چرا آمریکا به ایران حمله نمی‌کند؟

چین ایران را کمتر به عنوان شریک احساسی و بیشتر به عنوان یک لولای استراتژیک می‌بیند؛ مرکزی برای امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای و کریدورهای زمینی-دریایی که خاورمیانه را به آسیای مرکزی و اروپا متصل می‌کند.  برای پکن، نگرانی اصلی نه وفاداری به تهران، بلکه ریسک سیستمی ناشی از فروپاشی ایران است: اختلال در جریان انرژی، مسیرهای حمل‌ونقل ناپایدار و سابقه‌ای برای شکست رژیم اجباری در منطقه‌ای حیاتی برای تجارت جهانی. 

چرا آمریکا به ایران حمله نمی‌کند؟

در حال حاضر، حمله مستقیم به ایران پرهزینه خواهد بود و بعید است نتایج قاطعی به همراه داشته باشد

 

اهمیت ایران برای چین را می‌توان در این موارد خلاصه کرد: مرکزی برای امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای و کریدورهای زمینی-دریایی که خاورمیانه را به آسیای مرکزی و اروپا متصل می‌کند

 

ابراهیم‌ ماجد تحلیلگر عرب مسائل خاورمیانه   نوشت:

سؤال اینکه چرا ایالات متحده حمله نظامی مستقیم به ایران را آغاز نکرده، بحث‌های شدیدی را برانگیخته است.  

در نگاه اول، ناآرامی‌های داخلی ایران و تنش‌های مداوم با واشنگتن ممکن است فرصتی برای اقدام قاطع به نظر برسد. 

 

اما بررسی دقیق‌تر نشان‌دهنده تعامل پیچیده‌ای از عوامل استراتژیک، عملیاتی و ژئوپلیتیکی است که حمله را هم پرریسک و هم بالقوه ضدتولید می‌سازد.  

به جای شتابزدگی به سمت تشدید نظامی آشکار، سیاست ایالات متحده به نظر می‌رسد که فشار غیرمستقیم و محتاطانه را ترجیح می‌دهد؛ فشارهایی که هدفشان تضعیف تدریجی ایران از درون است، پیش از آنکه ضربه قاطع در نظر گرفته شود.

عدم وجود منفعت استراتژیک روشن

در این مرحله، هیچ منفعت استراتژیک روشنی برای ایالات متحده در بمباران ایران وجود ندارد. اگر شبکه‌های مرتبط با ایالات متحده و اسرائیل در داخل کشور موفق به ایجاد بی‌ثباتی پایدار یا تضعیف قابل توجه کنترل دولتی در هفته گذشته شده بودند، حمله نظامی ممکن بود برای بهره‌برداری از آن فرصت دنبال شود.  

در غیاب چنین مومنتومی، قدرت هوایی به تنهایی اهرم کمی بر یک دولت بزرگ، منسجم، با عمق، افزونگی و دسترسی منطقه‌ای ارائه می‌دهد.

احتیاط واشنگتن در میان فشارها

با وجود فشار فزاینده از سوی اسرائیل برای اقدام مستقیم،  به نظر نمی‌رسد واشنگتن بدون دستاوردهای ملموس در زمین، تمایلی به تشدید داشته باشد.  

هر حمله آمریکایی برای ایجاد مزیت عملیاتی قاطع طراحی می‌شود، مانند امکان دادن به شبکه‌های متحد یا نیروهای نیابتی برای تصرف قلمرو، شکستن اقتدار استانی، یا تغییر معنادار توازن قدرت داخلی.  

بدون این شرایط، تشدید ریسک بالا و بازگشت استراتژیک محدود دارد.

 هزینه‌های بالا و بازگشت محدود

در حال حاضر، حمله مستقیم به ایران پرهزینه خواهد بود و بعید است نتایج قاطعی به همراه داشته باشد.  

به جای ایجاد فروپاشی سریع، بمباران می‌تواند انسجام داخلی را سخت‌تر کند، تلافی منطقه‌ای را دعوت کند و ایالات متحده را بدون دستاورد روشن درگیر سازد.

در نتیجه، واشنگتن بیشتر به رویکرد کندتر و کم‌دید تمایل دارد؛ رویکردی که از طریق فشار اقتصادی، کمپین‌های اطلاعاتی، انزوای دیپلماتیک و سایر اقدامات غیرمستقیم، ظرفیت و مشروعیت دولت ایران را به مرور زمان فرسوده کند، نه از طریق تشدید نظامی آشکار.

شرایط برای حملات محدود

حتی در سناریوهایی که حملات محدود در نظر گرفته می‌شود، تنها در صورتی عملی خواهند بود که به شدت با تحولات زمینی هم‌زمان شوند.  

یکی از چنین سناریوهایی می‌تواند هدف قرار دادن پایگاه‌های نظامی ایران در مناطق حاشیه‌ای، به ویژه نزدیک مرزهای افغانستان یا عراق باشد، جایی که اقتدار مرکزی ضعیف‌تر و کنترل پراکنده‌تر است.  

اگر نیروهای نیابتی محلی یا شبکه‌های متحد آماده باشند تا بلافاصله وارد شوند و این تأسیسات و نواحی اطراف را امن کنند، حمله می‌تواند به دستاوردهای سرزمینی ملموس تبدیل شود.  

در این زمینه، استان‌های مرزی می‌توانند به تدریج یکی پس از دیگری جدا شوند و قدرت هوایی را به کاتالیزوری برای فشار پایدار تبدیل کنند، نه نمایش نمادین نیرو.

 محدودیت‌های ژئوپلیتیکی: چین

فراتر از میدان نبرد، محدودیت‌های ژئوپلیتیکی گسترده‌تر فضای مانور واشنگتن را بیشتر محدود می‌کنند.  

چین به ویژه ایران را کمتر به عنوان شریک احساسی و بیشتر به عنوان یک لولای استراتژیک می‌بیند؛ مرکزی برای امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای و کریدورهای زمینی-دریایی که خاورمیانه را به آسیای مرکزی و اروپا متصل می‌کند.  

برای پکن، نگرانی اصلی نه وفاداری به تهران، بلکه ریسک سیستمی ناشی از فروپاشی ایران است: اختلال در جریان انرژی، مسیرهای حمل‌ونقل ناپایدار و سابقه‌ای برای شکست رژیم اجباری در منطقه‌ای حیاتی برای تجارت جهانی. 

 

دو نتیجه تهدید ادراک چین را به شدت افزایش می‌دهد: تضعیف پایدار روسیه که اهرم غربی را در سراسر اوراسیا متمرکز کند، و برچیدن قاطع ظرفیت دولتی ایران که یا اختلال طولانی‌مدت ایجاد کند یا نفوذ ایالات متحده را بر نقاط کلیدی انرژی و ترانزیت تثبیت نماید. در چنین سناریویی، «موفقیت» آمریکا در پکن نه به عنوان نقطه پایان، بلکه به عنوان تمرینی برای فشار شدیدتر بر خود چین خوانده می‌شود و پیشگیری از نتیجه فروپاشی ایران را به مسئله مهار ریسک استراتژیک تبدیل می‌کند، نه همسویی ایدئولوژیک.

 

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها