف» کرده است.
بمبها به هدف خوردند، اما راهبرد شکست خورد
پیپ میان موفقیت تاکتیکی و موفقیت راهبردی فرق میگذارد:
«بمبها به اهداف اصابت کردهاند، رهبران کشته شدهاند، پرتابگرهای موشکی از بین رفتهاند. اما در سطح راهبردی شکست خوردهاند، زیرا ایران کنترل تنگه هرمز را در دست دارد.»
از نگاه او، مرحله نخست جنگ همان چیزی بود که طراحان حمله انتظارش را داشتند: بمبها به هدف میخوردند، رهبران کشته میشدند و سایتهای موشکی هدف قرار میگرفتند.
اما بخش دوم محاسبه رخ نداد:
«حکومت ایران فرو نمیپاشید. برعکس، موضع آن سختتر میشد.»
دام تشدید؛ جنگی که هر مرحله، مرحله بعد را میسازد
پیپ سه روز پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، یادداشتی با عنوان «دام تشدید» منتشر کرد. منطق این دام ساده است: قدرت مهاجم در سطح تاکتیکی موفق میشود، اما به هدف سیاسی نمیرسد؛ پس برای جبران شکست، نیروی بیشتری وارد میکند و جنگ را یک پله بالاتر میبرد.
به روایت او، مرحله نخست بمباران و تلاش برای فروپاشی حکومت بود. مرحله دوم با بقای حکومت و تسلط ایران بر هرمز شکل گرفت. حالا، میگوید، «در آستانه ورود به مرحله سوم هستیم»: عملیات محدود زمینی و تلاش تهاجمیتر برای بازپسگیری تنگه هرمز.
او به جابهجایی نیروهای آمریکایی و الگوی حملات هوایی هفتههای اخیر اشاره میکند و میگوید این حملات میتوانند نقش «بمبارانهای سرکوبگرانه و آمادهساز برای گزینههای تهاجمیتر، از جمله عملیات زمینی» را داشته باشند.
با این حال یک مرز مهم میگذارد:
«این به آن معنا نیست که ترامپ فرمان عملیات زمینی را امضا کرده.»
هنوز، به گفته او، احتمال یافتن یک مسیر دریایی جایگزین و اجتناب از ورود زمینی وجود دارد.
۷۰ درصد، ۱حتمال حمله زمینی
وقتی مجری میپرسد آیا آمریکا برای تبدیل شکست به پیروزی ناچار به ازسرگیری جنگ خواهد شد، پاسخ پیپ بدون ابهام است:
«بله. این جنگ بزرگتر و بدتر خواهد بود.»
او میگوید بازگشت احتمالی جنگ، تکرار ساده درگیریهای مارس و آوریل نخواهد بود:
«فقط ماشین را دوباره روشن نخواهیم کرد. سوار ماشین میشویم و بر مسیری متفاوت تمرکز خواهیم کرد.»
برآورد او این است که احتمال عملیات زمینی در سواحل یا جزایر ایران حدود ۷۰ درصد است. سناریویی که میتواند شامل تصرف سرپلهای ساحلی یا چند جزیره باشد. اما از همان لحظه، نیروهای آمریکایی «بهطور مداوم زیر حمله خواهند بود».
به گفته پیپ، یک مطالعه محرمانه پنتاگون در ماه آوریل نیز نتیجه گرفته بود که بازپسگیری هرمز میتواند به جنگی ششماهه منجر شود:
«این جنگی نیست که ظرف یک یا دو روز به پایان برسد.»
و در میانه همین تحلیل، موضع شخصیاش را روشن میکند:
«تأکید میکنم که من به رئیسجمهور توصیه نمیکنم جنگ را از سر بگیرد یا وارد این مسیر شود. از چنین تصمیمی حمایت نمیکنم.»
ایران، چهارمین قطب قدرت جهان؟
در مرکز تحلیل پیپ، تنگه هرمز قرار دارد. او میگوید نزاع بر سر هرمز، اختلافی «بنیادین و حاصلجمع صفر» است: یا ایران کنترل را حفظ میکند، یا آمریکا آن را پس میگیرد.
پیپ ادعای بزرگی مطرح میکند: اگر ایران کنترل هرمز را حفظ کند، میتواند ظرف یک تا یکونیم سال به «چهارمین قطب قدرت در جهان» و قدرت مسلط خلیج فارس و خاورمیانه تبدیل شود. اگر آمریکا کنترل را بازپس گیرد، ایران دوباره به قدرتی رو به افول تبدیل میشود.
این بخش از تحلیل او قطعاً محل بحث است، اما برای فهم پیشبینیاش کلیدی است:
«تنگه هرمز فقط موضوع دریافت عوارض عبور یا مدیریت مسیر کشتیرانی نیست. این مسئله در بالاترین سطح ژئوپلیتیک قرار دارد و میتواند موازنه قدرت را در منطقه و در سراسر جهان تغییر دهد.»
هربرت هوور یا لیندون جانسون؟
از نگاه پیپ، آنچه ترامپ را به سمت تشدید میراند، فقط محاسبه نظامی نیست؛ سیاست داخلی است. به گفته او، نظرسنجیها نشان میدهد پایگاه «ماگا» از یادداشت تفاهم موجود حمایت نمیکند و «ترامپ برای انتخابات میاندورهای به مشارکت گسترده این پایگاه نیاز دارد». اگر شکست را بپذیرد، «حتی پیش از انتخابات میاندورهای بهعنوان یک بازنده دیده خواهد شد».
پیپ میگوید ترامپ با امضای یادداشت تفاهم، در واقع راه خروج را آزمود. پیام ضمنیاش به ایران این بود:
«اگر اجازه دهید تنگه باز بماند و راهی آبرومندانه برای خروج من فراهم کنید، عقبنشینی میکنم. حتی ممکن است بپذیرم بخشی از اورانیوم غنیشده خود را حفظ کنید.»
اما تنگه باز نشد و ذخایر نفتی آمریکا، به گفته خود ترامپ، رو به پایان است؛ سرنوشتی که او را به هربرت هوور، رئیسجمهور دوران رکود بزرگ، شبیه میکند. پذیرش شکست هم او را به لیندون جانسون تبدیل میکرد؛ رئیسجمهوری که نامش با جنگ ویتنام گره خورد. جمعبندی پیپ از دوراهی ترامپ در یک جمله:
«آیا میخواهد هربرت هوور شود یا لیندون جانسون.»
اقتصاد جهان هر روز به لبه پرتگاه نزدیکتر میشود
پیپ خطر را فقط نظامی نمیبیند. او میگوید تا وقتی هرمز بسته بماند و ذخایر راهبردی نفت و سوخت کشورها کاهش یابد، اقتصاد جهانی به نقطهای نزدیک میشود که دیگر ذخیرهای برای جبران شوک باقی نمانده است:
«اقتصاد جهان هر روز بیشتر و بیشتر به لبه پرتگاه نزدیک میشود.»
برآورد او در زمان این مصاحبه این است که نقطه بحرانی ممکن است در اواسط ماه آگوست فرا برسد.
برای توضیح وضعیت از تایتانیک مثال میزند:
«کوه یخ را دیدهایم و همه هشدار دادهاند که با آن برخورد نکنیم، اما همچنان به سمت آن حرکت میکنیم.»
و نتیجه میگیرد:
«پرسش اصلی این نیست که آیا بد خواهد شد؟ مسئله این است که چقدر بد خواهد شد.»
کشته شدن آمریکاییها لزوماً به عقبنشینی منجر نمیشود
یکی از مهمترین بخشهای مصاحبه، نقد تصوری است که بارها در رسانهها و شبکههای اجتماعی تکرار شده: اینکه کشته شدن نیروهای آمریکایی، واشنگتن را مجبور به عقبنشینی میکند.
پیپ میگوید حملات خارجی در ایران احساسات ملیگرایانه و میل به انتقام را تقویت کرده است. اما همین منطق میتواند در آمریکا هم عمل کند:
«اگر در ادامه آمریکاییها کشته شوند، افکار عمومی آمریکا لزوماً خواهان عقبنشینی نخواهد شد؛ خشمگینتر خواهد شد.»
به گفته او، این تصور که کشته شدن چند آمریکایی خودبهخود آمریکا را از جنگ بیرون میبرد، اشتباه است.
ایران حریف کوچک و بیدردسری نیست
پیپ با تصویر رایج «ابرقدرت در برابر کشوری ضعیف» نیز مخالفت میکند:
«نباید ایران را حریفی کوچک، ناتوان یا بیدردسر تصور کرد.»
او به جمعیت حدود ۹۲ میلیونی ایران، توانمندیهای فضایی و ماهوارهای و تجربه جنگ هشتساله ایران و عراق اشاره میکند؛ جنگی فرسایشی که صدها هزار کشته بر جا گذاشت.
نتیجهگیری او صریح است:
«این تصور که ایران صرفاً با چند توییت رئیسجمهور آمریکا مرعوب میشود، واقعبینانه نیست.»
آمریکا چه زمانی کنترل را از دست داد؟
در پایان، پیپ جملهای میگوید که شاید خلاصه تمام تحلیل او باشد:
«ما مدام وانمود میکنیم که اوضاع تحت کنترل ماست. اما چنین نیست. آمریکا در ۲۸ فوریه کنترل را از دست داد.»
از نگاه او، همان نخستین بمبی که رهبر ایران را کشت، نقطه آغاز وضعیتی بود که ترامپ پنج ماه است تلاش میکند مهارش کند، بیآنکه موفق شده باشد.
من از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، تحلیلهای رابرت پیپ را دنبال کردهام. نه میگویم هر آنچه میگوید درست است و نه این مصاحبه را پیشگویی میدانم.
اما خط اصلی تحلیلهایش، از شکست بمباران در فروپاشاندن حکومت تا قدرت گرفتن اهرم هرمز و حرکت جنگ به سوی تشدید، تا اینجا با مسیر رخدادها همخوانی قابلتوجهی داشته است.
این پیشبینی تلخ است. شاید هم غلط از آب دربیاید. اما در شرایطی که بسیاری از روایتها پایان جنگ را نزدیک یا تشدید آن را نامحتمل میدانند، این یکی را باید شنید.
ارسال نظر