تهدید و توهین ترامپ علیه ایران، نشانه ناکامی آمریکا و اسراییل در جنگ؛ فرصت طلایی صلح پایدار را نباید از دست داد

حمایت از قوای مسلح، که در برابر تهدید خارجی از مرزهای کشور دفاع می‌کنند و طی بیش از یک ماه گذشته فرای انتظار ظاهر شده، امری بدیهی است؛ اما هم‌زمان نباید از ضرورت تصمیم‌های سیاسیِ هوشمندانه در فرصت طلایی که ایران دست بالا را در جنگ دارد، غافل شد. آینده کشور را نه شعارهای تند و نه منکوب کردن صداهای وطن‌دوست تعیین می‌کند؛ بلکه این توانایی درک لحظه‌های سرنوشت‌ساز و اتخاذ تصمیم‌های سخت است که مسیر تاریخ را عوض می‌کند

تهدید و توهین ترامپ علیه ایران، نشانه ناکامی آمریکا و اسراییل در جنگ؛ فرصت طلایی صلح پایدار را نباید از دست داد

هر سناریوی جنگی علیه ایران، برخلاف تصور طراحان آن، می‌تواند هزینه‌ای فراتر از میدان نبرد داشته باشد

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

تهدیدهای تازه ترامپ علیه ایران را نمی‌توان صرفاً در حد یک لفاظی انتخاباتی یا هیاهوی رسانه‌ای دید. وقتی سخن از «جهنم کردن» یک کشور و نابودی یک تمدن از طریق تخریب زیرساخت‌ها به میان می‌آید، مسئله از مرز فشار سیاسی عبور می‌کند و به سطحی می‌رسد که نه‌تنها اخلاقی، بلکه از منظر حقوقی نیز تهدید به جنایت جنگی تلقی می‌شود. چنین ادبیاتی بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، اغلب بازتاب بن‌بست است؛ بن‌بستی که در آن طرفی که در جنگ به اهدافش نرسیده، به جای بازنگری در راهبرد، به تهدید، تحقیر و تشدید تنش پناه می‌برد.

آنچه در این میان اهمیت دارد، فقط لحن ترامپ نیست، بلکه واقعیتی است که پشت این لحن پنهان شده است، آمریکا در رویارویی با ایران نتوانست به اهدافی برسد که برای خود تعریف کرده بود. جنگ روانی، فشار اقتصادی، تهدید نظامی و اتکا به ائتلاف‌های منطقه‌ای برای تسلیم بی‌قید و شرط، تغییر رژیم و غنی سازی صفر و همچنین نابودی برنامه موشکی و منطقه‌ای، هیچ‌یک نتوانستند ایران را به عقب‌نشینی مورد انتظار وادار کنند. در این چارچوب، تنگه هرمز نیز به یکی از نقاط تعیین‌کننده معادله تبدیل شد؛ گذرگاهی که هر اختلالی در آن فقط ایران را متضرر نمی‌کند، بلکه تجارت جهانی انرژی، ثبات بازارها و منافع قدرت‌های بزرگ را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. همین واقعیت نشان می‌دهد که هر سناریوی جنگی علیه ایران، برخلاف تصور طراحان آن، می‌تواند هزینه‌ای فراتر از میدان نبرد داشته باشد.

از این منظر، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا اطلاعات و برآوردهایی که به تصمیم‌گیران آمریکایی رسیده بود، تصویر درستی از توان دفاعی ایران ارائه می‌کرد یا نه. آیا تصور می‌کردند با چند ضربه محدود می‌توانند طرف ایرانی را وادار به تسلیم کنند؟ یا آن‌که برخی محاسبات امنیتی و اطلاعاتی، از جمله در حلقه‌های نزدیک به اسرائیل، تصویری بیش از اندازه ساده‌انگارانه از واقعیت منطقه ساخته بود؟ پاسخ قطعی به این پرسش‌ها بدون دسترسی به اسناد معتبر ممکن نیست، اما خودِ طرح آن، نشانه‌ای است از اینکه تهدیدهای جدید، بیش از آن‌که ناشی از اطمینان باشند، از ناکامی و خطای محاسبه خبر می‌دهند.

در برابر چنین وضعیتی، ایران ناگزیر از انتخاب میان هیجان و عقلانیت است. حمایت از قوای مسلح، که در برابر تهدید خارجی از مرزهای کشور دفاع می‌کنند و طی بیش از یک ماه گذشته فرای انتظار ظاهر شده، امری بدیهی است؛ اما هم‌زمان نباید از ضرورت تصمیم‌های سیاسیِ هوشمندانه در فرصت طلایی که ایران دست بالا را در جنگ دارد، غافل شد. آینده کشور را نه شعارهای تند و نه منکوب کردن صداهای وطن‌دوست تعیین می‌کند؛ بلکه این توانایی درک لحظه‌های سرنوشت‌ساز و اتخاذ تصمیم‌های سخت است که مسیر تاریخ را عوض می‌کند. اگر روزی فرصت صلحی پایدار و عزتمندانه از دست برود، یا توان دفاعی کشور در برابر متجاوزان تضعیف شود، قضاوت تاریخی با هیچ‌کس تعارف نخواهد داشت.

ایران در چنین بزنگاهی بیش از هر زمان دیگر به تدبیر، انسجام و شجاعت سیاسی نیاز دارد؛ شجاعتی که نه در شعار، بلکه در حفظ کشور، جلوگیری از فروپاشی و صیانت از منافع ملی معنا پیدا می‌کند. راه درست نه تسلیم در برابر تهدید است و نه افتادن در دام احساسات؛ راه درست، حفظ ایران با عقلانیتی است که هم امنیت را پاس بدارد و هم امکان صلحی پایدار و عزتمندانه را زنده نگه دارد.

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها