حسن یوسفی اشکوری پژوهشگر ایرانی ساکن آلمان:
ایران پیروز خواهد بود اگر دفاع ایران همچنان ادامه پیدا کند و تاب آوری نیز نهایی شود
ظاهرا ایران میداند در برابر جنگ احزابی که تدارک دیده شده و آمریکا و اسرائیل و ۲۷ کشور اروپا از طریق ناتو و تقریبا تمامی جهان برای سرنگونی جمهوری اسلامی لشکرکشی کردهاند، شانسی برای پیروزی نظامی ندارد؛ از این رو، هوشمندانه راهبردی را انتخاب کرده که اولا، جنگ منطقهای شود و ثانیا، هزینه جنگ را برای متجاوزان بالا ببرد؛ و ثالثا، از طریق تابآوری بیشتر در این جنگ نامتقارن پیروز شود. این استراتژی حداقل تا این لحظه موفق بوده است.
حکومتی میتواند در برابر تهاجم خارجی مقاومت کند که به حمایت قاطبه مردم و جامعه تحت مدیریت خود مستظهر باشد
رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر نسلکُش اسرائیل و دارای محکومیت در دادگاه بین المللی، با شفافیت تمام اعلام کردهاند که هدف نهاییشان سقوط جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران است.
سرویس سیاسی مستقل آنلاین/ حسن یوسفی اشکوری نویسنده و محقق دینی ملی - مذهبی و ساکن آلمان است. او همچنین نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی در ایران بود. یوسفی اشکوری پس از سخنرانی در کنفرانس برلین همراه چند تن دیگر از سخنرانان ایرانی کنفرانس دستگیر و در دادگاه ویژه روحانیت به خلع لباس روحانیت محکوم شد.
از آنجا که یوسفی اشکوری از چهرههای شاخص و منتقد جمهوری اسلامی است، نظرات او درباره جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران حائز اهمیت دوچندان است. چهرههای وطندوست و حامی ایران، همچون یوسفی اشکوری ثابت کردند که میتوان منتقد جدی سیاستهای جمهوری اسلامی بود ولی از اسراییل و تهاجم نظامی آن به ایران حمایت نکرد.
درباره این جنگ و نتایج آن با او گفتگو کردیم:
انگیزه اصلی حمله آمریکا به ایران چه بود؟ ترامپ چه چیزی را به عنوان برد در این جنگ تعریف کرده بود؟
معمولا متجاوزان و استعمارگران هدف یا اهداف خود را پنهان میکنند و یا حداقل در لفافه پنهان میکنند، اما اخیرا (از جنگ دوازده روزه به بعد) با صراحت و در واقع با وقاحت تمام اهداف استعماری خود را اعلام کرده و میکنند.
رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر نسلکُش اسرائیل و دارای محکومیت در دادگاه بین المللی، با شفافیت تمام اعلام کردهاند که هدف نهاییشان سقوط جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران است. اینان و کارگزارانشان بارها اعلام کردهاند که پایان کارشان زمانی است که اسقاط رژیم انجام شده باشد و در مرحله آخر مردم هم به خیابانها بیایند و کنترل کشور را در دست بگیرند. هرچند این دومی در واقع پوششی برای اهداف تجاوزکارانه است و گرنه میدانیم که در آن موقعیت، فقط یک نظام مزدور و دست نشانده بر سر کار خواهد بود و مردم فقط سربازان پیاده نظام بیگانه خواهند بود. با این همه، فکر نمیکنم چنین اتفاق بیفتد. میتوان روی بلاهت متجاوزان و هوشمندی مردم ایران، حتی اغلبِ مخالفان و منتقدان، حساب کرد.
واکنش بازار آمریکا به ترامپ چیست؟ آیا این جنگ در تقابل تجاری آمریکا و چین به سود ترامپ شد؟
واقعیت این است که من تخصصی در امور تجاری و مالی ندارم اما چنین مینماید که، تا این لحظه، راهبرد نظامی – سیاسی ایران در مجموع موفق بوده و بحرانی در نظام مالی جهان (از جمله انرژی در اروپا و خاورمیانه) پدید آورده است. طبق اطلاع، ترامپ نیز در داخل آمریکا دچار مشکل شده و مشکلاتش بیشتر خواهد شد. چرا که اولا، آمریکاییان روی مسائل داخلی از جمله معیشت و اقتصاد حساسیت دارند و ترامپ نیز قول داده بود که به «اول آمریکا» وفادار باشد اما الان روشن شده که از سویی «اول اسرائیل» حاکم شده و از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی مردم آمریکا طی جنگ و به ویژه در صورت تداوم آن، بدتر خواهد شد. چنین روندی، نه به سود ترامپ خواهد بود و نه به سود حزب حامی او یعنی جمهوری خواهانی که فعلا جز ترامپ نامتعادل چهرهای ندارند. برخی کارشناسان بر این نظرند که روند جنگ تاکنون بیشتر به سود چین و به ویژه روسیه بوده است. در هرحال باید دید چه خواهد شد.
آیا واکنش ایران به حمله دو قدرت هستهای و نظامی، متناسب و بازدارنده بوده یا ممکن است ایران مانند لبنان با سیاست «کوتاه کردن علف» و بمباران مرتب دوره ای مواجه شود؟
ظاهرا ایران میداند در برابر جنگ احزابی که تدارک دیده شده و آمریکا و اسرائیل و ۲۷ کشور اروپا از طریق ناتو و تقریبا تمامی جهان برای سرنگونی جمهوری اسلامی لشکرکشی کردهاند، شانسی برای پیروزی نظامی ندارد؛ از این رو، هوشمندانه راهبردی را انتخاب کرده که اولا، جنگ منطقهای شود (گرچه این راهبرد شمشیر دو لبه است و از جمله مصوبه اخیر شورای امنیت میتواند به صف آرایی جهانی حتی نظامی علیه ایران منتهی شود)؛ و ثانیا، هزینه جنگ را برای متجاوزان بالا ببرد؛ و ثالثا، از طریق تابآوری بیشتر در این جنگ نامتقارن پیروز شود. این استراتژی حداقل تا این لحظه موفق بوده است.
میدانیم که موفقیت در جنگهای مدرن فقط برتری سلاح و ادوات جنگی پیشرفته نیست، «سیاست جنگی» نیز مهم است. در واقع، اگر دفاع ایران همچنان ادامه پیدا کند و تاب آوری نیز نهایی شود، ایران پیروز خواهد بود. سخن صریح آن است که اگر متجاوزان به هدف نهاییشان نرسند و زمانی جنگ را از سر ناچاری پایان دهند که جمهوری اسلامی برقرار باشد، بی تردید در افکار عمومی مردم ایران و حتی کشورشان و مردم جهان شکست خورده دیده خواهند شد.
ایران تحت چه شرایطی باید پایان جنگ و آتش بس را بپذیرد؟ آیا آتش بس به تنهایی کافی است یا وضع پیمان عدم تعرض میان آمریکا و ایران (چون ایران اسرائیل را اساسا به رسمیت نمیشناسد اسرائیل نمیتواند جزئی از پیمان متقابل باشد) ضروری است؟
اول بگویم تقریبا یقین دارم که حاکمان ایرانی تجربه لبنان ضعیف و در محاصره را تکرار نخواهند کرد. ایران لبنان نیست و حاکمان ایرانی نیز به هرحال حاکمان درمانده لبنانی نیستند.
اما در پاسخ به پرسش اصلی شما، لازم است اول اذعان کنم که من تخصصی در این زمینه ندارم و افزون بر آن، به دلیل سالها دوری از وطن اطلاعی از وضعیت نظامی و مالی و مانند آنها ندارم لذا اظهارنظر من کارشناسانه نیست؛ با این حال، به گمانم حال که کار به اینجا رسیده است، حاکمان نظامی و سیاسی فعلی، به ویژه در پرتو رهبر جدید، باید نخست تصمیم بگیرند که یک بار برای همیشه به اصطلاح این دندان کرم خورده و پوسیده را در بیاورند؛ دندانی که یک ملتی را به پرتگاه نابودی کشانده است.
شفافتر بگویم، تصمیم گیران اول باید تصمیم بگیرند رابطهشان را با دنیا و از جمله آمریکا و اروپا عادی کنند و تمام مخالفتهای به حقشان را در چهارچوب مناسبات حقوقی حاکم و از طریق سازمان ملل با نظام سلطه پی بگیرند. جدال نظامی و حتی لفظی و تبلیغاتی با ارباب زر و زور و تزویر، جز زیان برای مردم و کشور نداشته و ندارد.
چنین مینماید که این بار به سود مقامات نظامی و سیاسی نیست که آتش بس موقت و نیم بندی را قبول کنند؛ به قول قدیمیها، «مرگ یک بار، شیون یک بار»! اما به تجربه میتوان مطمئن بود که تا این مرگخواهیها ادامه دارد و آمریکاستیزی و استکبارستیزی نامعقول حاکم باشد و تعیین کننده سیاست خارجی، هر تدبیر دیگر موقت خواهد بود. به ویژه میدانیم که سیاست «محو اسرائیل»، بسیار غلط بوده و حداقل الان باید روشن شده باشد که چنین هدفی، حتی اگر در اصل درست و مشروع باشد، در مناسبات حاکم بر جهان جز زیان برای ملک و ملت نتیجهای نداشته و ندارد. عدم به رسمیت شناختن اسرائیل، مشروع است و قابل دفاع اما شعار نابودی اسرائیل با هیچ معیار و منطقی سازگار نیست. گفتن ندارد در جدال مرگ و زندگی، آن که زور بیشتری دارد در نهایت پیروز خواهد بود.
بعد از پایان جنگ، اولویتهای رهبری آینده باید چه باشد؟ چگونه باید از گروهی که به اشتباه و از روی سادگی به بمب های ترامپ دل خوش کرده بودند را برگرداند؟
بارها حداقل از جنگ دوازده روزه تا کنون گفتهام که مهمترین ایراد نظام حاکم دو چیز است: نخست، عدم کارآمدی در مدیریت کشور و در واقع عدم توسعه لازم و عدم تأمین نیازهای واقعی مردم ایران در این کمتر از نیم قرن؛ و دوم، فاصله روز افزون بین حاکمیت ... و مردم ایران که این خود معلولِ علل و عوامل مختلفی است. این فاصله اکنون به حدی رسیده که به نظر پرشدنی نمینماید. فاجعه کشتار حداقل چند هزار نفر در دی ماه گذشته، تیر خلاصی بر مشروعیت نظام سیاسی بوده است. درست است که فعلا، به ویژه در وضعیت جنگی مردمان پرشماری در خیابان هستند اما میدانیم که مخالفان و معترضانِ غالبا انباشته از کینه و نفرت، نیرومندتر از آن است که بتوان نادیدهاش گرفت. تجربه و عقل متعارف میگوید حکومتی میتواند در برابر تهاجم خارجی مقاومت کند که در مرحله نخست به حمایت قاطبه مردم و جامعه تحت مدیریت خود مستظهر باشد.۰ پس از جنگ دوازده روزه در ویدئویی خطاب به آقای خامنهای (رهبر قبلی) گفتم دشمن میخواهد بی قید و شرط تسلیم شوید و من هم پیشنهاد میکنم تسلیم شوید، اما تسلیم ملت و مردم! گوش شنوایی نبود که نبود! پس از آن متأسفانه اوضاع بدتر و سرکوبها بیشتر و شدیدتر شد.
حال اگر جمهوری اسلامی از این پیچ خطرناک بگذرد، جدای از نظر شخصیام درباره آینده، در چهارچوب وضعیت موجود، لازم است نظام و مقامات سیاسی و نظامی در پرتو رهبر جدید، از گذشتههای دور و نزدیک عبرت بگیرند و به کلی سیاستهای داخلی و خارجیشان را تغییر دهند. یقین بدانند که حداقل اکثریت قریب به اتفاق این مردم و به ویژه جوانان و نسل دومی و سومی، به دلیل یأس کامل از هر نوع تغییر مثبتی به سود جامعه و مردم و به دلیل خشم و نفرتی که در طول سالها انباشته شده در واقع از سر استیصال به دخالت خارجی رضایت دادهاند؛ بگذریم که خود آنان نیز به زودی بیش از پیش خواهند فهمید که تجاوز خارجی به هر دلیل جز ویرانی و اسارت بیشتر نتیجهای نخواهد داشت. بهتر است به عنوان نقطه آغازین، هرچه زودتر از محصوران رفع حصر شود و زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند. این گونه امور حداقل کاری است که میتوان برای جلب اعتماد از دست رفته انجام داد. شاید امید به آینده در مردم زنده شود. گرچه هنوز در وضعیت جنگی هستیم و داوری زود، اما در نخستین پیام رهبر سوم، متأسفانه هیچ ابتکار و چشمانداز روشنی به چشم نمیخورد.
ارسال نظر