دکتر زینب نیکوکار آیندهپژوه: پیام استراتژیک ایران به جهان این بود که ما بدون بمب هستهای باز هم میتوانیم یک بازدارندگی درست کنیم
معافیت تحریمهای روسیه هم یک تناقض استراتژیک در سیاست آمریکا بود. آمریکا برای جبران بحران ناشی از جنگ خود ناچار شد به رقیب استراتژیکش روسیه امتیاز بدهد. این همان چیزی بود که در نهایت ترامپ را پای میز مذاکره نشاند. این شکست نظامی نبود بلکه ناتوانی ابزارهای اقتصادی جایگزین در مورد قدرت ژئوپلیتیک تنگه هرمز بود.
تنگه هرمز باعث شد موازنه قدرت تغییر پیدا کند
این را در نظر بگیریم که روسیه با وجود تحریمها روزانه حدود ۴۹۰ میلیون دلار فقط از فروش نفت درآمد داشت. تمام این وافرهای موقتی که ترامپ استفاده کرد ذخایر استراتژیک، نفت روسیه، رفع تحریم ذخایر شناور در حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز کمبود را جبران می کردند. در حالی که کمبود واقعی ۲۰ میلیون بشکه در روز بود.
مستقل آنلاین/ مصاحبه ما با خانم دکتر زینب نیکوکار فارغ التحصیل دانشگاه آقاخان انگلستان و همچنین عضو پروگرم Common Futures Conversations Program (CFC) at Chatham House در موسسه چتم هاوس انجام گرفته است. گفت و گویی با ایشان درباره تنگه هرمز و جنگ ۴۰ روزه انجام شد.
در این مصاحبه سعی شده به دور از جهتگیری های سیاسی و با نگاه علمی موضوع تنگه هرمز، ابزار ژئوپلیتیکی ایران را مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم.
چرا باز بودن تنگه هرمز برای ترامپ خیلی مهم است؟ به طوری که حاضر است با ایران بر سر میز مذاکره برود؟
من فکر می کنم که این قضیه چند تا لایه و بعد مهم دارد. بیشتر آن هم اقتصادی است. لایه اولش ابعاد اقتصادی خود تنگه هرمز، که یکی از مهمترین گلوگاه های دریایی جهان است. یک چهارم تجارت دریایی جهان، بیست درصد گاز طبیعی مایع جهان و بخش زیادی از کودهای شیمیایی از تنگه هرمز عبور میکنند.
وی ادامه داد: طبیعی است وقتی ایران این تنگه را میبندد طی چند روز میلیونها بشکه نفت از بازارهای جهانی حذف میشود. این یکی از بزرگترین اختلالها در تاریخ بازار نفت است و تبدیل شده به بدترین بحران انرژی جهان. من فکر میکنم که در داخل خود آمریکا هم فشار روی ترامپ باعث شد که تنگه برای ترامپ خیلی مهم شود و سر این هم با ایران خیلی مذاکره کند.
دکتر نیکوکار افزود: این تصور رایج که فکر کنیم چون آمریکا ابرقدر است در هر بحرانی مصون خواهد ماند، اشتباه است. قیمت بنزین در دوران بحران در آمریکا به ۴ دلار رسید، البته این قیمت هم ایالت به ایالت فرق میکرد، مثلا در کالیفرنیا ۶.۵ دلار هر لیتر قیمت بنزین بود.
این بالاترین تورم بود که ترامپ بارها وعده کنترلش را داده بود و به خاطر همین هم ترامپ رای آورده بود. به خاطر همین هم فدرال رزو با افزایش نرخ بهره مواجه شده بود. ترامپ همیشه وعده یک پکیج اقتصادی را به مردم آمریکا میداد که هیچ کدام به واقعیت نپیوست.
بسته ماندن تنگه هرمز حتی ضربه حقوقی به پایگاه رای دهندگان به ترامپ، وارد ساخت. افزایش نرخ بهره و تورم در آمریکا، تبدیل به یک هزینه سیاسی برای ترامپ و حزبش شد. فشار متحدان منطقهای، آسیب دیدن کشورهای عرب منطقه از بسته شدن تنگه هرمز هم بُعد دیگری از ماجرا است.
حتی عراق هم تولید نفت خود را کاهش داد. قطر نیز در مورد پر شدگی مخازن نفت خود هشدار داد. این کشورها هیچ راهی برای صادرات نداشتند. این فشار مستقیم به واشنگتن منتقل میشد که با ایران وارد مذاکره شوند.
نکتهی دیگر این است که بسته شدن تنگه تاثیر در اقتصاد جهانی دارد. قدرتهای بزرگ مثل ژاپن، کره و حتی چین تحت فشار شدید بودند. بیش از ۸۰ درصد نفتی که از تنگه هرمز رد میشود را اینها مصرف میکنند. شرکای بزرگ که رقبای ترامپ هم هستند از او میخواستند که دنبال یک راه حلی باشد تا اینکه بیشتر تشدید تنش بکند. همین بحران اقتصادی جهانی که به وجود آمده بود همه مقصرش را آمریکا میدانستند.
نکتهی آخر هم اهرم قدرت ایران است. اینکه ایران یک پیام استراتژیک را برای کل دنیا نه فقط آمریکا فرستاد. پیام این بود که ما بدون بمب هستهای باز هم میتوانیم یک بازدارندگی درست کنیم و اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار بدهیم. تنگه هرمز باعث شد موازنه قدرت تغییر پیدا بکند و آن معادلاتی که کاخ سفید برای خود چیده بود را به کل تغییر بدهد.
