پیامدهای حمله کنترل‌شده به اسرائیل؛ چگونه ایران از قدرت نظامی اهرم دیپلماتیک ساخت؟

ایران در ماه‌های اخیر نشان داد که می‌تواند از ابزار نظامی به‌عنوان زبان دیپلماسی استفاده کند، بدون آنکه کنترل بحران را از دست بدهد. این نوعی از قدرت است که نه در هیاهو، بلکه در سکوت پس از ضربه معنا پیدا می‌کند.


پیامدهای حمله کنترل‌شده به اسرائیل؛ چگونه ایران از قدرت نظامی اهرم دیپلماتیک ساخت؟

استفاده از ابزار نظامی نه به‌عنوان هدفی مستقل، بلکه به‌مثابه‌ی اهرمی برای تحکیم موقعیت در میز مذاکره معنا پیدا می‌کند

 

 

امیرحسین مصلی
روزنامه‌نگار

خاورمیانه همواره میدانی بوده که در آن زبان قدرت، بلندتر از زبان دیپلماسی شنیده می‌شود. در این منطقه، میزِ مذاکره نه برای کسی که التماس می‌کند، بلکه برای کسی سودآور است که هزینه‌ی «نه» گفتن به او را بالا برده باشد. ایران در ماه‌های اخیر این منطق را، با تمام پیچیدگی‌ها و هزینه‌هایش  در عمل آزمود.
پس از جنگ ۴۰ روزه و در دوران آتش بس که مذاکرات هسته‌ای با بن‌بست‌های مکرر مواجه بود و فشارهای اقتصادی و امنیتی از جمله محاصره دریایی از چند جهت بر ایران وارد می‌شد، لبنان به صحنه‌ی تازه‌ای از تقابل بدل شد.

حملات اسرائیل به این کشور، که از منظر راهبردی ایران بخشی از عمق دفاعی کشور محسوب می‌شود، بدل به منازعه‌ای شد که نادیده گرفتن آن‌ها برای ایران معنای تسلیم داشت.

تهران نسبت به بمباران جنوب لبنان هشدار داد؛ و چون شنیده نشد، عمل کرد. موج تازه‌ای از عملیات «وعده صادق» در همین چارچوب رخ داد.

اسرائیل در واکنش، نقاطی از جمله پالایشگاه ماهشهر را هدف قرار داد. ایران نیز در پاسخ اعلام کرد که یکی از تأسیسات نفتی اسرائیل را مورد اصابت قرار داده است.

سپس، آنچه بسیاری انتظار تشدید آن را داشتند، به توقف رسید. اما توقف این چرخه‌ی ضربه و پاضربه، به خودیِ خود نه شکست بود و نه پیروزی؛ آنچه اهمیت داشت، معنای راهبردی آن برای موقعیت ایران بود.
نخستین پیام این عملیات خطاب به تحلیلگرانی بود که پس از درگیری‌های پیشین مدعی شدند ایران توان بازدارندگی‌اش را از دست داده است. جمهوری اسلامی نشان داد که نه‌تنها ظرفیت موشکی و قدرت ضربه‌زنی‌اش دست‌نخورده باقی مانده، بلکه در صورت لزوم می‌تواند مستقیماً به خاک اسرائیل پاسخ دهد. بازدارندگی در جهانِ واقعی، با شعار و تهدید تنها تأمین نمی‌شود؛ باید یک‌بار جدی گرفته شود تا دفعات بعد بدون جنگ کارساز باشد.
دومین پیام در رفتار آمریکا نهفته بود.

برخلاف انتظار جریان‌هایی که پیش‌بینی می‌کردند واشنگتن در پی تشدید درگیری مستقیماً وارد میدان شود، این اتفاق نیفتاد. بیش از آن، نشانه‌هایی دیده شد که ترامپ نیز خواهان فروکش کردن تنش بود.

ایران توانسته بود در آستانه جام جهانی، بحران را در سطحی مدیریت کند که آمریکا را به تقابل تمام‌عیار نکشاند؛ یعنی نه از سر ضعف و نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه از جایگاه محاسبه‌گری عمل کرده بود.

سومین پیام در خودِ شدت واکنش اسرائیل بود. حملات تل‌آویو در این مرحله، در مقایسه با سناریوهای پیش‌بینی‌شده‌ی تشدید یافته، محدودتر ماند، حتی محدودتر از حملاتش در دوران جنگ ۱۲ روزه. این محدودیت، نشانه‌ای بود از آن‌که ایران توانسته هزینه‌ی اقدام بیشتر را در معادله‌ی طرف مقابل بالا ببرد؛ و همین، در واقع یعنی برگ برنده‌ی دیپلماتیک.

در این تحلیل، استفاده از ابزار نظامی نه به‌عنوان هدفی مستقل، بلکه به‌مثابه‌ی اهرمی برای تحکیم موقعیت در میز مذاکره معنا پیدا می‌کند. اهداف مشخص ایران در این فرایند روشن است، رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و دستیابی به ثبات اقتصادی‌ای که فشار داخلی را با رسیدن به صلح پایدار و رفع سایه جنگ از سر کشور، کاهش دهد.

این اهداف در خلأ حاصل نمی‌شوند؛ کشوری که از موضع ضعف پای میز می‌آید، با دست خالی هم برمی‌خیزد. تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نیز گزینه‌ای کارآمد نیست چون فرسایش اقتصادی تدریجی، در بلندمدت می‌تواند به نارضایتی انباشته در قالب شورش و بی‌ثباتی داخلی دامن بزند، بحرانی که تاریخ معاصر ایران نمونه‌هایش را به یاد دارد.
در این میان، آنچه در ادبیات رایج با عنوان «نیروهای نیابتی» شناخته می‌شود، از منظر راهبردی تهران تعریف متفاوتی دارد. حزب‌الله لبنان، نیروهای همسو در عراق و جنبش انصارالله در یمن، در منطق امنیتی ایران، بخشی از شبکه‌ی بازدارندگی و لایه‌های دفاع پیشرونده محسوب می‌شوند. این نگاه لزوماً ایدئولوژیک نیست؛ محاسبه‌ای است که ریشه در واقعیت‌های جغرافیای سیاسی دارد. کشوری که مرزهایش را تنها از داخل مرز نگه می‌دارد، در برابر تهدیدات پیرامونی آسیب‌پذیرتر است. تجربه نشان داده که تضعیف این شبکه‌ها هزینه‌های امنیتی واقعی و سنگینی برای ایران در بر داشته است.

با این حال، این منطق تنها زمانی قابل دفاع است که حمایت از این نیروها، در خدمت منافع ملی ایران بماند و به غرقابِ تعهدات بی‌پایان تبدیل نشود. مرز باریکی است میان عمق راهبردی و باتلاق تفکرات ایدوئولوژیک.

آنچه در نهایت تصویر را کامل می‌کند این است که ایران در ماه‌های اخیر نشان داد که می‌تواند از ابزار نظامی به‌عنوان زبان دیپلماسی استفاده کند، بدون آنکه کنترل بحران را از دست بدهد. این نوعی از قدرت است که نه در هیاهو، بلکه در سکوت پس از ضربه معنا پیدا می‌کند.

اگر ایران بتواند از این موقعیت برای گرفتن امتیازات واقعی در مذاکرات بهره ببرد برای رسیدن به توافقی که منافع ملی ایران را تامین کند، این راهبرد را می‌توان در چارچوب منافع ملی، کنشی حساب‌شده ارزیابی کرد. صلح پایدار زمانی ممکن می‌شود که طرفِ طالبِ آن، از جایگاه توانایی پای میز بنشیند؛ نه از سرِ استیصال.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها