بحرانِ نقش‌آفرینی؛ چرایی بیگانگی نسل جدید با آرمان‌های ۵۷

از کیمیای «نقش‌آفرینی» تا بحران «بیگانگی»؛ واکاوی گسست نسلی در آرمان‌های ۵۷

امام (ره) بارها هشدار می‌دادند که اگر از مردم فاصله بگیرید، نابود می‌شوید. حکومت بدون پشتوانه‌ رأی و نظر واقعی مردم، پوسته‌ای توخالی است. استقلالِ حقیقی زمانی محقق می‌شود که مردم حس کنند در تمام تصمیم‌گیری‌های کلان، نه یک عدد در آمار، بلکه صاحبان اصلی فرآیندها هستند. هرگاه نگاه خدمتگزارانه‌ مسئولان جای خود را به نگاه قیم‌مآبانه داد، شکاف وبی اعتمادی ایجاد می شود

از کیمیای «نقش‌آفرینی» تا بحران «بیگانگی»؛ واکاوی گسست نسلی در آرمان‌های ۵۷

امام این باور بودند که تا زمانی که مردم حامی و مراقب عملکرد حکومت باشند، کشور از گزند آسیب‌ها مصون خواهد ماند

 
 
 
حمیرا حسینی یگانه/ روزنامه‌نگار 
 
بهمن‌ماه که از راه می‌رسد، تاریخ ایران بار دیگر ورق می‌خورد تا حکایت معجزه‌ای را بازگو کند که نه در اتاق‌های دربسته سیاست، بلکه در بطن جان‌های تشنه‌ حقیقت رخ داد. انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه سقوط یک رژیم سیاسی باشد، رستاخیز ملتی بود که دیگر نمی‌خواست تماشاگر تاریخِ خود باشد؛ قیام توده‌هایی که به متن اصلی میدانِ سیاست آمدند تا سرنوشت خود را تعیین کنند. این حضور، نه یک حرکت توده‌ای ساده، بلکه بازگشت دسته‌دسته انسان‌هایی بود که پس از دهه‌ها تحقیر توسط استعمار و استبداد، گمشده‌ خود را در ندای پیرجماران یافتند. 
 
سالگرد انقلاب، بیش از آنکه زمانِ جشن باشد، فرصت بازخوانیِ یک "پدیده سیاسی" منحصربفرد است؛ پدیده ای که توانست عظیم‌ترین حرکت قرن را رقم بزند. اگر بپرسیم امام خمینی (ره) چگونه توانست بدونِ اسلحه و حزب، لرزه بر اندامِ یک قدرتِ تثبیت‌شده بیندازد، پاسخ در یک عبارت نهفته است: "بها دادن به انسان‌هایی که نادیده گرفته می‌شدند." 
 
 در دوران انقلاب، توده‌ مردم و به‌ویژه مستضعفان که سال‌ها تماشاچیانِ تاریخ بودند و تقدیرشان در اتاق‌های دربسته‌ دربار و سفارتخانه‌ها رقم می‌خورد با نبوغ امام از حاشیه به متن آورده شدند. امام به مردم هویت و خودباوری بخشید و اینگونه شد که "یدخلون فی دین الله افواجا" در تاریخ ایران رقم خورد. در بهمن ۵۷، مردم حس کردند که برای نخستین‌بار، خود آن‌ها هستند که تاریخ را می‌سازند.
 
هنر بزرگ امام خمینی (ره) این بود که "قدرت" را از انحصار نهادهای رسمی خارج کرد و آن را به "اراده‌ توده‌ها" پیوند زد. ایشان با باوری عمیق به کرامت انسانی، تأکید داشتند که در نظام اسلامی، مسئولان نه "حاکم"، بلکه "نوکر و خدمتگزارِ ملت" هستند. این نه یک تعارفِ دیپلماتیک، بلکه یک قاعده‌ حکمرانی است؛ قاعده‌ای که می‌گفت استقلال یک کشور، نه با دیوارهای بلند، بلکه با "رضایت و نقش‌آفرینیِ مردم" تضمین می‌شود.
 
