سه سناریو درباره شکست مذاکره و آغاز محاصره؛ ایران با اهرم باب‌المندب آمریکا را از هرمز دور می‌کند؟

جمع‌بندی این است که احتمال ازسرگیری مذاکرات، از احتمال توافق نهایی بیشتر است؛ اما آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، نه صلح جامع بلکه بازگشت به گفت‌وگویی محدود، سخت و شکننده است. منتها در این میان، ورود باب‌المندب به معادله، بحران را چندلایه‌تر می‌کند و از یک مناقشه خلیج‌فارس‌محور به یک مسئله راهبردی جهانی بدل می‌سازد. 

سه سناریو درباره شکست مذاکره و آغاز محاصره؛ ایران با اهرم باب‌المندب آمریکا را از هرمز دور می‌کند؟

با هر گونه تشدید تنش نظامی، باب‌المندب به‌عنوان مدخل جنوبی دریای سرخ، این نزاع را از خلیج فارس به مسیر کانال سوئز و زنجیره تأمین جهانی منتقل می‌کند

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

گفت‌وگوهای مستقیم ایران و آمریکا در اسلام‌آباد که با میانجی‌گری پاکستان و در چارچوب آتش‌بس دو هفته‌ای انجام شد، به توافق نرسید و هم‌زمان دولت ترامپ از آغاز محاصره دریاییِ مرتبط با بنادر ایران خبر داد؛ این مسئله بحران در منطقه را مجددا از سطح یک منازعه دیپلماتیک به آستانه تقابلی پرهزینه‌تر رسانده است. 

در واقع در چنین فضایی، بحران ایران و آمریکا از سطح یک نزاع دوجانبه فراتر رفته و به مسئله‌ای برای امنیت انرژی، کشتیرانی و ثبات منطقه‌ای تبدیل شده است. چراکه تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان است که در سال‌های اخیر حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و نزدیک به یک‌پنجم تجارت ال‌ان‌جی از آن عبور کرده است. در کنار آن، با هر گونه تشدید تنش نظامی، باب‌المندب نیز به‌عنوان مدخل جنوبی دریای سرخ، این نزاع را از خلیج فارس به مسیر کانال سوئز و زنجیره تأمین جهانی منتقل می‌کند. 

 در چنین شرایطی سه مسیر اصلی پیش رو قرار دارد، توافق حداقلی، فرسایش کنترل‌شده، یا گسترش بحران به دریاهای پیرامونی. 

در بهترین سناریو، فشار نظامی و اقتصادی به‌جای برخورد مستقیم، دو طرف را به یک توافق مرحله‌ای و محدود سوق می‌دهد؛ توافقی نه برای حل نهایی خصومت، بلکه برای مهار آن. در این چارچوب، آمریکا می‌تواند از منطق بازدارندگی عقب‌نشینی نکند و در عین حال از یک جنگ پرهزینه دریایی دور بماند؛ ایران هم می‌تواند بخشی از فشار تحریم و انسداد مالی را کاهش دهد و در ازای آن، بخشی از فعالیت‌های خود را در قالب قواعدی جدید تنظیم کند. این سناریو از آن جهت محتمل است که خودِ عملیات محاصره، بر اساس ارزیابی کارشناسان، طولانی‌مدت و دشوار است و بدون حمایت گسترده متحدان آمریکا هم هزینه‌بر می‌شود. از این رو، مصالحه محدود بیش از صلح جامع، با منطق میدانی سازگار است. 

در میانه‌ترین و محتمل‌ترین سناریو، بحران وارد مرحله‌ای فرسایشی می‌شود، یعنی نه صلح واقعی شکل می‌گیرد و نه جنگ تمام‌عیار آغاز می‌شود. در این حالت، تماس‌های سیاسی و امنیتی از سر گرفته می‌شود، اما هر دور گفت‌وگو زیر سایه بی‌اعتمادی، تهدید متقابل و فشار بازار می‌ماند. این وضعیت برای ایران به معنای تداوم فشار بر صادرات، حمل‌ونقل و درآمد ارزی است؛ برای آمریکا نیز به معنای افزایش قیمت سوخت، فشار داخلی و فرسایش اعتبار راهبردی. اگر تنش به باب‌المندب کشیده شود، اثر آن فقط منطقه‌ای نخواهد بود، به عبارت دیگر عبور کشتی‌ها از دریای سرخ و مسیر سوئز پرریسک‌تر می‌شود، حق بیمه بالا می‌رود، مسیرهای جایگزین طولانی‌تر و گران‌تر می‌شوند و شوک هزینه‌ها به تجارت آسیا و اروپا منتقل می‌شود. تجربه اختلال‌های اخیر در دریای سرخ نشان داده که حتی کاهش ترافیک در باب‌المندب می‌تواند بازار حمل‌ونقل را به‌سرعت متأثر کند. 

در بدترین سناریو، محاصره دریایی به برخورد مستقیم در خلیج فارس، واکنش علیه بنادر منطقه‌ای، و سپس باز شدن جبهه‌ای دیگر در باب‌المندب می‌انجامد. در چنین وضعی، ایران ممکن است با هدف قرار دادن مسیرهای دریایی یا فشار بر بازیگران همسو با آمریکا، بحران را از هرمز به دریای سرخ گسترش دهد؛ و آمریکا نیز برای حفظ اعتبار بازدارندگی، ناچار به تشدید حضور نظامی شود. پیامد این مسیر، بحران جهانی انرژی، جهش بیشتر قیمت نفت و ال‌ان‌جی، اختلال در سوئز و افزایش ریسک رکود تورمی در اقتصادهای واردکننده خواهد بود. از منظر تحلیلی، این بدترین حالت نه به سود ایران است و نه آمریکا؛ هر دو طرف هزینه می‌پردازند، اما شبکه تجارت جهانی نیز آسیب می‌بیند. صندوق بین‌المللی پول نیز روشن کرده که جنگ و اختلال انرژی از مسیر افزایش قیمت نهاده‌ها و فشار بر زنجیره تأمین، تورم را بالا و رشد را پایین می‌آورد. 

جمع‌بندی این است که احتمال ازسرگیری مذاکرات، از احتمال توافق نهایی بیشتر است؛ اما آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، نه صلح جامع بلکه بازگشت به گفت‌وگویی محدود، سخت و شکننده است. منتها در این میان، ورود باب‌المندب به معادله، بحران را چندلایه‌تر می‌کند و از یک مناقشه خلیج‌فارس‌محور به یک مسئله راهبردی جهانی بدل می‌سازد. 

ترامپ هنوز از بازگشت ایران به میز گفت‌وگو حرف می‌زند، ایران نیز هرچند با زبان تند، درِ مذاکره را کاملاً نبسته، چراکه هر دو طرف می‌دانند محاصره تنگه هرمز از نظر عملی و سیاسی ناپایدار است. با این حال، احتمال دستیابی سریع به یک «توافق صلح» جامع پایین‌تر از احتمال احیای یک کانال گفت‌وگوی محدود یا تمدید آتش‌بس موقت است؛ زیرا شکاف اصلی بر سر غنی‌سازی، رفع تحریم‌ها، و امنیت کشتیرانی هنوز پابرجاست. به بیان دقیق‌تر، مسیر محتمل‌تر نه صلحِ کامل، بلکه بازگشت به مذاکره‌ای سخت، کوتاه و مشروط است.

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها