از برلین شرقی و غربی تا هرمز جنوبی و شمالی
آنچه مسلم است این است که ایران در حال حرکت بر لبهی تیغ و بازی با شمشیری دولبه است؛ راهبردی که میتواند در صورت مدیریت دقیق، اهرم فشار ایجاد کند، اما در صورت بروز خطای محاسباتی، خطر گسترش بحران را نیز به همراه دارد.
موضوع تنگه از نگاه جمهوری اسلامی فوریتی ویژه و اهمیتی راهبردی دارد
صلاحالدین خدیو روزنامهنگار
گرفتن دوبارهی تنشها میان آمریکا و ایران بیانگر یک واقعیت مهم است؛ به نظر میرسد تهران با تثبیت عملی تقسیم تنگهی هرمز به دو کریدور شمالی و جنوبی موافق نیست و برای جلوگیری از آن حاضر به پذیرش سطحی از درگیری نظامی است.
کشتیهایی که دیروز هدف قرار گرفتند، در کریدور جنوبی و نزدیک سواحل عمان تردد میکردند. این مسیر در گذشته نیز پرترددتر از کریدور نزدیک به سواحل ایران بود، اما افزایش تدریجی سهم آن میتواند از منظر تهران، مزیت راهبردی ایران در تنگه را کاهش دهد.
ایران در روزهای گذشته تا پایان بخش اصلی مراسم تشییع و وداع رهبر خود صبر کرد، اما برای استفادهی دوباره از «کارت هرمز» منتظر پایان کامل این مراسمها نماند. این امر نشان میدهد که موضوع تنگه از نگاه جمهوری اسلامی فوریتی ویژه و اهمیتی راهبردی دارد.
پرسش این است که تهران تا کجا حاضر است بر سر کنترل و جایگاه خود در تنگهی هرمز سرسختی نشان دهد؟
پاسخ روشن نیست و به ذهنیت راهبردی رهبران سیاسی و نظامی ایران، و نیز به نحوهی واکنش آمریکا بستگی دارد.
آنچه تاکنون دیده میشود، آمادگی تهران برای ادامهی نوعی «پینگپنگ نظامی» با ایالات متحده است؛ وضعیتی میان جنگ تمامعیار و آتشبس کامل. اگر این وضعیت از کنترل خارج نشود، میتواند بدون تحمیل هزینههای یک جنگ فراگیر، ریسک عبور از تنگه را افزایش داده و بر بازارهای جهانی انرژی فشار وارد کند.
چالش اصلی، نحوهی خوانش راهبردی واشنگتن است؛ اینکه در چه مقطعی به این جمعبندی برسد که تفاوت چندانی میان «نیمهجنگ» و «جنگ» وجود ندارد و باید سطح درگیری را افزایش دهد.
از این منظر، شباهتی نسبی با بحران برلین در سال ۱۹۴۸ دیده میشود. برلین غربی همچون جزیرهای در دل منطقهی اشغالی شوروی قرار داشت و از آلمان غربی حدود ۱۶۰ کیلومتر فاصله داشت. استالین با بستن راههای زمینی کوشید قدرتهای غربی را وادار به عقبنشینی کند، اما آمریکا و متحدانش با برپایی پل هوایی عظیم، نزدیک به یک سال نیازهای شهر را تأمین کردند و از موضع خود عقب ننشستند. در نهایت شوروی محاصره را پایان داد.
البته باید توجه داشت که بسیاری از تاریخنگاران معتقدند عقبنشینی شوروی تنها ناشی از بیم جنگ نبود؛ بلکه موفقیت پل هوایی، هزینههای سیاسی ادامهی محاصره و خطر تشدید بحران نیز در این تصمیم نقش داشتند.
در سال بعد، جنگ کره آغاز شد و برخی پژوهشگران معتقدند برداشت رهبران بلوک شرق از اراده و عزم غرب، یکی از عوامل مؤثر در این تحول بود؛ هرچند دربارهی میزان این تأثیر میان مورخان اتفاق نظر وجود ندارد.
بدیهی است که تنگهی هرمز با برلین ۱۹۴۸ یکسان نیست. با این حال، هر دو بحران بر سر کنترل یک گلوگاه راهبردی شکل گرفتهاند؛ جایی که ادراک متقابل، بازدارندگی، محاسبهی هزینه و فایده، و احتمال خطای محاسباتی، نقشی تعیینکننده در سرنوشت بحران دارند.
آنچه مسلم است این است که ایران در حال حرکت بر لبهی تیغ و بازی با شمشیری دولبه است؛ راهبردی که میتواند در صورت مدیریت دقیق، اهرم فشار ایجاد کند، اما در صورت بروز خطای محاسباتی، خطر گسترش بحران را نیز به همراه دارد. نباید فراموش کرد که میان قدرت نظامی طرفین تقارن برقرار نیست و در یک جنگ تمام عیار مزیت برتری قدرت آتش، طرف قویتر را در موقعیت برتر قرار میدهد.
ارسال نظر