نگاهی زنانه به «حرکت در سوگ» در فرهنگ و تجربه اجتماعی زنان
بدنِ مادر، زبانِ خاموشِ سوگ
آیینهای زنانه سوگواری، به افراد کمک میکنند تا فقدان را تنها تجربه نکنند، بلکه در جریان حرکت، اندوه خود را در جامعهای کوچک اما پشتیبان تجربه کنند/ در جامعه معاصر، که اغلب انتظار بازگشت سریع به زندگی روزمره دارد، این جلوههای بدنی سوگ یادآور پیچیدگی و چندلایه بودن فرآیند سوگواری هستند
برای مادران، سوگ ابعاد عمیقتری دارد
درسا عباسی / روزنامهنگار
سوگ، همیشه با اشک آغاز نمیشود. گاهی با حرکت آغاز میشود.
لحظهای وجود دارد که زبان عقب میماند. واژهها، که تا پیش از آن قادر بودند جهان را معنا کنند، ناگهان ناکافی میشوند. در این نقطه، بدن وارد عمل میشود: بدنی که تاب میخورد، شانههایی که خم میشوند، دستهایی که بیهدف بالا و پایین میرود، گویی هنوز چیزی را در آغوش دارد که دیده نمیشود. این زبان بدنی، در سوگواری مادران، نه نشانه ضعف، بلکه نوعی قدرت و سازگاری است.
مادری، پیش از آنکه یک نقش اجتماعی باشد، یک تجربه زیستی است. رابطه مادر و فرزند از طریق بدن شکل میگیرد: ضربان قلب مشترک، لمس، مراقبت و حضور مداوم. فقدان این رابطه، نه فقط یک فقدان بیرونی، بلکه گسستی در نظمی است که بدن سالها با آن زندگی کرده است. روانشناسان سوگ امروز میگویند بدن نقش فعالی در سازگاری با فقدان دارد؛ حرکات تکراری، تاب خوردن یا قدم زدن طولانی، بخشی از تلاش طبیعی بدن برای تنظیم شوک و پردازش اندوه هستند.
در فرهنگ ایرانی، این پیوند میان بدن و سوگ ریشهای طولانی دارد. در مناطق کُردنشین، لرستان، جنوب و برخی بخشهای دیگر، زنان در مراسم سوگواری با حرکت بدن اندوه خود را بیان میکنند. آنها در کنار هم تاب میخورند، چرخ میزنند و با ریتمی آهسته بدن خود را تکان میدهند. این حرکات، نه صرفاً آیینی، بلکه بخشی از میراث زنانهای هستند که کمتر ثبت شده، اما نسلبهنسل منتقل شدهاند. سوگواری در این زمینه، نه تنها واکنشی فردی، بلکه یک تجربه جمعی و حافظه اجتماعی است.
برای مادران، سوگ ابعاد عمیقتری دارد. رابطه مادر و فرزند پیش از ذهن، در بدن شکل میگیرد؛ بنابراین فقدان فرزند، پیش از هر چیز در بدن حس میشود. پژوهشهای روانشناسی فمینیستی نشان میدهند که حرکت در سوگ، تلاشی است برای ادامه پیوند، حتی وقتی حضور فیزیکی امکانپذیر نیست. بدن با حرکت، رابطه را به شکلی جدید حفظ میکند، نه برای بازگرداندن گذشته، بلکه برای زیستن در اکنونی که تغییر کرده است.

این حرکات، علاوه بر بعد فردی، بعد اجتماعی مهمی دارند. زنان، به ویژه مادران، همواره حافظان پیوندهای عاطفی خانواده و جامعه بودهاند. سوگواری، وسیلهای برای به اشتراک گذاشتن اندوه، ایجاد همبستگی، و حفظ حافظه جمعی است. آیینهای زنانه سوگواری، به افراد کمک میکنند تا فقدان را تنها تجربه نکنند، بلکه در جریان حرکت، اندوه خود را در جامعهای کوچک اما پشتیبان تجربه کنند.
از منظر روانشناسی فرهنگی، این حرکات نوعی «حافظه بدنی» هستند: تجربههای مهم زندگی، از جمله فقدان، در الگوهای حرکتی ثبت میشوند. حرکت مادر در سوگ، به حافظه بدن شکل میدهد و تجربه فقدان را قابل زیستن میکند. این زبان بدنی، هم فرد را میسازد و هم جامعه را: به یادگار میگذارد که فقدان فرزند، اگرچه تلخ، بخشی از زندگی و تجربه انسانی است.
در جامعه معاصر، که اغلب انتظار بازگشت سریع به زندگی روزمره دارد، این جلوههای بدنی سوگ یادآور پیچیدگی و چندلایه بودن فرآیند سوگواری هستند. حرکت، نه یک نمایش، بلکه ابزار سازگاری بدن است؛ وسیلهای برای زیستن با فقدان و بازسازی رابطهای که دیگر به شکل سابق قابل تجربه نیست.
«حرکت در سوگ» را میتوان در نقطه تلاقی سه حوزه دید: بدن، فرهنگ و تجربه زنانه. این حرکت، هم واکنشی فردی است، هم بخشی از یک سنت فرهنگی، و هم جلوهای از تجربه خاص مادران. زبان بدن مادری، قدرتی خاموش اما نافذ دارد؛ حافظهای که نه با کلمات، بلکه با حرکت، تاب، و حضور فیزیکی، رابطه را زنده نگه میدارد.
در نهایت، وقتی مادر در سوگ حرکت میکند، این حرکت چیزی فراتر از اندوه را نشان میدهد: رابطه، حتی در غیاب، ادامه دارد. و بدن، آخرین جایی است که فقدان را میپذیرد و آخرین جایی است که آن را به یاد میآورد.
ارسال نظر