آیا منطق شاه عباس در تنگه هرمز استوار است؟ واکنش ایران به مسیر جایگزین عمان در تنگه هرمز

آمریکا و متحدانش با حمایت از مسیرِ جایگزینِ عمانی در حالِ آزمایشِ فرضیه‌ای هستند، آیا می‌توان آزادیِ کشتیرانی را بدون پذیرشِ شروطِ ایران تضمین کرد؟ این آزمایش فقط لجستیکی نیست؛ پیامی ژئوپلیتیک دارد. اگر موفق شود، بخشی از اهرمِ فشارِ تهران را خنثی می‌کند؛ اگر ناکام بماند، موقعیتِ ایران در هر مذاکره‌ی آتی محکم‌تر می‌شود.

آیا منطق شاه عباس در تنگه هرمز استوار است؟ واکنش ایران به مسیر جایگزین عمان در تنگه هرمز

تفاوتِ مهمی است میانِ «شکستِ تفاهم‌نامه» و «بازتعریفِ شرایطِ آن»

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

تنگه‌ای که عرضِ قابلِ تردد کشتی‌هایش از سی کیلومتر تجاوز نمی‌کند، در تصورِ ایرانی‌ها همیشه چیزی فراتر از یک آبراه بوده است. وقتی شاه‌عباسِ اول در ۱۶۲۲ میلادی پرتغالی‌ها را از جزیره‌ی هرمز بیرون راند، نه فقط یک بندر را پس گرفت بلکه پیامی فرستاد که هنوز در منطقِ سیاستِ خارجیِ ایران طنین دارد، کنترلِ این تنگه پیش‌شرطِ هر استقلالِ معناداری است.

 

درگیری‌های اخیرِ ایران و آمریکا در خلیجِ فارس را باید از همین منظر خواند. آنچه در ظاهر واکنشی نظامی به مسیرِ جدیدِ کشتیرانی است که با ابتکارِ عمان شکل گرفته، در باطن پیامی سیاسیِ سنجیده است، تهران نمی‌پذیرد که ترتیباتِ امنیتیِ هرمز بدون نقش و رضایتش تثبیت شود. تفاوتِ مهمی است میانِ «شکستِ تفاهم‌نامه» و «بازتعریفِ شرایطِ آن»؛ و ایران، با این اقدام، در حالِ صورت‌بندیِ همین تمایز برای طرف‌های مقابل است.

 

آلفرد ماهان، دریاسالار و نظریه‌پردازِ آمریکاییِ اواخرِ قرنِ نوزدهم که آموزه‌هایش هنوز در آکادمی‌های نظامی تدریس می‌شود، معتقد بود قدرتِ دریایی نه در ناوگان، بلکه در کنترلِ گلوگاه‌های استراتژیک است. هرمز، با سهمِ بیش از یک‌پنجمِ خود در تجارتِ نفتِ جهان، مصداقِ کاملِ چنین گلوگاهی است. ایران این درس را آموخته؛ و حالا می‌خواهد مطمئن شود که واشنگتن هم آن را فراموش نکرده.

 

در ادبیات فارسی، «آب» همواره دو وجه داشته است، زندگی‌بخش و ناگزیر. اسطوره‌ی آبِ حیات در ظلمات، آن روایتِ کهنی که از نظامی گنجوی تا حافظ شیرازی در شعرِ فارسی تکرار شده، این معنا را در خود دارد که ارزشمندترین چیزها در تاریک‌ترین و دشوارترین جاها پنهان‌اند؛ و دقیقاً به همین دلیل، هیچ‌کس نمی‌تواند از آن‌ها بی‌نیاز باشد. هرمز دقیقاً همین است، آبی که نه از روشنایی، بلکه از ناگزیریِ خود ارزش می‌گیرد. هرکس از آن بگذرد به صاحبِ آب نیاز دارد، حتی اگر صاحب را دوست نداشته باشد. از این منظر، تهران نه مدعیِ مرزِ جغرافیایی، که وارثِ یک اهرمِ تاریخی است؛ اهرمی که شاعرانِ ایرانی منطقِ آن را پیش از دیپلمات‌ها فهمیده بودند.

 

در مقابل، آمریکا و متحدانش با حمایت از مسیرِ جایگزینِ عمانی در حالِ آزمایشِ فرضیه‌ای هستند، آیا می‌توان آزادیِ کشتیرانی را بدون پذیرشِ شروطِ ایران تضمین کرد؟ این آزمایش فقط لجستیکی نیست؛ پیامی ژئوپلیتیک دارد. اگر موفق شود، بخشی از اهرمِ فشارِ تهران را خنثی می‌کند؛ اگر ناکام بماند، موقعیتِ ایران در هر مذاکره‌ی آتی محکم‌تر می‌شود.

 

تناقضِ اصلی اما همین‌جاست، هرچه تنشِ نظامی بالاتر رود، هزینه‌ی حفظِ تفاهم‌نامه هم بالاتر می‌رود. حمله به شناورها، پاسخ‌های نظامیِ محدود و هشدارهای متقابل، بازارِ انرژی و بیمه‌ی دریایی را دوباره وارد وضعیتِ پرریسک کرده‌اند و شرکت‌های کشتیرانی را محتاط‌تر ساخته‌اند. این نوسان به نفعِ هیچ‌یک از طرف‌ها نیست، اما هر دو به قدرِ کافی از تنش بهره می‌برند که پایان‌دادن به آن را ضروری نبینند. خطرِ اصلیِ این معادله لغزشِ ناخواسته است، وقتی تنش به حدی برسد که هیچ‌یک از طرف‌ها نتواند بدون از دست دادنِ آبرو عقب بنشیند. تاریخِ معاصرِ خلیجِ فارس نشان می‌دهد که این لغزش‌ها همیشه از جاهایی آغاز می‌شوند که کسی انتظارشان را ندارد.

 

آینده‌ی این تفاهم‌نامه نه در میدانِ نبرد، بلکه در پاسخ به یک پرسشِ بنیادی تعیین خواهد شد، آیا مدیریتِ تنگه‌ی هرمز با مشارکتِ ایران بازتعریف می‌شود یا بدون ایران؟ اگر تهران بتواند طرف‌های مقابل را وادار کند که هر سازوکارِ جدیدی با حضور و رضایتش طراحی شود، این بحران ممکن است نه به تضعیف، که به تثبیتِ موقعیتِ مذاکراتیِ ایران بینجامد. اما اگر تنش از سطحِ کنترل‌شده خارج شود، همان اهرمِ فشار می‌تواند به بهانه‌ای برای شکل‌گیریِ اجماعِ بین‌المللیِ تازه‌ای علیه تهران تبدیل شود.

 

هرمز در طولِ تاریخ همیشه به شکلی به صحنه بازگشته که هیچ‌کس کاملاً پیش‌بینی‌اش نمی‌کرد. این‌بار هم احتمالاً از همین قاعده مستثنا نخواهد بود.

 

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها