چرا گفتوگوی قالیباف در صداوسیما قطع شد؟ تندروها گریبان نظام را هم گرفتند!
تاریخ بیهقی نشان میدهد که هر نظام سیاسی که روایت رسمی را ابزار حفظ اقتدار میبیند، در برابر وسوسهی حذف و گزینش عاجز میماند؛ غافل از آنکه خودِ همین گزینش، شکافی میسازد که بعدها راویان دیگر، دلسوز یا دشمن، آن را پر میکنند. صداوسیمای امروز نیز در همان تله گرفتار است، با هر حذف، نه از آسیب میکاهد، بلکه خلأیی میسازد که رقیب، فرصت پرکردنش را غنیمت میشمارد
در هیچ نظام سیاسی، رسانهی عمومی مجاز نیست خود را مرکز تولید سیاست بداند
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
انتظار بدیهی از رسانهای که خود را «ملی» میخواند این است که پس از تصمیمگیری در عالیترین سطوح نظام، بازوی انسجام باشد، نه ستون پنجم تردید. اما آنچه در هفتههای اخیر از صداوسیما دیده شد، رسانهای بود که گاه چنان رفتار کرد که گویی نه مجری سیاست رسمی، بلکه ناظر بیطرف یا حتی منتقد آن است.
قطع پخش گفتوگوی محمدباقر قالیباف، حلقهی آخر این زنجیره بود، نه آغاز آن. رئیس مجلس از ابعاد تفاهم، آزادسازی منابع مالی و پاسخ به روایتهای خارجی سخن گفت؛ بخش مهمی از آن به گوش مردم نرسید که دولتهای قبل مثل دولت شهید رئیسی هم چنین میکرد پس چرا کسی معترض نبود؟ حذف سخنان رئیس یکی از قوا از تلویزیون رسمی کشور، دیگر یک خطای فنی نیست؛ پرسشی است دربارهی اینکه چه کسی تعیین میکند کدام تکه از روایت ملی شایستهی شنیدهشدن است.
پیش از آن، محمود نبویان با قرائت گزینشی نامهای محرمانه از رهبر سوم، روایتی ناقص از مذاکرات به دست داد؛ روایتی که موج اعتراض برانگیخت و سرانجام حتی خودِ صداوسیما را وادار به حذف برنامه کرد. اما زیان اصلی پیشتر رقم خورده بود، چرا که در عصر شبکههای اجتماعی، نخستین روایت، هرچند ناقص، بیشترین سهم را از حافظهی عمومی میرباید.
اینجاست که تاریخنگاری کهن ایران نکتهای در چنته دارد. بیهقی، آنجا که از اسرار دربار غزنوی مینویسد، بارها میان آنچه «باید نوشت» و آنچه «روا نیست گفت» گرفتار میماند؛ و همان گرفتاری، خود به بخشی از تاریخ بدل میشود. تاریخ بیهقی نشان میدهد که هر نظام سیاسی که روایت رسمی را ابزار حفظ اقتدار میبیند، در برابر وسوسهی حذف و گزینش عاجز میماند؛ غافل از آنکه خودِ همین گزینش، شکافی میسازد که بعدها راویان دیگر، دلسوز یا دشمن، آن را پر میکنند. صداوسیمای امروز نیز در همان تله گرفتار است، با هر حذف، نه از آسیب میکاهد، بلکه خلأیی میسازد که رقیب، فرصت پرکردنش را غنیمت میشمارد.
در همین بازه، برخی مجریان و کارشناسان ثابت تلویزیون از جایگاه تحلیلگر بیرون آمدند و در جایگاه کنشگر سیاسی نشستند. مخالفت آشکار با اصل مذاکره، زیرسؤالبردن تصمیم اتخاذشده، حتی طرح پیشنهادهایی چون توقف اعزام هیئت مذاکرهکننده یا بستن مسیرهای پروازی مرتبط در فرودگاه مهرآباد! اینها دیگر اظهارنظر رسانهای نیست؛ تلاش برای اِعمال فشار بر فرآیندی است که همزمان، در بالاترین سطح نظام مدیریت میشد.
پرسش اصلی همینجاست که اگر مذاکره خیانت بود، چرا همان حاکمیتی که صداوسیما مدعی است رسانهی آن است، پیشبردش؟ و اگر مذاکره تصمیم رسمی کشور بود، چرا رسانهی رسمی کشور به تریبون بیوقفهی مخالفانش بدل شد؟ رسانهای که همزمان مدعی نمایندگی نظام و مأمن مخالفان تصمیم نظام است، در واقع هیچکدام نیست؛ فقط جلوه شکافی است که خودش دامن میزند.
در هیچ نظام سیاسی، رسانهی عمومی مجاز نیست خود را مرکز تولید سیاست بداند. رسانه میتواند بپرسد، نقد کند، دیدگاههای گوناگون را بازتاب دهد؛ اما نمیتواند پس از تصمیم، با حذف بخشی از روایت رسمی و بزرگنمایی روایت مخالف، خود را جای تصمیمگیرنده بنشاند. این دیگر روزنامهنگاری نیست؛ مداخله در سیاستگذاری است، با ابزار تدوین بهجای ابزار قدرت.
تلخی ماجرا آنجاست که هر بار شکافی میان روایت رسمی و روایت صداوسیما پدید آمد، این رسانههای بیگانه بودند که سودش را بردند. وقتی روایت رئیس مجلس سانسور میشود، وقتی صدای ناقص جای صدای کامل را میگیرد و تندترین لحنها بیشترین فرصت گفتن پیدا میکنند، افکار عمومی طبیعتاً به رسانهی ملی به دیدهی تردید مینگرد. اعتماد، فرزند سانسور نیست؛ فرزند شفافیت است.
شاید وقت آن رسیده که پرسشی قدیمی را دوباره روی میز گذاشت، صداوسیما رسانهی نظام است، یا رسانهی جریانی که حتی در بزنگاه امنیت ملی حاضر نیست میان رقابت جناحی و منافع ملی مرز بکشد؟
رسانهای که در روزهای جنگ بهجای آنکه زبان واحد کشور باشد، به چندصدایی متعارض دامن میزند، فقط به رقیب سیاسی خود ضربه نمیزند؛ سرمایهی اجتماعی نظام را میساید. و در روزگار بحران، هیچ هزینهای گرانتر از فرسایش اعتماد عمومی نیست، هزینهای که، برخلاف موشک و مذاکره، هیچ توافقی جبرانش نمیکند.
ارسال نظر