مرجعیت رسانه‌ای و نبرد روایت‌ها؛ تهدید امنیت ملی در نبود رسانه ای همه گیر

وقتی رسانه‌های داخلی از کارکرد اصلی خود یعنی پوشش فراگیر، صادقانه و فراجناحی باز می‌مانند، جامعه دچار «بی‌وطنی رسانه‌ای» می‌شود. در این فضا، شهروند برای کسب خبر، نه به منابع داخلی، بلکه به پلتفرم‌هایی پناه می‌برد که فرسنگ‌ها دورتر از مرزها، با بودجه‌های کلان و اهداف سیاسی خاص هدایت می‌شوند/ اگر صدای مردم در رسانه‌ها انعکاس نیابد، در خیابان طنین‌انداز می‌شود

مرجعیت رسانه‌ای و نبرد روایت‌ها؛ تهدید امنیت ملی در نبود رسانه ای همه گیر

رسانه ملی باید از جایگاه یک «تریبون یک‌طرفه» به مقام یک «آینه فراگیر» بازگردد

 

حمیرا حسینی یگانه/ روزنامه‌نگار 

در دنیای امروز، قدرت نه در تصرف سرزمین، بلکه در «مدیریت ادراک» نهفته است. آنچه در تحولات اخیر ایران شاهد آن بودیم، بیش از آنکه یک بحران میدانی باشد، یک جنگ شناختی تمام‌عیار بود. در این کارزار، رسانه دیگر تنها یک ابزار اطلاع‌رسانی نیست، بلکه به عنوان «سلاح» برای شکل‌دهی به واقعیت عمل می‌کند. بزرگترین آسیب زمانی رخ می‌دهد که رسانه‌های داخلی با سکوت یا محدودیت در روایت، فضایی خالی ایجاد می‌کنند؛ فضایی که بلافاصله توسط «روایت‌های مهندسی‌شده» از خارج مرزها اشغال می‌شود.

در غیاب یک رسانه مستقل که «حقیقتِ عریان» را پیش از دیگران روایت کند، راه برای سوار شدن بر موج احساسات جریحه‌دار شده‌ مردم باز می‌شود. رسانه‌های بیگانه با استفاده از تکنیک‌های پیچیده «مهندسیِ خشم» و «دست‌کاری سیستماتیک آمار و ارقام»، روایت‌هایی ساختگی و قطبی‌شده ارائه می‌دهند. هدف این جریان‌ها نه اطلاع‌رسانی، بلکه تولید سیستماتیک «ترس و وحشت» و در نهایت، فلج کردن قدرت تحلیل عقلانی در جامعه است. وقتی رسانه‌ی ما سکوت می‌کند، آن‌ها با دروغ‌های بزرگ، «واقعیتِ جایگزین» را در ذهن مخاطب می‌سازند.

در وقایع اخیر، شاهد بودیم که چگونه آمار و ارقام به ابزاری برای فشار روانی تبدیل شدند.

برای مثال، در حالی که هرگونه جان‌باختن انسانی در ایران مایه تأسف است، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور با استفاده از تکنیک‌های غلو و تکرار، تصویری از یک فاجعه بی‌سابقه ارائه دادند. این در حالی است که همین رسانه‌ها در برابر نقض فاحش حقوق بشر در کشورهای منطقه یا برخورد‌های خشن پلیس در پایتخت‌های غربی با معترضان، از واژگان کاملاً متفاوتی استفاده می‌کنند. در آنجا «برخورد قانونی برای حفظ نظم» و در اینجا «کشتار سیستماتیک» نامیده می‌شود. این استاندارد دوگانه، بخشی از استراتژی جنگ روایت‌ها برای بی‌اعتبار کردن حاکمیت است.

وقتی رسانه‌های داخلی از کارکرد اصلی خود یعنی پوشش فراگیر، صادقانه و فراجناحی باز می‌مانند، جامعه دچار «بی‌وطنی رسانه‌ای» می‌شود. در این فضا، شهروند برای کسب خبر، نه به منابع داخلی، بلکه به پلتفرم‌هایی پناه می‌برد که فرسنگ‌ها دورتر از مرزها، با بودجه‌های کلان و اهداف سیاسی خاص هدایت می‌شوند. این خلأ خبری، دقیقاً همان نقطه‌ای است که رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، معاندان و طراحان جنگ شناختی بر آن خیمه زده‌اند تا روایت‌های خود را به عنوان «حقیقت مطلق» به خورد مخاطب تشنه بدهند.

 در این مرحله، رسانه‌های بیگانه با سوار شدن بر این نیاز، اقدام به تولید «واقعیت جایگزین» می‌کنند و مردم را به سمت تصمیمات هیجانی*  سوق می دهند. این دست‌کاری در شناخت باعث می شود هزینه این دروغ های سیاسی را مردمی بپردازند که با تصور وجود پشتوانه ساختاری به خیابان می‌آیند، در حالی که آن پشتوانه تنها یک برساخته‌ رسانه‌ای و جنگ روانی بوده است.

رسانه ملی باید از جایگاه یک «تریبون یک‌طرفه» به مقام یک «آینه فراگیر» بازگردد. اگر رسانه‌ای در داخل کشور وجود داشته باشد که اجازه دهد روایت‌های مختلف شنیده شود، نخبگان و نیروهای عقلانی جامعه می‌توانند به خیابان «زبان و منطق» تزریق کنند. سکوت رسانه‌ای باعث می‌شود که رادیکالیسم و خشونت عریان، تنها صدای موجود باشد. رسانه مستقل، با بازنمایی صادقانه چالش‌ها، راه را بر روایت‌های جعلی که هدفشان نه اصلاح، بلکه ویرانی زیرساخت‌های ملی ایران است، می‌بندد.

ما امروز بیش از هر زمان دیگری به رسانه‌ای نیاز داریم که بتواند در برابر نبرد روایت‌ها، «روایت ملی» خود را بر پایه واقعیت بنا کند. دفاع از حقوق بشر و کرامت انسانی نباید ابزاری برای پروژه‌های سیاسی بیگانه باشد. برای عبور از این وضعیت، باید به رسانه‌های داخلی اجازه داد تا با نقد منصفانه و پوشش جامع، مرجعیت خبری را به داخل مرزها بازگردانند.

بازگشت مرجعیت رسانه‌ای به داخل کشور، نه یک انتخاب تشریفاتی، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای امنیت ملی است. ما برای مقابله با هجمه‌ «منجیان دروغین» و «سناریوهای جنگ داخلی»، به رسانه‌ای نیاز داریم که از لایه فرمایشات عبور کرده و به عمقِ مطالبات واقعی جامعه نفوذ کند. اگر جوان ایرانی امروز به مانیتورهای بیگانه خیره شده، به این دلیل است که ما در خانه‌ خود، آینه‌ای در برابر او قرار نداده‌ایم که خود را در آن بشناسد.

وقت آن رسیده است که بپذیریم سکوت یا روایت‌های یک‌طرفه، تنها به تقویتِ «روایت‌های نیابتی» منجر می‌شود. راه مقابله با جنگ شناختی، نه صرفاً فیلترینگ است و نه انکار واقعیت؛ بلکه ایجاد فضایی برای تنفسِ رسانه‌های مستقل و منتقدی است که ایران را فراتر از دسته‌بندی‌های مرسوم، برای «تمام ایرانیان» بخواهند. فراموش نکنیم که اگر صدای مردم در رسانه‌ها انعکاس نیابد، در خیابان طنین‌انداز می‌شود. آنچه امروز در فضای عمومی ایران شاهد آن هستیم، بیش از آنکه حاصل یک بن‌بست سیاسی باشد، نتیجه‌ مستقیم یک «ورشکستگی در مرجعیت رسانه‌ای» است. ما با حفره‌ای عمیق روبرو هستیم؛ خلأ بزرگی که ناشی از نبود رسانه‌ای مستقل، امین و آینه‌گون است که بتواند تمام لایه‌های جامعه را در خود بازنمایی کند.

  

*(Cognitive Manipulation)

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها