در فضیلت سیاست
سیاست، هنر زیستن با دیگری و ساختن جهانی مشترک است
سیاست، هنر زیستن با دیگری و ساختن جهانی مشترک است. امر سیاسی زمانی معنا مییابد که انسانها بتوانند درباره خیرعمومی، عدالت، آزادی، کرامت انسانی و آینده مشترک خود گفتوگو کنند و در تعیین سرنوشت جمعی خویش مشارکت داشته باشند.
بخش تحلیلی کانال خبری دما
1. دیدگاه نسبتاً رایجی، در نکوهش سیاست، شاید با اصالت دادن به برخی انگارههای سلبی، در ذهن بخش قابل توجهی از شهروندان جامعهی ما و چه بسا بیشتر جوامع جا خوش کرده است؛ اما در برابر جهانی که امروز بیش از هر زمان دیگری از سیاست تهی و سیاستزدوده شده است، باید از «امر سیاسی» دفاع کرد. سیاست، صرفاً فن دستیابی به قدرت یا مدیریت مناسبات قوا نیست؛ بلکه یکی از عالیترین اشکال حضور انسان در جهان و مشارکت او در سرنوشت جمعی است.
2. آلن بدیو در کتاب ستایش از سیاست، بر این باور است که سیاستورزی از اسباب خوشبختی انسان است؛ زیرا انسان با آن از خود میگذرد و به سرنوشت دیگران و آینده ی بشریت میاندیشد؛ او با کوشش برای بهتر شدن جهان، اسباب جاودانگی و سعادتمندی خود را رقم می زند.
3. سیاست، هنر زیستن با دیگری و ساختن جهانی مشترک است. امر سیاسی زمانی معنا مییابد که انسانها بتوانند درباره خیرعمومی، عدالت، آزادی، کرامت انسانی و آینده مشترک خود گفتوگو کنند و در تعیین سرنوشت جمعی خویش مشارکت داشته باشند. جدایی سیاست از بنیان مدنی و تمدنی خود آن را به ابزاری برای اعمال قدرت، کنترل جامعه و مدیریت ترس تبدیل خواهد نمود که انسان را از کنشگری اخلاقی تهی میسازد و او را به مصرفکنندهی منفعلِ ارادهی دیگران بدل میکند.
4. سیاست را نباید به اهرم تنظیم مناسبات قوا، امتداد جنگ، تولید پروپاگاندا و توجیه حیله و دروغ تقلیل داد که دیگر عرصه اندیشیدن به زندگی بهتر نخواهد بود، بلکه در این صورت به تکنیک حفظ قدرت و بازتولید سلطه تبدیل میشود و نتیجه ای جزفساد نهادهای حکمرانی نخواهد داشت و طبیعی است که بهتدریج از اندیشه زدوده شده و زندگی را از معنا تهی خواهد کرد.
5. در برابر سیاست رسمی و هژمونیک و در تقابل با سیاست زر و زور و تزویر، سیاست راستین از اخلاق تغذیه میکند و به رهایی و آزادی میانجامد. این سیاست میتواند از جنس مبارزه ی منفی گاندی باشد؛ سیاستی که قدرت را از مقاومت اخلاقی و مدنی میگیرد؛ میتواند از جنس مبارزه ی بدون خشونت در تجربه ی نلسون ماندلا باشد؛ سیاستی که میکوشد از چرخه ی انتقام عبور کند و امکان همزیستی را فراهم آورد؛ میتواند هنر صاحبان اندیشه و اخلاق باشد؛ انسانهایی که از استبداد بریدهاند؛ در برابر حقیقت خاضعاند و صدای بیصدایان باشند.سیاست راستین به عقلانیت گوش میسپارد، از فرهنگ میآموزد و صدای حاشیهراندهشدگان را میشنود. سیاست، پیش از آنکه هنر غلبه بر دیگری باشد، هنر یافتن امکان همزیستی با دیگری است.
6. به قول انریکه دوسل، مؤلف کتاب بیست تز در باب سیاست، بسیاری از اندیشمندان، از توماس هابز تا میشل فوکو، سیاست را امتداد جنگ دانسته اند؛ در حالی که سیاست امکانی است برای زیست بهترو ارزشمندتر؛ برای زیستن بهتر با دیگری، ساختن جامعهای عادلانهتر، حفاظت از محیط زیست و بازتولید حیات در مقیاس سیارهای.
7. باید میان سیاست بهمثابه ی تلاش اخلاقی و مدنی برای ساختن جهان مشترک، و سیاست بهمثابه تکنیک سلطه تمایز گذاشت. سیاستی که به نام امنیت، آزادی را نابود کند؛ به نام نظم، عدالت را قربانی سازد؛ و به نام حقیقت، امکان گفتوگو را از میان ببرد، در واقع ازامرسیاسی فاصله گرفته است.
8. سیاست اصیل، در نهایت، هنر امیدواری مسئولانه است. سیاستورز حقیقی کسی نیست که صرفاً قدرت را تصاحب کند؛ بلکه کسی است که بتواند رؤیاهای انسانی والا را ببیند و برای تحقق آن بکوشد. سیاست یعنی باور به اینکه جهان، با همه محدودیتها و خشونتهایش، قابل تغییر است؛ و این تغییر از مسیر مشارکت، گفتوگو، اخلاق، آزادی و مسئولیت مشترک امکانپذیر میشود.
9. از همین رو، در زمانهای که سیاست بیش از پیش به جنگ، تبلیغات، دروغ و مدیریت ترس تقلیل یافته است، دفاع از سیاست راستین، ضرورتی اخلاقی و تمدنی است. اگر سیاست را از اخلاق و معنا تهی کنیم، آنچه باقی میماند تنها قدرت است و قدرتِ رهاشده از اخلاق، دیر یا زود به سلطه بدل خواهد شد؛ اما سیاستی که از اخلاق، عقلانیت و مسئولیت تغذیه کند، میتواند یکی از بزرگترین امکانات انسان برای بهتر زیستن و ساختن جهانی باشد که در آن زندگی، نه میدان دائمی جنگ، بلکه امکان مشترک انسانها برای زیستن در آزادی، عدالت و کرامت باشد تا رؤیاورزی، کنشگری و ساختنِ جهانی شایستهتر برای همگان محقق گردد.
ارسال نظر