آیا اقدام آزادسازی ذخایر استراتژیک نفتی آمریکا برای حل بحران تنگه هرمز کافی نبود؟
خیر کافی نبود و شواهد هم این را ثابت میکند. برای سوالتان که میگویید آیا ذخایر استراتژیک نفتی که ترامپ آزاد کرد راه حلی برای برون رفت از این بحران نبود؟ آژانس بینالمللی انرژی فکر میکنم اواسط مارس بود که اعلام کرد که بزرگترین آزادسازی اضطراری انرژی در تاریخ خودش انجام شد که حدود ۴۰۰ میلیون بشکه نفت بود.
همین طور ترامپ هم حدود ۱۷۲ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک آمریکا را دستور داد که آزاد سازی کنند. ولی این اعداد چه آن ۴۰۰ میلیون و چه آن ۱۷۲ میلیون بشکه در مقابل واقعیت بازار خیلی کم بودند. این ۴۰۰ میلیون بشکه فقط مصرف چهار روز کل جهان بود در مقابل کل جریان عادی تنگه هرمز که ۲۰ میلیون بشکه در روز از آنجا رفت و آمد می کند.
این آزادسازی فقط ۲۰ روز نتیجه میدهد. این را هم در نظر بگیرید از زمان دستور آزادسازی چه آژانس بوده چه ترامپ تا رسیدن نفت به بازار مصرف کننده، تقریبا حدود ۱۳ روز فاصله بوده است. یعنی این اقداماتی که انجام شده هیچ کدام نتوانست قیمتها را پایین بیاورد. این را هم باید بگوییم که هر چقدر هم اینها میخواستند از ذخایر استراتژیک خود استفاده بکنند باید یک حداقلی از ذخیره را برای جلوگیری از آسیب ساختاری به سیستم خودشان حفظ میکردند. نمی شد کل دخایر استراتژیک را آزاد و استفاده کرد برای کل جهان برای جلوگیری از بحران در کل جهان.
آیا معافیت تحریمی مربوط به خرید نفت دریایی روسیه اثری روی جریان جهانی انرژی نگذاشت؟
در مورد معافیت تحریمهای روسیه، من فکر میکنم یک تناقض در سیاستهای آمریکا وجود دارد. این معافیت در حالی به روسیه کمک میکند که مسکو طبق اطلاعات و ادعاهای خود آمریکاییها متحد ایران بوده و اطلاعاتی را برای هدفگیری داراییهای نظامی آمریکا به اشتراک گذاشته است. آمریکا در حالی به روسیه کمک میکرده که در عین حال در حال کمک به دشمنش بوده است. این معافیت دوبار تمدید شد و روز امضای تفاهم نامه با ایران نیز ادامه داشت.
این خودش نشان دهندهی ابزارهای جایگزین است. یعنی اگر معافیت کار میکرد نیاز به تمدید مکرر این ابزاری که استفاده کردند، نبود. این را در نظر بگیریم که روسیه با وجود تحریمها روزانه حدود ۴۹۰ میلیون دلار فقط از فروش نفت درآمد داشت. تمام این وافرهای موقتی که ترامپ استفاده کرد ذخایر استراتژیک، نفت روسیه، رفع تحریم ذخایر شناور در حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز کمبود را جبران می کردند. در حالی که کمبود واقعی ۲۰ میلیون بشکه در روز بود.
قیمت نفت در طول جنگ به بالاترین رکوردهای خودش رسید. اما هیچ کدام از اینها نتوانستند به نتیجه برسند. آن چیزی که این بحران را آشکار کرد یک اصل ساده در اقتصاد سیاسی انرژی است. هیچ ذخیرهای نمیتواند جایگزین جریان پایدار شود. ذخایر برای شوکهای کوتاه مدت طراحی شدهاند نه برای جنگهای چند ماهه.
معافیت تحریمهای روسیه هم یک تناقض استراتژیک در سیاست آمریکا بود. آمریکا برای جبران بحران ناشی از جنگ خود ناچار شد به رقیب استراتژیکش روسیه امتیاز بدهد. این همان چیزی بود که در نهایت ترامپ را پای میز مذاکره نشاند. این شکست نظامی نبود بلکه ناتوانی ابزارهای اقتصادی جایگزین در مورد قدرت ژئوپلیتیک تنگه هرمز بود.
شما میفرمایید راهحلهای جایگزینی که ترامپ استفاده کرد، جواب نداد. اما سوالی مطرح میشود که ایالات متحده با وجود داشتن ونزوئلا بعید به نظر میرسد کسری انرژی داشته باشد. نظر شما در این رابطه چیست؟
این استدلال در نگاه اول شاید منطقی به نظر برسد. اما یک خطای تحلیلی مهم دارد که تفاوت بین ذخیره استراتژیک و ظرفیت عملیاتی را نادیده میگیرد. ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی جهان را دارد اما صنعت نفتش دهههاست فرسوده شده و بنابراین از منظر استراتژیک مسئله اصلی این است که هرمز یک بحران فوری بود و ونزوئلا یک پروژه بلندمدت. یعنی حتی اگر ترامپ همه چیز را درست انجام میداد. ونزوئلا تا ده سال دیگر میتوانست جایگزین بخشی از نفت خلیج فارس شود، نه در طول یک بحران چندماهه. این دقیقا همان چیزی است که موازنهی قدرت را به نفع ایران تغییر داد.
ارسال نظر