آیا حمله هسته‌ای به ایران، جدی است؟

تهدیدهای تند صرفاً لغزش زبانی یا بلوف نیستند در نقطه‌ای که ایران به «خطر غیر قابل مهار برای امنیت جهانی» توسط دشمن معرفی شود، اجرای واقعی حمله هسته‌ای نه تنها توجیه‌پذیر، بلکه کاملاً منطقی به نظر می‌رسد‏.

آیا حمله هسته‌ای به ایران، جدی است؟

اگر همین امروز آتش‌بس برقرار شود، ایران به هژمونی منطقه‌ای تبدیل خواهد شد

 

شرایط کنونی، شرایط نه جنگ نه صلح، است و هنوز معلوم نیست آیا وارد مذاکرات خواهیم شد یا تهدیدات ترامپ عملی خواهد شد. دوراندیشی اقتضا می‌کند تمام احتمالات را بررسی کرده و تبعات آن را برای مردم روشن کنیم. یکی از احتمالات، شکست مذاکرات صلح و در پی آن حمله اتمی به ایران است. 

علیرغم تلخی این ایده و احتمال بسیار اندکش، مبحث استراتژی و بررسی‌های جوانب مختلف یک پدیده سیاسی، اقتضا می‌کند ولو برای محاسبه احتمال یک درصدی نیز، چرایی چنین حادثه‌ای را بررسی کنیم.

یک اکانت توئیتری این مطالعه را انجام داده که متن آن را در ادامه می‌خوانید:

چرا احتمال حمله هسته ای به ایران جدی است؟ چرا تهدید ترامپ یک لغزش زبانی ساده و فقط یک بلوف نیست ؟!

اهمیت راهبردی ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده چیست؟

در این رشته توییت سعی کردم در حد فهم ناقصم توضیح دهم

در شرایط کنونی خاورمیانه، تنگه هرمز بار دیگر مسدود شده و ایران با وجود بیش از چهل روز بمباران پیوسته، همچنان ذخایر قابل‌توجهی از اورانیوم غنی‌شده و قدرت موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده است.‏

ایالات متحده اراده و ظرفیت یک جنگ طولانی‌مدت را ندارد.حمله زمینی برای به یک فاجعه برای ترامپ ممکن است تبدیل شود و معلوم نیست جنگ فرسایشی نهایتاً به نفع ایران تمام شود یا اسرائیل. امکان تغییر رژیم تقریباً از بین رفته و بنابراین پیروزی متعارف برای محور ترامپ-نتانیاهو دیگر مقدور نیست.‏

اگر همین امروز آتش‌بس برقرار شود، ایران به هژمونی منطقه‌ای تبدیل خواهد شد:

تسلط کامل بر تنگه هرمز، تقویت اتحاد با نیروهای محور مقاومت، حفظ اورانیوم غنی‌شده در خاک خود و بی‌اثر کردن تقریباً تمام پایگاه‌های آمریکا در منطقه حفظ و تقویت نظام سیاسی. تقریبا پیروزی استراتژیک مطلق

در چنین شرایطی، منطقه و جهان، آمریکا و اسرائیل را ببر کاغذی خواهند دید.

الگوی دفاع نامتقارن ایران به الگویی برای دیگر کشورها تبدیل می‌شود و تصویر ابرقدرتی آمریکا به شدت مخدوش خواهد گردید.

در صورت پیروزی متعارف ایران، هویت ژئوپلیتیک منطقه نیز دگرگون می‌شود ایران به قهرمان مقاومت می‌شود.‏

دراین برهه، اسرائیل و آمریکا به دنبال آغاز حملات گسترده به زیرساخت‌های حیاتی ایران هستند.

ایران نیز متقابلاً همه زیرساخت‌های منطقه‌ای — بنادر، تأسیسات انرژی، خطوط انتقال نفت و گاز، فرودگاه‌ها و مراکز فرماندهی کشورهای همسایه — را هدف قرار خواهد داد.‏

در این سناریو، ایران به دروغ به عنوان «خطر غیر قابل مهار برای امنیت جهانی» معرفی می‌شود: در چنین وضعیتی، حمله هسته‌ای اسرائیل از منظر محور نتانیاهو-ترامپ نه تنها قابل توجیه، بلکه کاملاً منطقی به نظر می‌رسد.‏

جهان امروز نظامی فاقد مرجع بالادستی است؛ هر دولتی تنها برای بقای خود تلاش می‌کند. اسرائیل به عنوان کشوری کوچک با جمعیت محدود، در برابر هژمونی ایران، تسلط بر تنگه هرمز، قدرت موشکی و پهپادی و قدرت محور مقاومت، با تهدید وجودی مواجه می‌شود‏.

حمله هسته‌ای در این نقطه، تهدید ایران را با یک ضربه قاطع با تسلیم احتمالی حاکمیت با تمدن ایران حذف می‌کند، برنامه هسته‌ای آن را برای همیشه پایان می‌دهد، حمایت مالی و تسلیحاتی از نیروهای نیابتی را قطع می‌نماید و اسرائیل را قدرت برتر منطقه‌ای می‌کند.‏

از آنجا که هیچ شبکه قدرت هسته‌ای از ایران پشتیبانی نمی‌کند و هیچ قدرت هسته‌ای جهان، حمله به ایران را تهدیدی مستقیم علیه امنیت خود تلقی نمی‌نماید، واکنش هسته‌ای متقابل علیه اسرائیل بعید است.‏

هرچند در بلندمدت ممکن است برخی کشورها مانند ترکیه را به سوی برنامه هسته‌ای سوق دهد، اما نتانیاهو در صورت شکست استراتژیک در جنگ، به زندان خواهد رفت؛ بنابراین پیروزی مقطعی ناشی از حمله هسته‌ای برای او حکم بقا سیاسی دارد‏.

این حمله همچنین درس عبرتی تاریخی برای همه کشورهای کوچک منطقه خواهد شد تا به سمت امنیت با تکیه بر خود حرکت نکنند. استفاده از سلاح هسته‌ای زمانی انتخاب عقلانی است که هزینه ادامه جنگ متعارف به مراتب بیشتراز هزینه اقدام هسته‌ای باشد و در غیاب تهدید متقابل واقعی، چرخه تشدید شکل نگیرد.‏

تهدیدهای تند صرفاً لغزش زبانی یا بلوف نیستند در نقطه‌ای که ایران به «خطر غیر قابل مهار برای امنیت جهانی» توسط دشمن معرفی شود، اجرای واقعی حمله هسته‌ای نه تنها توجیه‌پذیر، بلکه کاملاً منطقی به نظر می‌رسد‏.

نتانیاهو و ترامپ که قبلاً هنجارهای متعارف را نادیده گرفته‌اند، و افراد ضد نهاد و‌ هنجارهای بین المللی  هستند بسیار محتمل است این خط قرمز  را نیز بشکنند، زیرا حفظ بقا بر حفظ هنجارها اولویت پیدا می‌کند‏.

نبود بازدارندگی متقابل، احتمال پایین گسترش هسته‌ای منطقه‌ای، انگیزه شخصی نتانیاهو برای پیروزی کوتاه‌مدت و امکان معرفی  به عنوان  خطر امنیت جهانی بعد از  حمله متقابل به زیرساخت‌های منطقه، همه عوامل را به نفع گزینه حمله هسته‌ای علیه ایران هم‌راستا کرده‌اند.‏

البته تصمیم نهایی همچنان به محاسبات لحظه‌ای وابسته است، اما تحلیل ما حاکی از آن است که این احتمال به بالاترین سطح خود در دهه‌های اخیر رسیده و نمی‌توان آن را نادیده گرفت‏.

 تنها مسئله‌ای که تا حدی می‌تواند این سناریو را با تردید مواجه کند، ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران است.

در سناریوی حمله هسته‌ای ،ایران ممکن است با دسترسی سریع به این مواد، به سمت استفاده از بمب کثیف یا حتی ساخت تسلیحاتی هسته‌ای حرکت کند و آن را علیه جغرافیای محدود اسرائیل به کار گیرد‏.

اگر این اورانیوم یکجا به آمریکا تحویل داده شود یا به طور کامل نابود گردد، این نگرانی — هرچند احتمال آن کم است، اما به دلیل خطر بسیار بالای آن غیرقابل چشم‌پوشی — از میان خواهد رفت.‏

در مرحله بعدی جنگ (برای مثال، سال آینده) و در آخرین پله تشدید تنش، حمله هسته‌ای رخ خواهد داد. ترامپ، به تعبیر آن مجری، «ترومن پلاس» خواهد شد. بنابراین باید به دقت بررسی کرد که همین ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا چه حد مهم و راهبردی است.‏

می‌دانم این سناریو تلخ است. آدم‌ها حتی از فکر کردن به آن یا حتی بیانش طفره می‌روند.

اما چون با سو استفاده از این فضا عده‌ای به دنبال حذف دوراندیشی‌ها هستند با تمام دشواری به این سناریوی تلخ فکر کنیم.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها