از پاریس تا تهران؛ احضار روح انقلاب ۵۷
شاید اگر در ۴۷ سال گذشته جریان تبلیغات دولتی بجای ارائه روایتی سراسر سیاه از دوران پهلوی به تاریخنگاری مستند و بازنمایی واقعیت میپرداخت، امروز با این موج معکوس روبرو نبودیم.
مهندسی افکار عمومی که قبلا دست دولتها و تسلط بر دستگاه پروپاگاندا بود به کنترل شبکههای اجتماعی درآمده است
صلاحالدین خدیو
روزنامهنگار
۴۸ ساال پس از آنکه میشل فوکو فیلسوف فرانسوی با اشتیاق در پی تزریق روح انقلاب ایران در دنیای خالی از روح واپسین دهههای سده بیست برآمد، به نظر میاید که روح ۵۷ دوباره به پاریس بازگشته است.
این بار نه توسط فیلسوفان و روشنفکران و چپگرایان پرشور بلکه توسط سلطنت طلبان و راستگرایان مغبون از انقلاب و به شیوهی گونهای پروپاگاندای احضار و محاکمه ارواح و اشباح.
اینستاگرام فارسی پر شده از محتواهایی که اعتراضات این روزهای فرانسه را به رخدادهای انقلابی ایران در سال ۱۳۵۷ پیوند میزنند. به نظر میرسد جریان سلطنت طلب میکوشد از پنجره فرانسه روایت ساده شده و خالی از پیچیدگی خود از انقلاب ایران را سردست نماید؛ ائتلاف نیروهای چپ و اسلامگرا برای ایجاد آشوب و بیثباتی در جزیره ثبات خاورمیانه.
عناصر شباهت ساز هم کم نیستند: از حمایت اتحادیههای کارگری و حزب چپ رادیکال فرانسه تسلیم ناپذیر از اعتراضات گرفته تا حضور مسلمانان فرانسوی و الجزایری تباران در حومههای پاریس و اتحادیههای دانشآموزی که جرقه اولیه اعتراضات آنجا زده شد. برافراشته شدن پرچم فلسطین نیز این همذاتپنداری را دوچندان میسازد.
سلطنت طلبها و راست گرایان میخواهند بگویند که هر کنش آفرینی چپها لزوما به آشوب و خشونت میانجامد. همچنین چپها جاده صافکن اسلامگرایان هستند. این همان تئوری اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه است که ایدهپردازان رژیم سابق آن را مطرح میکردند.
میتوان در ارزیابی هر کدام از این ادعاها و بویژه ساده سازی مفرط رخداد ۵۷ قلمفرسایی کرد و ساعتها گفت و نوشت.
اما احتمالا سخت است که از پس موجسازی شبکههای اجتماعی و لحظات حساس سرریز کردن مخلوط اطلاعات غلط و درست در آنها برآمد. واقعیت آن است که مهندسی افکار عمومی که قبلا تا حد زیادی دست دولتها و تسلط انحصاری آنها بر دستگاه پروپاگاندا بود به کنترل شبکههای اجتماعی درآمده است.
شاید اگر در ۴۷ سال گذشته جریان تبلیغات دولتی بجای ارائه روایتی سراسر سیاه از دوران پهلوی به تاریخنگاری مستند و بازنمایی واقعیت میپرداخت، امروز با این موج معکوس روبرو نبودیم.
میتوان شباهتهای زیادی میان رخدادهای فرانسه و تظاهراتهای انقلابی سال ۱۳۵۷ و حتی جنبشهای اعتراضی سالهای اخیر دست نشان کرد. اما نمیتوان یک حقیقت مهم را نادیده گرفت. امری که از سوی حاکمیت و اپوزیسیون ایران؛ هردو، نادیده گرفته میشود.
در سیستمهای دمکراتیک که دارای درجه بالایی از نهادمندی هستند، براندازی و تغییر خشونتبار نظام سیاسی امری محال است. ممکن است بر اثر شدت اعتراضات دولت ساقط شود. اما بلافاصله انتخابات برگزار و دولت بعدی روی کار میآید. به همان اندازه که احتمال براندازی از طریق کودتا در دولتهای لیبرال دمکرات ناچیز است، احتمال انقلاب سیاسی و جابجایی خشونت آمیز قدرت و دگرگونی ساختارهای حکومتی هم نزدیک به صفر است.
آخرین انقلاب از این نوع در غرب توسعه یافته در سال ۱۷۸۹ رخ داد. حتی در عصر تقدیس انقلاب و اسطورهسازی از آن در طول قرن بیستم این جوامع اسیر وسوسههای آن نشدند. مه ۱۹۶۸ نزدیکترین رخداد به انقلاب در این معنا بود. لحظهای که خیابان جای پارلمان را گرفت. اما به خیر گذشت و سیستم با جذب انقلابیون آنها را به بروکراتهای آرام و چرخ و دنده ماشین دولت تبدیل کرد.
البته نظامهای دمکراتیک هم بیمار میشوند، کما اینکه هم اکنون نیز بیمار هستند اما ساز و کارهای طراحی شده نهادی امکان بهبود آنها را فراهم میسازد.
وقتی تمدنی امکان انتقاد از خود و عبور از اشتباهات را به رسمیت بشناسد و از گیر کردن در کلیشهها و جزمهای ایدئولوژیک اجتناب نماید، پیشاپیش واکسنهای ایمنی خود را دریافت کرده است.
با این وصف تردیدی نیست که دمکراسیهای امروز فرسوده و بیمارند. حتی برخی از بیماریهای واگیردار که تصور میشد در نیمه نخست قرن بیستم درمان و منقرض شدهاند دوباره برگشتهاند. مقصود مسائلی نظیر قومگرایی افراطی، ناسیونالیسم و سیاست هویت است. اما باز چاره کار درون همان نهادها و مکانیسمهای سیاسی آنهاست. اگر در اعتراضات فرانسه با وجود شدت و خشونت آن تاکنون کسی کشته نشده، شاهدی بر این موضوع است.
از قضا فرانسه زود به زود به زکامهای سیاسی مبتلا میشود و سیستم آن تب میکند. چاره کار اما نه تجویز راهکارهای انقلابی بلکه چکشکاری نظام ریاستی و برخی اصلاحات اقتصادی و سیاسی ضروری است. اصولا در یک سیستم دمکراتیک براندازی و تغییر نظام خالی از معنا میشود. مقصود آن نیست که دمکراسی اکسیر جاودانگی است، اما کیمیایی است که جهل را به دانایی و کوررنگی را به بصیرت بدل میسازد. وقتی علاج کار با اصلاح ممکن شود چه نیاز به انقلاب و جراحیهای دردناک که چه بسا از عوارض و اشتباهات احتمالی آن نه تنها نسل انقلاب بلکه نسلهای دیگر هم بسوزند.
ارسال نظر