محسن بهاروند

کارشناس ارشد حقوق بین الملل

 

در مورد بیطرفی بحث‌های زیادی است که به یکی از ابعاد آن که لازم است اشاره می‌کنم. حقوق بیطرفی تا قبل از جنگ جهانی دوم شکل بهتری داشت ولی پس از جنگ جهانی دوم و با پذیرش منشور ملل متحد تا حدودی موضوع بیطرفی دارای پارادوکس و تناقض شد.

منشور ملل متحد، مخاصمه مسلحانه و جنگ و تجاوز نظامی را ممنوع می‌کند. وقتی جنگ ممنوع است پرداختن به حقوق بیطرفی تا حدودی نقض غرض است.

از سوی دیگر فصل هفتم و هشتم منشور اصولا بیطرفی را حداقل بلحاظ منطق منشور و سازمان ملل متحد اصولا قبول ندارد. 

اولا، منشور کشورهای عضو را ملزم به حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات کرده است.

ثانیا، در صورت تجاوز نظامی یک کشور به کشور دیگر اعضای سازمان ملل متحد از طریق شورای امنیت که نمایندگی بقیه اعضای ملل متحد را در این موارد بعهده دارند لازم است که نه تنها بیطرف نباشند بلکه اقداماتی مانند تحریم و حتی دخالت نظامی انجام دهند که قرابتی با بیطرفی ندارد.

ثالثا در ترتیبات منشور در مورد ترتیبات منطقه‌ای تا قبل از اقدامات شورای امنیت کشورهای یک منطقه یا اعضای سازمان‌های منطقه‌ای و نظامی مانند ناتو این حق را دارند که بیطرف نبوده و علیه کشور متجاوز اقدام نمایند، که غربی‌ها در حال انجام این کار هستند.

 

همانطور که آن‌ها امکان حقوقی اقدام علیه روسیه را دارند، روسیه نیز امکان این را دارد که آن‌ها را طرف مخاصمه تلقی کرده و علیه آن‌ها اقدام کند. 

این تصمیم روسیه است که در این مورد تصمیم بگیرد. آنچه می‌بینیم این است که هم اکنون یک جنگ بسیار وسیع در حال انجام است که در یکطرف آمریکا و کشورهای غربی درگیر آن هستند و در طرف دیگر روسیه و کشورهایی که به آن کمک می‌کنند. کشورهایی که به روسیه کمک می‌کنند باید بدانند که در صورت گسترش جنگ طرف‌های غربی این امکان را دارند که آن‌ها را طرف مخاصمه دانسته و علیه آن‌ها اقدام نظامی انجام دهند. 

روسیه نمی‌تواند هم از یک طرف قصد تصرف یا انضمام بخشی از اوکراین را داشته باشد و هم بتواند واکنش طرف‌های غربی را کنترل کند. اکنون با تجمیع نیروی کشورهای غربی بنظر می‌رسد روسیه آنطور که تصور می‌شد به آسانی قادر به شکست یا بلعیدن اوکراین نیست و اکنون سعی می‌کند یک بازی دوگانه انجام دهد که البته امکان پذیر نیست و کوچکترین کوتاهی می‌تواند آن را به عنوان طرف شکست خورده جنگ معرفی نماید و وجهه آن را برای همیشه تخریب نماید. 

 

ولی در نهایت سوالات بی پاسخی در مورد نتیجه تجاوز روسیه به اوکراین بوجود آمده است. 

آیا روسیه پیامدهای اقدام خود علیه اوکراین را پیش بینی کرده بود یا خیر؟ اگر جواب منفی باشد که قابل قبول نیست.

چگونه ممکن است کشوری در قواره روسیه به عنوان یک قدرت جهانی و کشوری که قرن‌ها سابقه حکمرانی دارد و جنگ‌های بسیاری را پشت سر گذاشته است، نتواند ابعاد و پیامدهای اقدام خود علیه کشور دیگر را نتواند محاسبه کند و یا آن را تا این حد کوچک و سطحی فرض کند؟ 

اما اگر روسیه با آگاهی از پیامدهای اقدام خود باز هم به حمله به اوکراین دست زده است که از دو حالت خارج نیست. یا باید پذیرفت که دولتمردانه روسیه افراد عاقلی نیستند یا باید گفت که این اقدام به شدت مشکوک است و با هماهنگی حداقل بخشی از کشورهای غربی بخصوص آمریکا این اقدام صورت گرفته است و این یک توطئه جهانی است. 

کمترین پیامد حمله روسیه به اوکراین افزایش همبستگی اروپا و آمریکا و تقویت ناتو بود.

در حالیکه فلسفه وجودی ناتو زیر سوال رفته بود و در آمریکا مخارج ناتو و اصولا حضور آمریکا در اروپا مورد سوال جدی قرار گرفته بود اقدام روسیه باعث شد که ورق برگشته و ناتو متحد شود، حضور آمریکا در این‌سوی آتلانتیک توجیه پذیر شود و ایده‌های کشورهایی مانند فرانسه برای تشکیل ارتش مستقل اروپایی رنگ ببازد.

ثانیا تحریم گاز و انرژی روسیه رو آوردن به انرژی‌های نو را اقتصادی و توجیه پذیر کرده است که باعث تاثیرات بلند مدت بر اروپا و جهان خواهد شد.

 روسیه می‌دانست که در جهان امروز بیطرفی کشورها در صورت حمله به یک کشور مستقل بخصوص یک کشور که از اقمار غرب است، بی‌معنا است.

همچنین قابل پیش بینی بود که اگر کشورهای غربی مستقیم با آن وارد جنگ نشوند بصورت غیرمستقیم طرف مخاصمه آن خواهند شد. از طرفی ظاهرا روسیه نه تنها قصد گسترش جنگ به اروپا و آمریکا را ندارد که هیچ حتی از تصرف کیف هم چشم پوشی کرد. چه نتیجه‌ای می‌توان از این رفتار گرفت. 

بنظر من اگر روسیه در اینکار جدی باشد احتمالا در آینده سعی در گسترش جنگ و باورپذیری استفاده از سلاح هسته‌ای خواهد داشت در غیر اینصورت دچار خسارات جبران ناپذیر خواهد شد.

 

پاسخ دیگر می‌تواند از طریق تئوری توطئه باشد که البته بنده هیچ علاقه‌ای به آن ندارم ولی بی‌مبالاتی روسیه در کردار، رفتار و مدیریت جنگ باعث می‌شود که انسان ناخودآگاه فکر کند که اقدام روسیه یک اقدام هماهنگ شده در سطح ابرقدرت‌ها بوده و معامله‌ای است که در یک سطح جهانی بین کشورهای بزرگ انجام شده است و نقش اوکراین در این میان فقط نقش قربانی و طعمه است. ما به ازای روسیه در این میان چیست خیلی برای بنده روشن نیست. 

هر چه هست این بازی احتمالا پیچیده‌تر از آن است که دیده می‌شود.

ارسال نظر

یادداشت

آخرین اخبار

پربازدید ها