زیدآبادی در گفتگو با مستقل آنلاین:

گرفتن انتقام که در اختیار وزیر امور خارجه نیست

زیدآبادی میگوید: اعتراض و خشم مخالفان برجام جالب است، گرفتن انتقام که در اختیار وزیر امور خارجه کشور نیست.

گرفتن انتقام که در اختیار وزیر امور خارجه نیست

پهنه سیاسی ایران طی چند روز گذشته، در پی ترور محسن فخری‌زاده ملتهب است. واکنش‌های طیف‌ها و جریانات مختلف سیاسی بار دیگر عمق دوقطبی عرصه سیاسی ایران، یعنی شکاف میان اصولگراها و اصلاح‌طلبان را نمایان کرد. این منازعات به اختلاف نظر میان سخنگویان این دو گرایش سیاسی محدود نماند و پایگاه اجتماعی هر دو گروه را به صف‌کشی و اظهار نظر در خصوص ترور اخیر واداشت. هواداران طیف اصولگرایی و اصطلاحا حزب اللهی‌ها و همیشه دلواپسان خواستار انتقام سخت شده و همچنین آرام گرفتنشان را منوط به بازپس‌گیری قدس دانستند. این طیف، که انتقام ترور سردار سلیمانی را به اندازه کافی سخت نمی‌دانند و آن طور که باید و شاید از آن انتقام، راضی نشده‌اند، ضمن وارد کردن انتقادات تند به دولت، از مجلس و سپاه خواستند سریع‌تر انتقام سخت ترور فخری‌زاده ستانده شود. نمایندگان مجلس هم خواسته کین‌خواهان را لبیک گفته و در یک حرکت انقلابی در روز ۹ آبان در قالب طرح «راهبردی لغو تحریم‌ها» خواستار خروج ایران از «ان.تی.پی»، پروتکل الحاقی و در نهایت برجام شدند. گروهی دیگر اما همدل با «صبر استراتژیک» دولت، بر آنند که اقدامات شتاب‌زده از جنس عملکرد مجلس انقلابی در واکنش به ترور فخری‌زاده، ضمن قفل کردن مسیر بازگشت به برجام و به خطر انداختن ۱منافع ملی، اتفاقا ریختن آب به آسیاب اسرئیل و هواداران رویکرد ترامپی در ارتباط با ایران و مذاکرات احتمالی است. در میانه این خط و نشان کشیدن‌ها صحبت‌های محمدجواد ظریف، در خصوص واکنش اصولگرایان و همچنین آینده مذاکرات احتمالی در سایه ترور اخیر جالب است. هرچند آقایان دلواپس و اصولگرا بر خلاف آنچه تصور می‌شد، واکنشی به این اظهارات نداشتند؛ این سکوت خود نشان دهنده این نکته است که آن‌ها چندان هم دلواپس بازگشت به برجام و مذاکرات احتمالی با آمریکا نیستند. محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه در مصاحبه‌ای گفته: «بعضی دوستان می‌روند و به آمریکا «گرا» می‌دهند که با ما بهتر می‌توانید کار کنید. ما که سکوت می‌کنیم، دلیل نمی‌شود که متوجه این گرا‌ها نیستیم. من کسی را متهم نمی‌کنم، ولی می‌دانم و خبرش را به من می‌دهند که گفته‌اند این‌ها در قدرت نمی‌مانند و قدرت این‌ها موقت است». احمد زید آبادی تحلیل‌گر مسائل سیاسی در گفتگو با مستقل ضمن اشاره‌ای کوتاه به عملکرد مجلس در تلاش برای خروج از برجام، سرنوشت مذاکرات احتمالی با آمریکا را معطوف به منازعات میان اصولگرایان و اصلاح‌طلبان بررسی می‌کند.

 آیا اقدام مجلس در مطرح کردن طرح راهبردی لغو تحریم، می‌تواند در مسیر بازگشت به برجام خلل ایجاد کند؟

تاریخ تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی نشان داده که طرح و سرانجام مساله و موضوعی در این سطح، اساسا در اختیار و صلاحیت نمایندگان مجلس نیست. بنابراین این قبیل اقدامات و صحبت‌ها نه تاثیری دارد و نه راه به جایی می‌برد چون تصمیم‌گیرانِ این قبیل مسائل اساسا نمایندگان مجلس نیستند. ضمن اینکه اصلا معلوم نیست که چنین طرحی به تصویب برسد، در این خصوص نظر شورای نگهبان تاثیر‌گذار است که تصمیم شورای نگهبان هم با نگاه به جایی به جز مجلس اتخاذ می‌شود. طرح‌هایی از این قبیل مانند همین خروج از برجام که دلخواه نمایندگان مجلس است، اگر اراده‌ای برای عملی شدن آن یا نشدنش وجود داشته باشد، تصمیم و نظر نمایندگان کوچکترین اهمیتی ندارد.

آیا فقدان اثرگذاری مجلس در تصمیم‌های مهم کشوری، مثلا در خصوص خروج ایران از پروتکل الحاقی که خواسته دیگر نمایندگان است نیز صادق است؟

 

بله، این اصل کلی در خصوص تمام موضوعاتی که به مسئله هسته‌ای، سیاست خارجی و یا امنیت ملی، برمیگردد صادق است. بنابراین، مجلسی اختیاری برای تصمیم‌گیری ندارد، این شلوغ کاری‌ها و راه انداختن صدای اعتراض هم موقتی است و پس از چند روز خاتمه می‌یابد. اگر غیر این است که چرا حرف‌ها و تهدیدهایشان را عملی نمی‌کنند؟ مگر قدرت دستشان نیست؟ خوب چرا به سرعت از ان پی تی و پروتکل الحاقی و برجام خارج نمی‌شوند؟ یا انتقام جویی سخت را عملیاتی نمی‌کنند؟ دولت که برای انجام این کار اختیار و قدرتی ندارد، این امکان همواره در دست نهادهای خاص بوده، اگر فکر می‌کنند حفظ منافع ملی در گرو عملی شدن منویات آن‌هاست، برنامه‌های دلخواهشان را عملی کنند.

  تحلیل شما در خصوص هدف اسرائیل از ترور فخری.زاده و ارتباط آن با برجام و مذاکرات احتمالی چیست؟

منازعات ایران و اسرائیل بر سر پرونده هسته‌ای چند سال است که آغاز شده و آن‌ها از هر فرصتی برای ضربه زدن و ایجاد مانع در مسیر موفقیت هسته‌ای ایران استفاده می‌کنند و این مسئله هم چندان به رفتن و ترامپ و آمدن بایدن ارتباطی ندارد، زیرا خود ترامپ گفته بود برای مذاکره و مصالحه با ایران حاضر است. نتانیاهو هم گفته بود من با اصل مذاکره و رسیدن به مصالحه مشکلی ندارم، مساله مورد اختلاف سبک و سیاق و شکل توافق است. حالا آقای بایدن هم قرار نیست به برجامی که مدنظر ایران است برگشته و مذاکرات را بر اساس آنچه دلخواه ایران است انجام دهد. تازه در صورت برقراری مذاکره، قرار است توافق جدیدی با ایران نوشته و اجرا شود که بخشی از این توافق جدید می‌تواند با نگاهی به برجام قدیم باشد یا نباشد، آنچه مسلم است این است که چهارچوب گذشته دیگر جوابگوی حل مسائل ایران و آمریکا نیست.

صحبت بر سر حل مسائلی است که بر سراسر خاورمیانه سایه انداخته و خیلی هم فرقی نمی‌کند که ترامپ در کاخ سفید باشد یا بایدن. اگر ایران در رویکرد سیاسی‌اش تغییر ایجاد می‌کرد، می‌توانست هم با ترامپ به توافق برسد و هم بعد از این با یابدن اما اگر نخواهد چنین تغییری ایجاد کند، با هیچ رئیس جمهوری در آمریکا نمی‌تواند مذاکره کند؛ اسرائیل هم که همه توانش را برای ضربه زدن به اصل پروژه هسته‌ای ایران از تاسیسات گرفته تا نیروی انسانی و ... به کار گرفته است. 

آیا اصولگراها واقعا مخالف بازگشت به برجام هستند؟ یا هدفشان این است که مذاکره با آمریکا را آن‌ها و نه اصلاح طلبان انجام داده و خود را قهرمان بنامند؟

از دیرباز نوعی منازعه قدرت در ایران و در بین دو جریان سیاسی وجود داشته که همواره یکی سعی کرده که دیگری را به کمک ابزارهای مختلف منکوب  و از میدان به در کند. این بحث مذاکره می‌کنیم یا نمی‌کنیم، مسئله و موضع اصلی میان دو جناح نیست، مسئله اصلی قبضه و تداوم قدرت است. حالا پرسش اینجاست که کسی که برنده انتخابات آینده است، اگر بخواهد که مشکلات کشور و مردم را حل کند، آیا اساسا می‌تواند که تن به مذاکره ندهد؟

بنابراین بحث حفظ منافع است نه قهرمان شدن. در نهایت هم، هرکس در پاستور مستقر شود نمی‌تواند نسبت به مذاکره و تحریم‌ها بی‌تفاوت باشد؛ چون با وجود تحریم‌ها اساسا کاری از پیش نخواهد برد مضاف بر اینکه بر نارضایتی مردم نیز دامن خواهد زد.

در خصوص مذاکره، خوب اصلاح طلب‌ها به این دلیل که ابزار و منابع قدرت را در اختیار ندارند، نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. اما اصولگراها از حیث عملی امکان مذاکره دارند. اگر اصولگراها مشی مذاکره را در پیش بگیرند، با چه مشکلاتی مواجهه خواهند شد؟

اصولگراها در صورت تن دادن به مذاکره، موانع و مشکلاتی جدی را در پیش خواهند داشت زیرا مجبورند مسیر خود را عوض کرده، تغییر رویه، عقیده، ایدئولوژی، گفتمان و ادبیات سیاسی دهند و دشوارتر از همه اینها، پایگاه اجتماعی خود را برای این تغییرات متقاعد کنند. البته این چرخش برای کادر سیاسی دشوار نیست چون مسئله محوری منافع است، اما برای لایه‌های پایین‌تر که بسیاری از آن‌ها عناصر سالمی هستند و با همه عواطف و احساسات دینی و ضد آمریکایی خود به این جناح سیاسی دل بسته‌اند، تغییر رویه بسیار دشوار است.

حال سوال اینجاست که اصولگراها در صورت اقدام به چنین چرخشی چطور پایگاه اجتماعی خود را توجیه خواهند کرد؟ همه مردم احتمالا چشم و گوش بسته نخواهند پذیرفت. بنابراین بحث مذاکره مطلقا بحث سهل و آسانی نیست که تنها با قبضه کردن قدرت ممکن باشد. باید منتظر ماند و دید سرنوشت مساله‌ای که به دست خود این آقایان در طول سال‌های گذشته تا این حد بغرنج شده و با دست‌مایه قرار گرفتن در منازعات داخلی و ایدئولوژیک و حیثیتی کردن آن، تا این حد لاینحل و پیچیده شده، چه خواهد شد.

  نظرتان در خصوص انفعال اصولگراها در قبال سخنان ظریف چیست؟ به ویژه اینکه پایگاه اجتماعی اصولگراها و همچنین تندروها به ظریف تاخته و او را به خاطر مشی دیپلماتیک در واکنش به ترور سرزنش می‌کنند.

اعتراض و خشم این افراد جالب است، گرفتن انتقام که در اختیار وزیر امور خارجه کشور نیست. در خصوص مصاحبه آقای ظریف هم که گفته من خبر دارم که چه کسانی در گوش آمریکا می‌گویند با ما بهتر می‌توانید کنار بیایید و این اصلاح‌طلب‌ها رفتنی هستند و ... سخنان آقای ظریف، ادعای اصلی اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان علیه یکدیگر را باطل می‌کند، اصلاح‌طلبان مدعی‌اند که اصول‌گرایان در صورت قبضه قدرت، اهل مذاکره با آمریکا نیستند و شرایط جنگی ایجاد می‌شود.صحبت ظریف این ادعا را باطل می‌کند زیرا آنطور که او می‌گوید اصول‌گرایان نه فقط در این زمینه راغبند بلکه برای آنکه خودشان طرف مذاکره با آمریکا باشند حتی زیراب رقیب سیاسی خود را هم می‌زنند! از طرف دیگر اصول‌گرایان هم همواره گفته‌اند شدیدا مخالف مذاکره با آمریکا هستند، صحبت ظریف این ادعا را هم باطل می‌کند، بخصوص اینکه واکنش اصول‌گرایان به افشاگری ظریف منفعلانه بوده، آن‌ها اگر در ادعای مخالفت خود در مذاکره با آمریکا جدی بودند، باید از ظریف می‌خواستند که «گرا دهندگان» به آمریکا را معرفی کند تا به حسابشان برسند نه اینکه مثلاً بنویسند: «بیایید فرض کنیم ظریف راست می‌گوید و کسانی از مخالفان او و جریان حامی‌اش به آمریکا گرا داده‌اند. در این صورت، مخالفان ظریف تازه شده‌اند مثل خود ظریف».

گفتگو از مرضیه حسینی مستقل آنلاین

 

ارسال نظر

یادداشت

روی خط رسانه

آخرین اخبار

پربازدید ها