امروز اما باید با شجاعت از خود بپرسیم که چرا آن پیوند عمیق دچار گسست شده است؟ حقیقت آن است که ما از آرمان "محوریت مردم" فاصله گرفته‌ایم. امامی که به دنبال برتری دادن"متن جامعه" بر "خواص صاحب‌رانت" بود. اما به مرور، آن آرمان‌های پویا و انسانی، در پیچ‌ و خم بوروکراسی‌های دولتی و نگاه‌های امنیتی، تبدیل به شعارهای قاب‌گرفته روی دیوارها شدند. وقتی مردم حس کنند دوباره به "حاشیه" رانده شده‌اند و نقش‌شان تنها به ایام خاص محدود شده، پیوند عاطفی و فکری‌شان با اصل آرمان سست می‌شود.
 
امام (ره) بارها هشدار می‌دادند که اگر از مردم فاصله بگیرید، نابود می‌شوید. حکومت بدون پشتوانه‌ رأی و نظر واقعی مردم، پوسته‌ای توخالی است. استقلالِ حقیقی زمانی محقق می‌شود که مردم حس کنند در تمام تصمیم‌گیری‌های کلان، نه یک عدد در آمار، بلکه صاحبان اصلی فرآیندها هستند. هرگاه نگاه خدمتگزارانه‌ مسئولان جای خود را به نگاه قیم‌مآبانه داد، شکاف و بی‌اعتمادی ایجاد می شود. 
 
از منظر امام خمینی(ره)، مردم ستون اصلی، مشروعیت‌بخش و تداوم‌دهنده نظام جمهوری اسلامی هستند. ایشان با تأکید بر مکانیسم "مردم‌سالاری دینی" و مشارکت فعال شهروندان در عرصه‌های مختلف، حکومت را متعلق به ملت می‌دانستند و بر این باور بودند که تا زمانی که مردم حامی و مراقب عملکرد حکومت باشند، کشور از گزند آسیب‌ها مصون خواهد ماند.
 
 اگر امروز می‌بینیم نسل نوجوان و جوان ما نمی‌تواند میان خود و آرمان‌های سال ۵۷ پیوندی مستحکم بیابد، ریشه را نباید در بی‌اعتقادی آن‌ها، بلکه باید در غیبت نقشِ مردم جستجو کرد. حقیقت آن است که این نسل میان مردم‌سالاری کلامی و واقعیت‌های جاری، شکافی عمیق می‌بیند.
آن‌ها آرمان بلند آزادی را که قرار بود هوایی برای تنفس خلاقیت و حق تعیین سرنوشت باشد، در پیچ‌ و خم لایه‌های پیچیده‌ نظارت و محدودیت می‌جویند و دیگر آن حسِ رهایی و عاملیتی را که نسل اول انقلاب در متن میدان تجربه کرد، لمس نمی‌کنند.
 
واقعیت این است که نسل جدید، تشنه‌ همان حس نقش‌آفرینی و دیده شدنی است که جوان سال ۵۷ را به خیابان آورد و او را از حاشیه به قلب متن تصمیم‌گیری پرتاب کرد. در آن روزها، مردم نه صرفاً مخاطبِ تصمیمات، بلکه خودِ "تصمیم" بودند. اما امروز ما به جای آنکه فضا را برای تجربه‌ی واقعی این نقش‌آفرینی و مشارکت مسئولانه باز کنیم، صرفاً به روایت خاطرات و قاب گرفتن قهرمانی‌های نسل اول بسنده کرده‌ایم.
 
وقتی جوان حس کند رأی و نظرش نه یک مکانیسم فرمالیته، بلکه ستون اصلی و مشروعیت‌بخشِ نظام است ، دوباره خود را صاحب‌خانه خواهد یافت. اما زمانی که مردم از مقام "فاعلِ تحول" به مقامِ "مخاطب تذکرات" تنزل داده شوند، بیگانه شدن با آرمان‌های انقلاب طبیعی است. برای پیوند دوباره با این نسل، باید دوباره به آن‌ها حق انتخاب و فرصت تجربه داد؛ چرا که حکومت از منظر امام، امانتی در دست مردم است، نه حق انحصاری عده‌ای برای تعیین تکلیف همیشگی.
 
عبور از بحران از مسیرِ بیلبوردها و شعارها نمی‌گذرد؛ بلکه از مسیر "احیای عاملیت مردم" می‌گذرد. باید به کلام امام بازگردند و باور کنند که امنیت پایدار، تنها در سایه‌ شفافیت و پاسخگویی به مالکان اصلی این انقلاب (مردم) به دست می‌آید. جمهوری اسلامی تنها زمانی شکست‌ناپذیر است که مردم حس کنند "دیده می‌شوند"، "شنیده می‌شوند" و "رأی و نظرشان" یگانه قطب‌نمای حرکت نظام است.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها