نقدی به برگزار کنندگان مراسم وداع با رهبر پیشین؛ قرآن پیام رحمت است یا کنایه؟

آیا وداع با بالاترین مقام حکمرانی نباید صحنهٔ نمایش وحدت همهٔ جریان‌های سیاسی باشد؟

کشورهایی که امروز می‌توانند شریک ایران در کاهش تنش، گسترش تجارت و تقویت امنیت جمعی باشند، پیش از هر چیز نشانه‌های اعتماد را رصد می‌کنند؛ و اعتماد، هم با نماد ساخته می‌شود، هم با نماد فرومی‌ریزد. تاریخ دیپلماسی ایران کم نمونه نداشته که یک ژست نمادین، سال‌ها مذاکره را یا تسهیل کرده یا به تعویق انداخته است

نقدی به برگزار کنندگان مراسم وداع با رهبر پیشین؛ قرآن پیام رحمت است یا کنایه؟

مردم انتظار دارند در لحظهٔ سوگ، قرآن زبان رحمت، صبر و کرامت باشد، نه ابزار تسویه‌ حساب یا پیام‌های چندپهلو

 

 

امیرحسین مصلی
روزنامه‌نگار

مراسم وداع با رهبر پیشین حاکمیت فقط یک آیین سوگواری نیست؛ بلکه چهرهٔ سیاسی، فرهنگی و اخلاقی یک کشور را در برابر افکار عمومی جهان قرار می‌دهد. در چنین لحظاتی هیچ نمادی خنثی نیست؛ هر رفتار، هر حرکت، حتی هر آیه‌ای که تلاوت می‌شود، بار معنایی فراتر از فضای مراسم را با خود حمل می‌کند.

پس اگر این گمان شکل بگیرد که در این مراسم آیاتی از قرآن برای کنایه‌زدن به هیئت‌های خارجی یا رقبای سیاسی داخلی برگزیده شده‌اند، باید پرسید که این رفتار به کدام حساب می‌رسد، سود منافع ملی یا هزینه‌ای بی‌دلیل بر دوش آن؟

قرآن در اندیشه باورمندان، کتاب هدایت است، نه دستگاه کنایه‌های سیاسی. بدل‌کردن آیات الهی به رسانه‌ای برای پیام‌رسانی جناحی یا دیپلماتیک، نه تنها با شأن این متن مقدس ناسازگار است؛ خطر بزرگ‌تر آن است که قداستش را در گردونهٔ رقابت‌های روزمرهٔ سیاسی به گرو بگذارد.

حتی اگر برگزارکنندگان چنین قصدی نداشته باشند، همین‌قدر که این برداشت میان مخاطبان داخلی و خارجی جوانه بزند کافی‌ست؛ در دیپلماسی، برداشت گاه سنگین‌تر از نیت می‌نشیند.

هیئت‌هایی از عربستان، قطر و ترکیه که در دوران پساجنگ برای ادای احترام به تهران آمده‌اند، چه پیامی باید با خود ببرند؟ پیام احترام و آغاز فصلی تازه در همکاری منطقه‌ای، یا این حس که حتی در سوگ نیز زبان دین به خدمت طعنه و مرزبندی گرفته می‌شود؟ کشورهایی که امروز می‌توانند شریک ایران در کاهش تنش، گسترش تجارت و تقویت امنیت جمعی باشند، پیش از هر چیز نشانه‌های اعتماد را رصد می‌کنند؛ و اعتماد، هم با نماد ساخته می‌شود، هم با نماد فرومی‌ریزد. تاریخ دیپلماسی ایران کم نمونه نداشته که یک ژست نمادین، سال‌ها مذاکره را یا تسهیل کرده یا به تعویق انداخته است.
هزینهٔ این رویکرد فقط بیرون از مرزها رقم نمی‌خورد. در داخل نیز پرسشی جدی سر برمی‌آورد که آیا وداع با بالاترین مقام حکمرانی نباید صحنهٔ نمایش وحدت همهٔ جریان‌های سیاسی باشد؟ اگر در ذهن عمومی این تصویر نقش ببندد که چهره‌های شناخته‌شدهٔ طیف‌های گوناگون در چنین مراسمی غایب یا بی‌نماینده بوده‌اند، آنچه آسیب می‌بیند یک جناح نیست؛ تصویر انسجام ملی است. دربارهٔ علت حضور یا غیاب افراد، بدون شواهد مستند نمی‌توان داوری قطعی کرد، اما اصل ماجرا روشن است، چنین مناسبت‌هایی باید تا حد ممکن پیام همبستگی را تقویت کنند، نه شکاف را.
در دوران پس از جنگ، در فضایی که ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند ترمیم سرمایهٔ دیپلماتیک خویش است، هر حرکت نمادین باید با معیار منافع ملی سنجیده شود. امنیت پایدار را توان نظامی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند؛ امنیت، محصول شبکه‌ای از روابط سیاسی، اقتصادی و اعتمادسازی با همسایگان نیز هست. اگر همسایگان حس کنند که حتی در رسمی‌ترین آیین‌های کشور نیز پیامی طردکننده دریافت می‌کنند، این احساس بر فضای روابط آینده سایه خواهد انداخت.
از سوی دیگر، کاربرد ابزاری قرآن حتی بی‌انگیزهٔ سیاسی و صرفاً در حد یک برداشت، می‌تواند به سرمایهٔ اجتماعی دین نیز آسیب برساند. مردم انتظار دارند در لحظهٔ سوگ، قرآن زبان رحمت، صبر و کرامت باشد، نه ابزار تسویه‌حساب یا پیام‌های چندپهلو.
قدرت واقعی یک نظام سیاسی در حذف یا مرزبندی مخالفان، حتی در مراسم رسمی، نمایان نمی‌شود؛ قدرت واقعی در ظرفیت فراگیری، مدارا و اعتمادبه‌نفسی است که در حساس‌ترین لحظات تاریخی به نمایش گذاشته می‌شود. کشوری که می‌خواهد در منطقه نقش‌آفرین باشد، بیش از هر چیز به «دیپلماسی احترام» نیاز دارد؛ دیپلماسی‌ای که در آن قرآن کتاب هدایت بماند، مراسم ملی از آنِ همهٔ ملت باشد، و پیام ایران به جهان، پیامِ اقتدار توأم با عقلانیت و وحدت ملی باشد؛ نه پیامی که راه را برای سوءبرداشت، شکاف و هزینه‌آفرینی بازتر می‌کند.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها