توهین رئیس حزب فلفل دلمهای به مردم، یاسر جبرائیلی مردم ایران را خر خطاب کرد + ویدیو
یاسر جبراییلی، رئیس حزب فلفل دلمهای (حزب به اصطلاح تمدن نوین اسلامی) در برنامه مجری فراری، علی علیزاده حاضر شد و با خشم نسبت به بیاقبالی مردم ایران به سیاستهای نخنما و فسادپرور او دهان به توهین گشود و مردم ایران را «خر» خطاب کرد. وقتی کسی فکر میکند «من = حقیقت»، اصلاح اندیشه ناممکن میگردند. بنابراین، باید رأیدهندگان را متهم خطاب کرد. تاریخ نشان میدهد چنین چهرههایی یا بیشازپیش رادیکال میشوند یا به حاشیه میروند. یعنی در این مرحله، شکستخوردگان همیشگی پوپولیست، به دنبال دیکتاتوری اقلیت میافتند و نه پیروزی در انتخابات.
یاسر جبراییلی، رئیس حزب فلفل دلمهای (حزب به اصطلاح تمدن نوین اسلامی) در برنامه مجری فراری، علی علیزاده حاضر شد و با خشم نسبت به بیاقبالی مردم ایران به سیاستهای نخنما و فسادپرور او دهان به توهین گشود و مردم ایران را «خر» خطاب کرد.
مجمع عمومی حزب تمدن نوین اسلامی، امسال با حضور چهرههای سیاسی نزدیک به تندروها برگزار شد.
تئوریسین اصلی حزب تمدن نوین اسلامی، حسین مزرعه آخوند است، که معتقد است مطابق فرمولهای علمی او دلار 20 هزار تومان است. آنها در انتخابات 1403 معتقد بودند صادرات فلفل دلمهای میتواند جای درآمد نفتی را برای ایران بگیرد.
جبراییلی یک چهره تندروی ضد مردمی است. او معتقد به خانهنشین کردن زنان، توزیع فقر به جای ثروت است.
در نتیجه شکستهای پیاپی نماینده سابق این جریان، سعید جلیلی در تمام انتخاباتهای عمرش، این جریان احساس تحقیر شدیدی دارد. این احساس تحقیر در برنامه اخیر علی علیزاده نمون بسیاری داشت. در این برنامه، رئیس حزب تمدن نوین اسلامی، جبراییلی ابتدا به تحقیر و توهین رفیق سابقش، علی اکبر رائفی پور پرداخت و سپس جملات زیر را به زبان راند.
«مردم، شما را اول خر کردند؛ بعد جیب شما را زدند؛ بعد سوار شما شدند!
بخش عظیمی از شما خر شدید!
هر کس روشن ضمیر بوده به ما پیوسته!
ملتی که با دلسوز خودش این کار را بکند (به ما رای ندهد) حقش است این وضعیت.»
اما چرا جبراییلی چنین کینهای از مردم دارد؟
وقتی تفکر «من = حقیقت» با حفظ هستهٔ وفاداران تلاقی میکند: چرا پوپولیستهای شکستخورده بهجای بازنگری دیدگاههای ردشده، به رأیدهندگان توهین میکنند
مقدمه
در سراسر تاریخ سیاست، تناقضی تکرارشونده در میان رهبران افراطی یا پوپولیستِ گرفتارِ شکستهای انتخاباتیِ طولانی دیده میشود: بهجای اصلاح برنامهها برای بازپسگیری حمایت عمومی، هرچه بیشتر به همان مردمی توهین میکنند که مدعی نمایندگیشان هستند. این رفتار معمولاً به بیثباتی عاطفی یا خطای محاسباتی نسبت داده میشود. اما در واقع، بهتر است آن را حاصل برهمکنشِ دو سازوکارِ تقویتکننده دانست: همجوشی هویتی («من = حقیقت») و حفظ پایگاه. این دو، با هم، بازنگری ایدئولوژیک را بهطور نظاممند ناممکن و لحن تحقیرآمیز را تشویق میکنند. نمونههای تاریخی—از جمهوری متأخر روم تا اروپا در فاصلهٔ دو جنگ—نشان میدهند که این الگوی مشاهده شده در جبراییلی و حزب تمدن نوین اسلامی تصادفی نیست، بلکه از نظر ساختاری قابل پیشبینی است.
I. «من = حقیقت»: همجوشی هویت و ناممکنشدنِ بازنگری
در کانون بسیاری از جنبشهای پوپولیستیِ شکستخورده، دگرگونیِ روانیِ خاصی رخ میدهد: باورهای رهبر دیگر صرفاً گزارههایی قابل بحث نیستند، بلکه به ادعاهای هویتی بدل میشوند. رهبر تنها از حقیقت دفاع نمیکند؛ او خودِ حقیقت است.
در چنین وضعی، اختلاف سیاسی دیگر معرفتی نیست («بر سر سیاست اختلاف داریم»)، بلکه اخلاقی و وجودی میشود («تو خودِ حقیقت را رد میکنی»). از اینرو، شکست انتخاباتی نمیتواند نقش بازخورد را ایفا کند. پذیرفتنِ رد شدن افکار جبراییلی و حزب تمدن نوین اسلامی، مستلزم اعتراف نه فقط به خطا، بلکه به بیاعتباریِ شخصی است.
لوکیوس سرگیوس کاتیلینا نمونهای اولیه است. پس از ناکامیهای پیاپی در دستیابی به کنسولیِ روم، او نه برنامهاش را بازاندیشی کرد و نه ائتلافهایش را. به روایت سالوست، کاتیلینا رد شدنِ خود را نشانهٔ تباهیِ اخلاقیِ روم دانست: این روم بود که به او خیانت کرده بود، نه بالعکس. وقتی فضیلت و حقیقت با «آرمانِ من» یکی میشود، شکست تنها میتواند به فساد یا انحطاطِ شهروندان نسبت داده شود.
همین منطق در انقلاب فرانسه، بهویژه در میان ژاکوبنهای رادیکال پس از افول نفوذشان از مسیر انتخابات، دیده شد. چهرههایی چون روبسپیر چنان سخن گفتند که گویی «فضیلت» از سوی مردم طرد شده است. بازنگری سیاستها یعنی پذیرفتنِ قابلچانهزنی بودنِ فضیلت—پیامدی غیرقابلتحمل وقتی هویت و حقیقت در هم آمیختهاند.
بدینسان، «من = حقیقت» تلهای شناختیِ یکطرفه میسازد: بازنگری در افکار حزب تمدن نوین اسلامی مساویِ خودنابودی است، و توهین بدل به راهِ حفظِ خویشتن.
II. از نمایندگی تا گزینش اخلاقی
رهبران پوپولیست غالباً با این ادعا آغاز میکنند که «من نمایندهٔ مردمم». پس از ردهای مکرر، این ادعا دگرگون میشود: «من نمایندهٔ مردمِ واقعیام».
این بازتعریف کلیدی است. به رهبر اجازه میدهد انسجام درونیاش را حفظ کند، همزمان که دایرهٔ مشروعیت را تنگتر میسازد. مخالفان دیگر «شهروند» نیستند، بلکه سادهلوح، خائن، یا ابزارِ نیروهای پنهاناند.
این الگو در میان افراطگرایانِ دورهٔ وایمار پیش از به قدرت رسیدنشان آشکار بود. شکستهای انتخاباتی نه با ضعف پیام یا سیاست، بلکه با ادعای «شستوشوی مغزی»، «بردگی» یا ناتوانیِ رأیدهندگان از درکِ مصالح ملی توضیح داده میشد. توهین تصادفی نیست؛ ضرورت منطقی دارد. اگر بپذیریم مردم عقلانی و آزاد هستند، رد کردنِ این جریان، خودانگارهٔ او را فرو میریزد.
پس توهین به تودهها پایان پوپولیسم حزب تمدن نوین اسلامی نیست، وارونگی اخلاقیِ آن است: نمایندگی جای خود را به گزینش میدهد و اقناع به محکومسازی.
III. حفظ پایگاه جایگزینِ ساختنِ اکثریت میشود
شکستهای پیاپی حزب تمدن نوین اسلامی و سعید جلیلی و سلفش، یاسر جبراییلی، جابهجاییِ راهبردی دیگری را هم رقم میزند. وقتی پیروزی غیرممکن میشود، رهبر ناخودآگاه از اقناع مردم دست میکشد و «حفظ پایگاه محدود» را هدف اصلی میکند.
حفظ پایگاه به جذبِ مرددها نیاز ندارد. مستلزمِ اینهاست:
-
تقویت وفاداری،
-
ارتقای اخلاقیِ خودیها،
-
بالا بردن هزینهٔ روانیِ خروج.
تحقیرِ بدنهٔ وسیعِ رأیدهندگان هر سه کارکرد را همزمان انجام میدهد.
با این گزاره که «هر کس وجدان دارد، پیشاپیش به ما پیوسته»، حمایت به نشانِ ارزشِ اخلاقی بدل میشود. حامیانِ باقیمانده دیگر صرفاً متحد نیستند؛ «اندکِ روشنضمیر»اند. بیرونیها به «حمال»، «گوسفند» یا «خر» تقلیل مییابند.
این لحن در سخنرانی فالانژیستهای اسپانیا در دههٔ ۱۹۳۰ صریح بود. خوسه آنتونیو پریمو دِ ریورا آشکارا رأیدهندگانِ حامیِ اصلاحات لیبرال را تحقیر میکرد و رنجِ اسپانیا را کیفرِ شایستهٔ ردِ «راهِ راستین» میدانست. شکست انتخاباتی نه ناکامیِ اقناع، که نشانهٔ باقیماندنِ اقلیتی اخلاقاً برتر تلقی میشد.
در چنین فضایی، بازنگری ایدئولوژیک فعالانه زیانبار است. میانهروی هویتِ پایگاه را رقیق و جایگاهِ رهبر را بهعنوان کانونِ اخلاقیِ آن تضعیف میکند. توهین، برعکس، مرزها را سختتر و وفاداری را عمیقتر میسازد.
IV. بستهشدنِ چرخهٔ یادگیری
«من = حقیقت» فروتنیِ معرفتی را میزداید؛ حفظ پایگاه انگیزهٔ راهبردی برای آموختن را. با هم، حلقهٔ بازخوردی را میبندند که معمولاً موتورِ سازگاریِ سیاسی است.
-
دادههای انتخاباتی «دستکاری» خوانده میشوند.
-
افکار عمومی به «آگاهیِ کاذب» بازتعبیر میگردد.
-
اصلاحات اقتصادی نه سیاستِ محل اختلاف، بلکه «فریبِ عامدانه» تصویر میشود.
در جنبشهای منشعبِ پوپولیستیِ آمریکای لاتین، رهبرانِ حاشیهنشینِ طولانیمدت غالباً به این موضع رسیدند. پس از سالها بیرون از قدرت، بهجای پیشنهادِ بدیلها، مردم را بهخاطر تحملِ بهرهکشی نکوهش کردند. مردم دیگر قربانیانی برای اقناع نبودند، بلکه همدستانی سزاوارِ سرنوشتشان.
در این مرحله، بازنگری نه فقط غیرضروری، که خطرناک است؛ زیرا تلویحاً میپذیرد که داوریِ مردم شاید معتبر بوده باشد.
V. اخلاقیسازیِ شکست و توجیهِ مجازات
گام نهایی، تلافیِ اخلاقی است. وقتی مردم عامدانه نادان یا همدست تصویر میشوند، رنجشان «شایسته» جلوه میکند. جملاتی از جنسِ «ملتی که چنین میکند، سزاوارِ هرچه بر سرش بیاید» وارونگیِ مسئولیت را کامل میکند.
این منطق بارها در میان چهرههای انقلابی و شبهاقتدارگرا دیده شده است. شکست را به تأیید بدل میکند: فروپاشی، بحران یا سختیها خوشامد گفته میشوند، چون «حقانیتِ» رهبر را اثبات میکنند. اگر فاجعه رخ دهد، شاهدِ درستیِ اوست؛ اگر نه، مردم فقط اجتنابناپذیر را به تعویق انداختهاند.
نتیجهگیری
سیاستمدارانی که خود را با حقیقت یکی میگیرند و به حفظ پایگاه میلغزند، به رأیدهندگان توهین نمیکنند چون غیرعقلانی یا بیملاحظهاند؛ این کار را میکنند زیرا در چارچوب روانی و راهبردیِ آنان، توهین تنها کنشِ عقلانیِ باقیمانده است.
بهروزرسانیِ دیدگاههای ردشده مستلزمِ اینهاست:
-
جداسازیِ هویت از ایدئولوژی،
-
پذیرشِ خطاپذیری،
-
بازگشت به اقناع بهجای غربالگریِ اخلاقی.
وقتی تفکر «من = حقیقت» و حفظ پایگاه رای کوچک بر ناخودآگاه فرد مسلط میشوند، این اقدامات ناممکن میگردند. بنابراین، باید رأیدهندگان را نه داور، که متهم نشان داد.
تاریخ نشان میدهد چنین چهرههایی یا بیشازپیش رادیکال میشوند یا به حاشیه میروند. آنچه تقریباً هرگز نمیکنند، بازنگریِ دیدگاههاست، زیرا بازنگری یعنی پذیرشِ اینکه حقیقت میتواند بیرون از خودِ آنان نیز وجود داشته باشد. یعنی در این مرحله، شکستخوردگان همیشگی پوپولیست، به دنبال دیکتاتوری اقلیت میافتند و نه پیروزی در انتخابات.
یاسر تو هم دقیقا کپی *** هستی ، چون توخودت را نمی بینی ولی از بیرون بهتر دیده میشوی .
** جبرائیل ** تو کی هستی *** *** و خودت *** هستی حرام لقمه بی *** ** بی همه چی