ایران پساجنگ، فرصت‌ها و تهدیدها (بخش اول)

شاید لازم بود جنگ به مثابه یک توفیق اجباری رخ دهد که کشورهای ساکن در چند جغرافیای ذکر شده به اضافه اروپا، متوجه جایگاه، قدرت، هژمون ایران و توان اعمال این جایگاه بشوند. در آینده بخصوص کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و دریای عرب، مجبورند در دکترین کلان خود، هماهنگ با قدرت بلامنازعه شمالی خود عمل کنند.

ایران پساجنگ، فرصت‌ها و تهدیدها (بخش اول)

جنگ یک فرصت تاریخی بنام تنگه هرمز را به ما داد

 

اسفندیار عبداللهی روزنامه‌نگار 

ایران علاوه، بر نفت، گاز، معادن، قالی، زعفران، پسته و چند مورد دیگر؛ تنگه هرمز را دارد، نه الزاما برای اخذ عوارض از شناورها که برای اعمال هژمون قدرت نوظهوری بنام ایران.

کمتر کشوری در جهان همزمان همه این فرصت‌ها و منابع را داراست.

جنگ بالاخره دیر یا زود تمام می‌شود، بعد از جنگ ما می‌مانیم و یک عالمه دردسر.

مواردی چون رتق و فتق آثار مخرب جنگ، دست به گریبان شدن با عدد وحشتناک بیکاران و بدتر از آن تورم، ادامه رکود دو بانده، یعنی رکود ذاتی ناشی از توقف تولید و سرمایه‌گذاری و رکود تورمی. 

علاوه بر موارد بالا که واکنش طبیعی المان‌های اقتصادی به مقوله جنگ و پیشرفت و ادامه بیماری هلندی و یونانی اقتصاد بودند؛ ساختن، مرمت و بازسازی ابنیه و زیرساخت‌های نظامی، صنعتی، خدماتی و مسکونی را نیز اضافه باید کرد. توقف یا کند کردن حرکت رو به سقوط ارزش ریال، یکی از مهم‌ترین برنامه‌های اقتصادی نظام سیاسی ایران در آینده است.

تا اینجای کار هر چه گفتیم گرفتاری، هزینه و مواجهه طبیعی با آثار جنگ تحمیلی بود.

 اما از دل این همه خسارت یکی دو فرصت بزرگ و معجزه گونه هم ظهور کرد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

آمریکا و اسرائیل، ایران را لقمه‌ای سهل‌الحلقوم می‌پنداشتند و تصور می‌کردند طی ۴۸ ساعت الی دو هفته، آن را قورت خواهند داد و چند جرعه کوکاکولا هم رویش میل خواهند کرد. اما محاسبات آن‌ها کاملا غلط بود. ایران طی این هفت هشت هفته، نه تنها با این دو کشور ابرقدرت جنگید و به آن‌ها ضربه زد که به تمام کشورهایی که خاک یا آسمان آن‌ها در اختیار دشمن بود، حمله کرد.

ایران یک جهان را شوکه کرد

 تمامی سپرهای پدافندی گرانقیمت جهان نتوانست مانع از اراده، علم، تکنیک و شجاعت نیروهای نظامی و مردم و همچنین مانع از اصابت موشک‌های هایپرسونیک و هایپرسونیک پلاس ایرانی شود. پهپادهای انتحاری و پر تعداد و البته ارزان ایرانی علاوه بر وارد کردن خسارات مستقیم به دشمن و نابودی اهداف، خساراتی بزرگ دلاری به سامانه‌های پدافندی گرانقیمت غربی و اسرائیلی وارد کردند. عمدا از واژه غربی استفاده شد. چون درست است که کشورهای اروپایی وارد رویارویی مستقیم و آفندی با ایران نشدند ولی از همان روزهای اول از حیث پدافندی در کنار، آمریکا، اسرائیل و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بودند. 

ذکر این فهرست بلندبالا از توان دفاعی و آفندی ایران، نافی خسارات انسانی، اقتصادی و نظامی وارده به ما نیست که در ابتدای یادداشت به آن پرداخته شد.

جنگ یک فرصت تاریخی بنام تنگه هرمز را به ما داد. گرچه همیشه قدر آن را می‌دانستیم و همواره در ادبیات سیاست خارجی خود به عنوان برگ برنده روز مبادا به آن اشاره می‌کردیم اما نه خودمان تا این حد از توان اعمال مدیریت و مالکیت آن اطمینان داشتیم و نه دشمن فکرش را می‌کرد که هرمز به پاشنه آشیل آن‌ها مبدل خواهد شد. 

تمام این صغرا کبری چیدن‌ها برای این نبود که نگارنده می‌داند و مخاطب نمی‌داند، بلکه برای بیان و رونمایی از دو فرصت و ظرفیت دیگر است که معتقدم هر یک مهمتر و ژئواستراژیک‌تر از موشک‌ها و تنگه‌ هرمز هستند:

اول. ظهور یا احیای هژمونی قطعی ایران در خاورمیانه، شمال آفریقا تا اطراف مدیترانه، قفقاز و آسیای مرکزی. این ظرفیت و فرصت نیز وجود داشت ولی شاید لازم بود جنگ به مثابه یک توفیق اجباری رخ دهد که کشورهای ساکن در چند جغرافیای ذکر شده به اضافه اروپا، متوجه جایگاه، قدرت، هژمون ایران و توان اعمال این جایگاه بشوند. در آینده بخصوص کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و دریای عرب، مجبورند در دکترین کلان خود، هماهنگ با قدرت بلامنازعه شمالی خود عمل کنند. آن‌ها متوجه شدند، توان دشمنی با ایران را ندارند و تکیه بر آمریکا و اسرائیل ضمانتی برای آن‌ها به همراه نخواهد داشت. مِن بعد با هر عطسه ایران آن‌ها سرما می‌خورند. این مهم را آمریکا و اسرائیل شاید بهتر، بیشتر و پیشتر از اعراب متوجه شده باشند. 

این به این معنا نیست که ما به یک قدرت نظامی همتراز با ایالات متحده، اسرائیل و اروپا و روسیه و چین تبدیل شده‌ایم بلکه معنایش آن است که ایران این گربه نشسته بر قلب جهان، این هارتلند، این کهن دیار وسیع و متنوع از هر حیث، تکیه‌گاهی محکم و ابدی برای ایرانیان است و  این جایگاه خدادادی ایران و مردان و زنان با هوش آن، احترامی برای ما به ارمغان آورده که جهان را وادار به تمکین و تعظیم کرده است.

دوم. مهمترین ثروت مغفول مانده ناشی از سیاست‌های کاملا غلط حکام ما در 47 چهل هشت سال گذشته، ظرفیت طبیعی، فرهنگی، علمی، اجتماعی، تمدنی و تاریخی ایران در فقره توریست (گردشگری) است. فلسفه درج این یادداشت اتفاقا همین ایستگاه است‌. 

ایستگاه گردشگری

این مورد به حدی مهم است که به تنهایی می‌تواند تمام کاستی‌ها و نیازهای ایران را جبران و پوشش دهد.

پایان قسمت اول 

 

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها