امیر خرم:

درباره استعفای سرکار خانم چالاک از نهضت آزادی ایران

چند روزی است که موضوع استعفای سرکار خانم چالاک از حزب نهضت آزادی ایران و واکنش این حزب به آن استعفا، در فضای مجازی و میان آنها که هم او را می شناسند و هم نهضت را، مطرح شده است.

درباره استعفای سرکار خانم چالاک از نهضت آزادی ایران

 استعفانامه ایشان و سپس بیانیه کوتاه نهضت مبتنی بر "تخطی از اصول اخلاقی و تشکیلاتی" که دلیل لغو عضویت او شده است و پس از آن توضیحات بعضی از اعضاء که منظورشان اخلاق تشکیلاتی بوده است و نه سایر وجوه آن. همین مکاتبات نشان دهنده وضعیت فعلی نهضت آزادی، که ابتدا به فردی که تا پیش از آن، عضو این مجموعه بوده و منتقد نحوه مدیریت آن، اتهام اخلاقی بزنند و پس از اینکه واکنش مخاطبان خود را ببیند، پاپس کشند و اتهام را به اخلاق تشکیلاتی تفسیر کنند، سطح فرومایگی مجموعه ای را نشان می دهد که روزگاری نه چندان دور، شاهین ترازوی اخلاق سیاسی بود. امری که در زمان بزرگانی همچون بازرگان، یزدی، سحابی و صدر ناممکن بود اما اینک اینگونه رفتارها سکه رایج این مجموعه شده است و این نیست جز نتیجه سپردن امور به دست کسانی که اخلاق گریزند و قدرت طلب.

نه موضوع استعفای از نهضت امر جدیدی است و نه موضوع حذف منتقدین از آن. این امر از زمان درگذشت دبیرکل فقید نهضت، مرحوم دکتر یزدی و آغاز بکار دبیرکل سوم آغاز شد و همچنان نیز ادامه دارد. 

در آبان سال 1397 و پس از حدود یکسال که از درگذشت مرحوم یزدی می گذشت، صاحب این قلم نیز بعد از مدتها گفتگو و مباحثه با دبیرکل جدید و سایر اعضای قدیمی و پس از آنکه پی برد اراده ای برای اصلاح امور نیست و مجموعه ای که در گذشته ای نه چندان دور، ملاک و معیار اخلاق سیاسی بود، از این پس قرار است به سازمانی مبدل گردد که به شیوه حکومت رفتار می کند. چاپلوسان و مجیزه گویان را ارج می نهد و منتقدین دلسوز را به بهانه ای حذف میکند و بدنبال جمعی رام و آرام به عنوان عضو است که تنها وظیفه شان تبعیتِ بی چون و چرا از هسته قدرت باشد و چاپلوسی و تبعیت محض، تنها ضوابط عضویت در این مجموعه گردد، استعفای خود را به شورای مرکزی نهضت تقدیم نمود. 

حزبی که در روزگاری نه چندان دور، در زمان مرحوم بازرگان، در جایگاهی بود که شاخص اندیشه اصلاح طلبی محسوب می شد و بدلیل قوّت و توان اندیشه در عین قِلّت افراد، یک تنه بار مبارزات قانونی در داخل کشور را بدوش می کشید و نیز در دوران مرحوم یزدی، سیاسیون دو زانوی ادب در مقابل او بنشسته و درس سیاست از او می آموختند. اینک همان مجموعه، تنها هنرش مشاطه گری کسانی شده است که خود بنام اصلاح طلبی، وظیفه شان آرایش زشتی های حکومت و پوشاندن کاستی ها و توجیه رفتارهای ناصواب آن و جهد وافر برای زیبا نشان دادن آن عجوزه است. 

حزبی پیشرو که زمانی گفتمان ساز بود اینک نه تنها توان گفتمان سازی را از دست داده که توان گفتگو با منتقدین خود را نیز ندارد و تنها کارکردش پیروی از محافظه کارترین بخش از نیروهای سیاسی در اردوگاه اصلاح طلبی و تکرار چندباره سخنان بیهوده کسانی است که دل خوش از آنند حکومت بدانها نگاهی بیاندازد و اجازه حضوری دهد و همینقدر که بدانند از یاد حکومت نرفته اند، سرخوش باشند و همان را سیاست  ورزی ترجمه کنند و احساس رضایت از اینکه چراغ مبارزات را روشن نگاه داشته اند. بی آنکه بدانند ابزار دست ارباب قدرت شده اند و محافظه کاری را در لباس اصلاح طلبی، در بازار مکاره سیاست به تماشا گزارده اند.    

بر در ارباب بی مروت دنیا                         

چند نشینی که خواجه کی به درآید     

اما حزبی که باب نقد را بر خود ببند و راه مجیزه و چاپلوسی را بگشاید، لقمه آماده ای خواهد شد برای نهادهای امنیتی که افراد مورد اعتماد خود را از همین طریق وارد مجموعه کنند و اندک اندک در هرم قدرت بالا بکشند و در نهایت درختی را که در تمام این سالها با تبر نتوانستند فرواندازند و هیچ طوفانی نیز توان از ریشه درآوردن آن را نداشت، اینک با موریانه هایی از داخل، کار صدها تبر کنند و جز پوسته ای از آن درخت تناور، برجا نگذارند. این شیوه متعارف نهادهای امنیتی است که یکی را با افشای پرونده های غیرسیاسی اش تهدید کنند و دیگری را با شراکت در بنگاه های اقتصادی تحت مدیریت خود تطمیع کنند و سومی را از هراس اجرای حکم زندان با خود همراه سازند و اندک اندک آن مجموعه را با خود همسو سازند و سخن خود را از زبان آنها بیان کنند تا موجه جلوه کند و در میان مردم مخاطب بیشتری بیابد. این شیوه در هر مجموعه سیاسی امکان رخداد دارد و تنها از نشانه ها است که میتوان پی به وجود چنین پروژه ای در یک حزب سیاسی برد.

کوتاه سخن آنکه، زمانی وارد شدن به نهضت افتخاری بود که هرکس را شایسته آن نبود و خروج از آن نیز امری نامتعارف و بدیع که دلیل میطلبید. امروز اما ماندن در چنین مجموعه ای که دست نهادهای امنیتی در اداره آن دراز است و مشهود، نه در میان مردم آن جایگاه سابق را دارد و نه در میان نیروهای سیاسی آن تاثیرگذاری قدیم را، دلیل میطلبد و خروج از آن افتخاری است که هرکس شایسته آن نیست و جسارت آن را ندارد.

العاقبه للمتقین

سید امیر خرم

14/ دی / 1399

ارسال نظر

یادداشت

روی خط رسانه

آخرین اخبار

پربازدید ها