رامین کامران فعال سیاسی ساکن فرانسه:
ایران باید موقعیت برتر را در پایان جنگ به دست بیاورد و مهمترین راه اتمی شدن است / ما را به زور در جنگ هُل دادند
به نظر من نیروهای نظامی ایران با هیچ نوع غافلگیری استراتژیک مواجه نشدند، میدانستند که دیر یا زود باز هم به ایران حمله خواهد شد و خود را برای آن آماده کرده بودند / یادآوری بکنم که ایران جنگ را آغاز نکرد و روشن است که خیال عملیات نظامی هم نداشت. ما را به زور در جنگ هل دادند
آتش بس به هیچوجه کافی نیست چون در حکم آنتراکت تئاتر است
آنچه از انگیزۀ آمریکا مهمتر است، انگیزۀ اسرائیل است که آمریکا را به این جنگ احمقانه کشاند. این کشور خواستار فروپاشی ایران است تا بتواند اسرائیل بزرگش را بسازد. ظاهراً ترامپ با تصویر جنگ کوتاه مدت و پیروزی آسان و بزرگ که به او عرضه شده، وارد بازی شده است. چون میدانیم که هم از جنگ گریزان است و هم از مخارج این نوع کارها. احتمالاً به او تلقین کردهاند و ظاهراً دامادش به او تلقین کرده که مثل ونزوئلا عملیات سبکی انجام خواهیم داد و غنیمت بزرگ به چنگ خواهیم آورد، حتی بیشتر از ونزوئلا. زیرا در ایران فقط نفت نیست، هزار مادۀ معدنی دیگر هم هست و از اینها گذشته برد سیاسی بزرگی هم خواهیم داشت که از بین بردن قلب اسلامگرایی در خاورمیانه است.
ظاهراً به این ترتیب است که بدون استراتژی و برنامه و بدون هدف روشن و البته بدون درک اینکه پا در چه مهلکهای میگذارد، دست به حمله زده و از همان ابتدا هم در این میدان گیر کرده، طوری که نه راه پیروزی دارد و نه خروج آبرومندانه.
واکنش بازار آمریکا به ترامپ چیست؟ آیا این جنگ در تقابل تجاری آمریکا و چین به سود ترامپ شد؟
درست برعکس. واکنش محافل اقتصادی آمریکا به جنگ فعلی تابعی است از قیمت نفت، ارتباط درگیری نظامی با بازار بورس از طریق نفت برقرار میگردد. از این بابت هم شاهدیم که تحول امور در نهایت به ضرر آمریکاست. بستن تنگۀ هرمز که حرکتی اساسی و تعیین کننده از سوی نیروهای ایران بود، نبض بازار نفت جهانی را زیر حکم ایران قرار داده است. یعنی ایران میتواند به این ترتیب فشار بیحد به آمریکا و دیگر کشورهای غربی وارد کند. شاهدید که این امر چه سرآسیمگی در این کشورها ایجاد کرده است و ترامپ را هم چگونه به دست و پا زدن انداخته است. چون او به خوبی میداند که وقتی باعث شود چنین ضربهای به اقتصاد غرب بخورد، پشتیبانی تمامی محافل اقتصادی را از دست خواهد داد. با توجه به اینکه هدف اصلی سیاسیاش که به ایران هم مربوط نیست، ماندن در کاخ سفید است، راه ادامۀ ریاست جمهوری خویش را با بلاهت سیاسی خود بسته است. برای او درد اصلی اینجاست. تقویت نسبی چین و احتمالاً گروه بریکس هم که روشن است.
آیا واکنش ایران به حمله دو ابر قدرت هستهای و نظامی، متناسب و بازدارنده بوده یا ممکن است ایران مانند لبنان با سیاست «کوتاه کردن علف» و بمباران مرتب دورهای مواجه شود؟
واکنش ایران درست و سنجیده بوده است. یادآوری بکنم که ایران جنگ را آغاز نکرد و روشن است که خیال عملیات نظامی هم نداشت. ما را به زور در جنگ هل دادند. به نظر من نیروهای نظامی ایران با هیچ نوع غافلگیری استراتژیک مواجه نشدند، میدانستند که دیر یا زود باز هم به ایران حمله خواهد شد و خود را برای آن آماده کرده بودند، احتمالاً با در نظر گرفتن چند سناریوی ممکن. انتخابشان که از بابت سیاسی بسیار هم درست بود، بازی کردن با مهرۀ سیاه بود و به محض شروع بازی مهرههایشان را به حرکت دراوردند.
در اینجا نمیتوان از بازدارندگی صحبت کرد چون به هر صورت جنگ واقع شد. آمادگی موجود بود و طرحی. اینرا اضافه کنم که ظاهراً نگاه استراتژیک طرف ایرانی که کاملاً بر حریفان برتری دارد، در جهت راندن تحول درگیری به سوی برخورد شدید بود تا نتیجۀ قاطعی به دست بیاورد. به نظر میآید که این فکر که فعلاً بلا را از سر بگذرانیم تا بعد ببینیم چه میشود، در ذهن نظامیان ایرانی جایی ندارد. شاید بتوان گفت که رفتند به سوی یکسره کردن کار و گرفتن امتیازات بزرگ و بخصوص بیرون راندن آمریکا از خلیج فارس که هدف منطقی و درست است، هرچند ممکن است برای کسانی که به منطق جنگ اشنایی ندارند و طبیعتا مایل به ختم هر چه سریعتر درگیری ها هستند، نوعی بلندپروازی خطرناک جلوه کند. به نظر من چنین نیست. اول برای اینکه از نظر استراتژیک رفتار درست است و دوم اینکه از حدود امکانات ایران بیرون نیست. میبینید که با بستن تنگۀ هرمز چگونه خود را در موقعیت برتر برای تصمیم راجع به زمان و چند و چون پایان جنگ قرار دادهاند.
جلوگیری از مزاحمت دوباره با نگاه داشتن اختیار تنگهُ هرمز است که فراهم میشود و به نظر من باید این اختیار را نگاه داشت.
ایران تحت چه شرایطی باید پایان جنگ و آتشبس را بپذیرد؟ آیا آتش بس به تنهایی کافی است یا وضع پیمان عدم تعرض میان آمریکا و ایران (چون ایران اسرائیل را اساسا به رسمیت نمیشناسد اسرائیل نمیتواند جزئی از پیمان متقابل باشد) ضروری است؟
آتش بس به هیچوجه کافی نیست چون در حکم آنتراکت تئاتر است. باید دیدِ استراتژیک وسیع داشت، هم در مقابل توسعه طلبی اسرائیل و هم برنامههای امپراطورانۀ آمریکا. باید همۀ صحنه را دید، درست دید و تا آخر دید و از بزرگی بازی هراسی نداشت. چون بازی به هر صورت به همین بزرگی است و ما نمیتوانیم اندازهاش را به میل خود تعیین کنیم. باید این ابعاد را درک کنیم و به اعتبار آنها عمل کنیم.
اینجا از فرصت استفاده کنم و بگویم که این مفهوم بازدارندگی که یکی از مفاهیم استراتژی است و خیلی هم مرکزی نیست، زیاده از حد توجه ایرانیان را به خود جلب کرده و باعث شده تا برخی فکر کنند که اصلاً هدف از عملیات استراتژیک رسیدن به بازدارندگی است که نیست. مفهوم مرکزی استراتژی پیروزی است و پیروزی جایگزین ندارد. ایران باید حداکثر امتیازاتی را که میتواند به دست بیاورد و به این و آن پیمان هم بهایی ندهد. به تجربه میدانیم که امضای رئیس جمهور آمریکا ارزشی ندارد. آنچه ضامن دوام هر پیمانی است، قدرتی است که طالب این دوام است. هیچ پیمانی، حال با هر تعداد امضأ از خودش زوری ندارد. ایران باید موقعیت برتر را در پایان جنگ به دست بیاورد و اسباب تداوم این برتری را فراهم بیاورد که البته به نظر من مهمترین آنها اتمی شدن است و باید هر چه زودتر انجام بپذیرد تا کسی تصور نکند که میتواند این امتیازات را از ایران پس بگیرد. بعد از اتمی شدن، ایران نه فقط در موقعیت حفظ وضعیت مطلوب خود خواهد بود، بلکه خواهد توانست در موقع مناسب بر آنچه که به دست آورده، بیافزاید.
بعد از پایان جنگ، اولویتهای رهبری سوم باید چه باشد؟
چگونه باید آن گروهی که به اشتباه و از روی سادگی به بمبهای ترامپ دل خوش کرده بودند را برگرداند؟
.... من در موقعیتی نیستم که بخواهم به رهبری جمهوری اسلامی توصیه و رهنمود بدهم و اصلاً حرفی که من بخواهم بزنم به کار این رهبری نمیآید چون از دیدگاهی سیاسی به کلی متفاوتی برمیخیزد.
آنهایی که از حمله طرفداری کردند و حتی به آن کمک کردند، خائنند به معنای دقیق کلمه. وارد این نمیشوم که باید چگونه با آنها رفتار کرد، این تصمیم سیاسی رژیم موجود ایران خواهد بود. ولی تا آنجا که به طرفداران مصالحه و امتیاز دادن به غرب در دل حکومت ایران مربوط میشود، فقط میتوانم بگویم که امیدوارم از حلقۀ قدرت بیرون انداخته بشوند چون تا اینجا هم هزار ضرر به مملکت زدهاند که مهمترین آنها القای تصور ضعف ایران به حریف بوده است که راه جنگ قبلی و این یکی را هموار کرده است. متأسفانه نمیبینم که تعادل داخلی قدرت امکان بیرون راندن آنها را از صحنۀ سیاست ایران را فراهم بیاورد.
آنچه بسیاری میگویند یا امیدوارند که بشود، رو آوردن حکومت است به مردم و، تحبیب آنها، تسهیل زندگانیشان و گوش دادن به خواستهایشان. ببینیم که به طرف مردم میآیند یا نه.
در مجموع ،نظرات واقع بینانه ای است.ضمن مقاومت باید گوشه چشمی هم به مذاکره داشت .
چرا این متن های مصاحبه با کارشناسان ایرانی خارج از کشور شباهت عجیبی بهم دارن؟؟؟ فقط اسم و عکس کارشناسان تفاوت داره؟؟؟؟؟