مردمی که روی قبر خودشان رقصیدند / چرا ایرانیان به استقبال مرگ خودشان و کودکانشان رفتند؟

چه می‌شود که یک جامعه توصیه «مرگ و ویرانی از استبداد بدتر است و وضعیت اقتصادی بد را بدتر می‌کند» را نمی‌شنود؟ آیا امروز که بارانِ مرگِ سیاه بر سر تهران باریده و ۱۶۵ جان عزیز کوچک در میناب زیر گور خوابیده‌اند، شاید کسانی از این مسخ وحشتناک بیدار شده باشند و بفهمند جنگ و مرگ و ویرانی چه به همراه دارد. برای پیشرفت اخلاقی در این جامعه، نباید فقط به موعظه بسنده کرد. باید به دنبال ساختن نهادها، امنیت مادی و حاکمیت قانون بود.

مردمی که روی قبر خودشان رقصیدند / چرا ایرانیان به استقبال مرگ خودشان و کودکانشان رفتند؟

مستقل آنلاین: جنگ بد است. مرگ کودکان بد است. مرگ من، برای من بد است. اما چرا در ایران، باید بر این مواضع ساعت‌ها بحث کنیم؟ چرا صدای امثال محمد فاضلی به جایی نمی‌رسد؟ او نه از بقای جمهوری اسلامی نفعی می‌برد، نه کسی بیش از او حامی برقراری دموکراسی در ایران است.

چه می‌شود که یک جامعه توصیه «مرگ و ویرانی از استبداد بدتر است و وضعیت اقتصادی بد را بدتر می‌کند» را نمی‌شنود؟ آیا امروز که بارانِ مرگِ سیاه بر سر تهران باریده و ۱۶۵ جان عزیز کوچک در میناب زیر گور خوابیده‌اند، شاید کسانی از این مسخ وحشتناک بیدار شده باشند و بفهمند جنگ و مرگ و ویرانی چه به همراه دارد. اما آیا این امر بدیهی نبود؟ آیا نمی‌شد بی‌مرگ و بی‌هزینه همین امر بدیهی را بفهمیم؟

ریشه این مسئله ساختارهای پیشامدرن جامعه ایران است.

 نظمِ خشونت و اخلاقِ مصلحت

چرا جوامع توسعه‌نیافته فجایع را توجیه می‌کنند و چگونه اصلاحات نهادی می‌تواند این چرخه را بشکند؟

 ۱. معمای کوری اخلاقی پایدار

وقتی در دموکراسی‌های پیشرفته فاجعه‌ای رخ می‌دهد، معمولاً به یک بحران اخلاقی بدل می‌شود: خشم عمومی، پاسخگویی قانونی و بازنگری در نهادها. اما همین اعمال در جوامع درگیر جنگ یا توسعه‌نیافته، واکنش متفاوتی برمی‌انگیزد: «توجیه». کودکان کشته می‌شوند و مرگ‌شان «هزینه ضروری برای آزادی بزرگتر» توصیف می‌گردد. شهرها ویران می‌شوند و از خاکستر آن‌ها به عنوان «بنیان آینده‌ای بهتر» یاد می‌شود. در این جوامع، نه جاده‌صاف‌کنان جنایت خود را غیراخلاقی می‌بینند و نه بخش بزرگی از توده مردم چنین قضاوتی دارند.

علت این پدیده آن نیست که انسان‌های این جوامع ذاتا «شرور» هستند؛ علت را باید در ساختارها جست. چارچوب‌های اخلاقی، مفاهیمی انتزاعی و معلق در فضا نیستند، بلکه محصول شرایط مادی و نهادی خاصی‌اند که هنوز در بسیاری از نقاط جهان شکل نگرفته است. در غیاب این شرایط، یک منطق اخلاقیِ بدوی، خشن و جان‌سخت جای خلأ را پر می‌کند.

 ۲. مبنای هابزی: وقتی بقا تنها قانون است

توماس هابز در قرن هفدهم نوشت که بدون وجود یک قدرت مرکزی (لویاتان) برای برقراری نظم، زندگی بشر به وضعیت «جنگ همه علیه همه» سقوط می‌کند؛ وضعیتی که در آن زندگی «منزوی، فقیر، زشت، حیوانی و کوتاه» است. در چنین شرایطی، عدالت و بی‌عدالتی معنا ندارد؛ فقط «بقا» حکم‌رانی می‌کند.

این یک بحث تاریخی نیست؛ واقعیت روزمره میلیون‌ها نفر است. در کشورهایی که قدرت دولت فروپاشیده یا به‌عنوان یک نهاد کاملا مشروعیتش را از دست داده، قانون چیزی جز «زورِ اسلحه» نیست. در چنین محیطی، نگاه‌های بدبینانه یا ستایش قدرت، نه یک ایدئولوژی، بلکه یک واکنش عقلانی است. پدری که از یک جنایت حمایت می‌کند، لزوماً عاشق قتل‌عام نیست؛ او حساب می‌کند که این تهاجم، تنها مانعی است که اجازه نمی‌دهد سرنوشتی بدتر از این نصیب خانواده‌اش شود. در دنیای خشونتِ عریان، حرف زدن از «حقوق بشرِ انتزاعی» برای کسی که نان و جانش در خطر است، یا ساده‌لوحی به نظر می‌رسد یا تبلیغات دشمن.

 ۳. «خیرِ کثیر»؛ ماشین شستشوی اخلاقی

مکانیزم دوم برای عادی‌سازی فجایع، سوءاستفاده از منطق «نتیجه‌گرایی» است. متجاوزان و متهاجمان می‌گویند: «کشتن این کودکان لازم است تا در آینده به آزادی برسیم.» آن‌ها ادای فیلسوفان را در می‌آورند اما در واقع محاسبات را دستکاری می‌کنند.

یک محاسبه اخلاقیِ درست، باید احتمال وقوع نتیجه را بسنجد. اما در این جوامع، «آزادیِ موعود» همیشه مبهم، دور و اثبات‌ناپذیر است. خونِ امروز نقد است، اما نسیه‌ی آینده هرگز نمی‌رسد. این روایتِ «خیرِ کثیر» فقط برای این است که جنایتکار را به قهرمان و قربانی را به «تلفات ضروری» تبدیل کند تا وجدان جمعی دچار عذاب نشود.

 ۴. چرا اخلاق مدرن بدون بسترسازی رشد نمی‌کند؟

این توهم لیبرال که «پیشرفت اخلاقیِ جوامع، همپای پیشرفت اقتصادی، خود‌به‌خود رخ می‌دهد» با تاریخ همخوانی ندارد. اخلاق مدرن (مانند احترام به حقوق فردی) در خلأ ایجاد نشد؛ بلکه محصول امنیت فیزیکی، ثبات قانونی و اقتصادی بود که در آن «همکاری» سودآورتر از «غارت» بود.

وقتی کسی در خطر دائمی مرگ است، فقط به «لحظه» فکر می‌کند. همدلی، تفکر بلندمدت و رواداری، منابعی ذهنی هستند که خشونتِ مزمن آن‌ها را می‌بلعد. بنابراین، مسیر پیشرفت اخلاقی در جوامع پیش‌مدرن، نه از معظات اخلاقی، که از مسیر اصلاحات ساختاری و نهادی می‌گذرد. اخلاق، پیروِ شرایط است، نه پیش‌روی آن.

 ۵. تغییر معماریِ پاداش‌ها

طبق نظریات اقتصاددانانی چون «عجم‌اوغلو»، رفتار انسان‌ها (از جمله رفتار اخلاقی‌شان) بر اساس ساختار پاداش و تنبیه در نهادها شکل می‌گیرد. اگر نهادها «غارتگر» باشند و قدرت را در دست عده‌ای معدود نگه دارند، خشونت پاداش می‌گیرد.

نهادگرایی

شکستن این تله معمولاً از طریق شوک‌های خارجی (جنگ یا بحران)، شکاف در بدنه قدرت، یا ظهور طبقه متوسطی که نفعش در برقراری قانون است، رخ می‌دهد. تا زمانی که ساختار قدرت تغییر نکند، آموزشِ ارزش‌های خوب به تنهایی معجزه نمی‌کند.

 ۶. بازآرایی اقتصادی: فونداسیون اخلاق

اقتصادِ مبتنی بر رانت و غارت، اخلاقِ خشونت را بازتولید می‌کند. اما وقتی اقتصاد متنوع و تجاری شود، بازی عوض می‌شود. بازرگان به «اجرای قرارداد» نیاز دارد، تولیدکننده به «ثبات» نیاز دارد. این نیازها نه از سر نوع‌دوستی، بلکه از سر نفع شخصی، دولت را تحت فشار می‌گذارند تا دادگاه‌های بی‌طرف و امنیت برقرار کند. وابستگی متقابل اقتصادی، هزینه جنگ را بالا می‌برد و زیربنایی می‌سازد که روی آن، بنای اخلاق ساخته می‌شود.

 ۷. جامعه مدنی و افق‌های دوردست

اصلاحات نهادی زمان‌بر است. در این میان، نهادهای مدنی (رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، انجمن‌های صنفی) نقشِ «طولانی کردن افق دید» را بازی می‌کنند. آن‌ها اجازه نمی‌دهند همه چیز در منطقِ «بقا در لحظه» خلاصه شود. یک کانون وکلا یا یک دانشگاه مستقل، نفعی ذاتی در برقراری حاکمیت قانون دارد که فراتر از عمر یک دولت یا یک گروه مسلح است.

 ۸. نتیجه‌گیری: اخلاق مقصد است، نهادها جاده

کشتن کودکان در جنگ، «شرّ مطلق» است و هیچ توجیه فرهنگی یا نسبی‌گرایانه‌ای ندارد. اما سوال اینجاست که چرا برخی جوامع این را نمی‌بینند؟ پاسخ در نقص‌های ساختاری است. کوری اخلاقی در برابر فجایع، یک ویژگی فرهنگی ثابت نیست، بلکه یک انطباقِ اجباری با شرایطی است که در آن منطق هابزیِ «بکش تا زنده بمانی» بر منطق اخلاقی غلبه کرده است.

بنابراین، برای پیشرفت اخلاقی در این جامعه، نباید فقط به موعظه بسنده کرد. باید به دنبال ساختن نهادها، امنیت مادی و حاکمیت قانون بود. کسی که واقعاً می‌خواهد به توجیه جنایت پایان دهد، باید به همان اندازه که به اخلاق اهمیت می‌دهد، به حقوق مالکیت، استقلال دادگاه‌ها و توسعه اقتصادی نیز اهمیت بدهد.

اخلاق، مقصد نهایی است؛ اما نهادها، جاده‌ای هستند که ما را به آنجا می‌رسانند.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها