رنج جنگ‌زدگان در حاشیه ایران؛ خون مرکزنشینان رنگین‌تر است؟

در روزهایی که احتمال حمله به نیروگاه‌های برق کلان‌شهرها مطرح بود، نگرانی عمومی فضای رسانه و شبکه‌های اجتماعی را فراگرفت؛ همه از احتمال خاموشی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ سخن می‌گفتند. اما وقتی برق چابهار واقعاً قطع شد و ساکنان همان منطقه با پیامدهای آن دست‌وپنجه نرم کردند، آیا همان حجم از حساسیت شکل گرفت؟ رنج مردمی که در گرمای جنوب، با قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و معیشتی روبه‌رو شدند، به همان اندازه دیده شد؟ / اگر روایت ضدجنگ تنها زمانی بلند شود که پایتخت زیر سایه تهدید قرار می‌گیرد، اما در برابر رنج چابهار، کنارک، بوشهر، هرمزگان یا آق‌قلا خاموش بماند، ناخواسته همان نابرابری را بازتولید می‌کند که همواره در برابرش ایستاده است.

رنج جنگ‌زدگان در حاشیه ایران؛ خون مرکزنشینان رنگین‌تر است؟

برای مردم مناطق مرزی و ساحلی، جنگ هنوز پایان نیافته است

 

امیرحسین مصلی
روزنامه‌نگار

آتش‌بس همیشه به معنای پایان جنگ نیست. گاهی فقط به این معناست که جنگ از مرکز فاصله گرفته و به حاشیه رانده شده است؛ همان‌جایی که کمتر دیده می‌شود و صدایش کمتر شنیده می‌شود. این جابه‌جاییِ خاموش از مرکز به حاشیه، شاید مهم‌ترین و در عین حال نامرئی‌ترین اتفاقی باشد که در روزهای پس از هر توافق موقت رخ می‌دهد.

پس از تفاهمی که به دور نخست درگیری‌های گسترده میان ایران و آمریکا پایان داد، بار دیگر جنوب ایران به کانون تنش بدل شد. حملات متقابل، ناامنی در مسیرهای دریایی، و آسیب به برخی زیرساخت‌های ساحلی و حمل‌ونقلی از جمله در آق‌قلا و چند شهر جنوبی، نشان داد که حتی اگر تهران، اصفهان، شیراز یا تبریز روزهای آرام‌تری را از سر بگذرانند، برای مردم مناطق مرزی و ساحلی، جنگ هنوز پایان نیافته است. این وقایع، زندگی روزمره هزاران نفر را مختل کرد؛ اما پرسش اصلی جای دیگری است، وقتی جنگ از مرکز دور می‌شود، آیا همدلی ما نیز از آن دور می‌شود؟
در روزهایی که احتمال حمله به نیروگاه‌های برق کلان‌شهرها مطرح بود، نگرانی عمومی فضای رسانه و شبکه‌های اجتماعی را فراگرفت؛ همه از احتمال خاموشی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ سخن می‌گفتند. اما وقتی برق چابهار واقعاً قطع شد و ساکنان همان منطقه با پیامدهای آن دست‌وپنجه نرم کردند، آیا همان حجم از حساسیت شکل گرفت؟ رنج مردمی که در گرمای جنوب، با قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و معیشتی روبه‌رو شدند، به همان اندازه دیده شد؟

این تفاوت، صرفاً یک غفلت رسانه‌ای نیست؛ نشانه چیزی عمیق‌تر است که می‌توان آن را «مرکزگرایی در همدلی» نامید. آنچه به زندگی ما نزدیک‌تر است را بزرگ‌تر می‌بینیم، و آنچه در حاشیه رخ می‌دهد حتی اگر رنجی عمیق‌تر باشد، زودتر از حافظه عمومی محو می‌شود. این‌جاست که سعدی، در یکی از ماندگارترین بیت‌های ادب فارسی، اصلی را طرح می‌کند که هنوز، هشت قرن بعد، ما را به چالش می‌کشد:
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند
این بیت را غالباً به‌عنوان شعار همبستگی جهانی نقل می‌کنند، اما پیام اصلی‌اش تندتر از آن است که در قاب یک شعار بگنجد، اگر عضوی به‌درد آید، دیگر عضوها را قرار نخواهد ماند، مگر آنکه اساساً آن عضو را از پیکر واحد جدا انگاشته باشیم. مرکزگرایی در همدلی، دقیقاً همین جداانگاری است؛ تصور ناخودآگاهی که ساکن حاشیه را عضوی کم‌اهمیت‌تر از پیکر ملی می‌داند.

جنگ برای مناطق مرزی، تنها انفجار و موشک نیست. جنگ یعنی بسته‌شدن جاده‌ای که تنها مسیر ارتباطی یک شهر است؛ یعنی آسیب‌دیدن پلی که بیماران، دانش‌آموزان و کامیون‌های حامل کالا هر روز از آن عبور می‌کنند. یعنی صیادی که با ناامن‌شدن دریا، دیگر جرئت خروج از اسکله را ندارد و خانواده‌اش یک‌شبه منبع درآمدش را از دست می‌دهد. یعنی بازاری بی‌مشتری، بندری با فعالیت مختل، و شهری که هر روز بیش از پیش احساس می‌کند از حافظه ملی کنار گذاشته شده است. در چنین شرایطی، شکاف میان مرکز و پیرامون، صرفاً شکافی جغرافیایی نیست؛ شکافی است در میزان دیده‌شدنِ رنج انسان‌ها.

فعالان ضد جنگ نیز از این نقد مستثنا نیستند. مخالفت با جنگ، تنها محکوم‌کردن موشک‌ها نیست؛ مستندسازیِ رنج کسانی است که بیشترین هزینه را می‌پردازند و کمترین سهم را از توجه عمومی دارند. اگر روایت ضدجنگ تنها زمانی بلند شود که پایتخت زیر سایه تهدید قرار می‌گیرد، اما در برابر رنج چابهار، کنارک، بوشهر، هرمزگان یا آق‌قلا خاموش بماند، ناخواسته همان نابرابری را بازتولید می‌کند که همواره در برابرش ایستاده است.
رسانه‌ها نیز باید در همین نقطه، نقش خود را از نو تعریف کنند. ارزش خبریِ یک خاموشی نباید به جمعیت شهری‌اش وابسته باشد. بیکاریِ یک صیاد در سواحل مکران، به همان اندازه اهمیت دارد که تعطیلیِ یک کارخانه در مرکز کشور؛ و کودکی که مدرسه‌اش به دلیل ناامنی تعطیل می‌شود، فارغ از نشانیِ زندگی‌اش، قربانی جنگ است.
یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای جنگ، همین است که جغرافیا به معیار ارزش‌گذاریِ رنج انسان‌ها بدل شود؛ درحالی‌که اخلاق، دقیقاً نقطه مقابل این منطق را طلب می‌کند. اخلاق از ما می‌خواهد صدای کسانی باشیم که کمتر دیده می‌شوند؛ کسانی که دور از دوربین‌ها، دور از تیترهای اصلی و دور از مرکز تصمیم‌گیری، بار اصلی جنگ را بر دوش می‌کشند.
جنگ فقط زمانی پایان می‌یابد که آخرین خانواده مرزنشین نیز احساس امنیت کند؛ نه آن‌گاه که صدای انفجار از پایتخت دور شود. اگر قرار است علیه جنگ سخن بگوییم، باید از حاشیه آغاز کنیم؛ از همان جاهایی که همیشه آخرین نقطه‌ای هستند که صدایشان شنیده می‌شود، و نخستین نقطه‌ای که هزینه جنگ را می‌پردازند.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها