ملکشاهی ایلام؛ صدای بیصدایان در اعتراضات
جریان اصلاحطلب نیز که زمانی مدعی دفاع از حقوق مردم و نقد سیاستهای انحصاری بود، در قبال اعتراضات اخیر سکوتی معنادار پیشه کرده است. فعالان اصلاحطلب عمدتاً از «تند شدن فضای امنیتی» بیم دارند، اما نتیجه این انفعال واگذاری کامل میدان اعتراض به نیروهای رادیکال و خارجنشین است. این سکوت در شرایطی رخ میدهد که دولت و نهادهای رسمی هنوز راهی برای گفتوگو با معترضان باز نکردهاند.
واکنش امنیتی به تجمعات اخیر، نشانگر شکاف میان گفتار اصلاحطلبانه و عمل اجرایی دولت است
امیرحسین مصلی/ روزنامهنگار
استان ایلام سالهاست یکی از محرومترین استانهای ایران شناخته میشود؛ استانی در مرز غربی کشور با نرخ بالای بیکاری، زیرساختهای ناکارآمد و مهاجرت گسترده نیروی کار. در میان شهرستانهای این استان، ملکشاهی نمونه بارزی از محرومیت ساختاری است؛ شهری با حدود ۲۱ هزار نفر جمعیت که تنها یک اورژانس و مرکز درمانی دارد و پروژه بیمارستان ۶۴ تختخوابی آن بیش از یک دهه است که نیمهتمام مانده است. کمبود خدمات درمانی و زیرساختی، یکی از شاخصترین جلوههای «بیتوجهی مرکز به پیرامون» در ایران امروز است.
در روزهای اخیر، انتشار خبر ورود نیروهای امنیتی به بیمارستانی در ایلام، نگرانی مردم را برانگیخت. این التهابات در پی انتقال مجروحان اعتراضات اخیر از ملکشاهی به بیمارستان امام خمینی شهر ایلام رخ داده است. با یکی از اعضای کادر درمان بیمارستان امام خمینی ایلام صحبت کردم، تایید کرد که ماموران در بیمارستان گاز اشک آور زدند و تخریب کردند، چون بیمارستان وسط شهر است معترضان بخصوص زخمیها به آنجا پناه بردند و ماموران برای بازداشتشان به بیمارستان حمله کردند.
اما حتی اگر گزارشهای مقامات مبنی بر محاصره این بیمارستان از سوی بهاصطلاح اغتشاشگران را هم بپذیریم که نیاز به صحت سنجی دارد، باز هم مسئولیت حفظ امنیت در مکانهای درمانی – که طبق اصول بینالمللی از جمله «کنوانسیون ژنو» باید مصون از درگیری باشند – متوجه حاکمیت است.
مسیر پرخطر ملکشاهی تا ایلام که حدود ۴۵ دقیقه با جادهای باریک و کوهستانی است، نشان میدهد که حتی در مواقع بحران نیز جان شهروندان عادی در معرض خطر مضاعف قرار دارد.
ملکشاهی، با وجود جمعیت کم، در سالهای گذشته بارها شاهد اعتراضات معیشتی و مدنی بوده است. شهروندان این منطقه نه بهدلیل گرایش سیاسی خاص، بلکه از ناامیدی اقتصادی و بیعدالتی منطقهای به خیابان آمدهاند.
جالب آنکه روز قبل از آغاز اعتراضات، سه ماهواره ایرانی با تبلیغات وسیع رسانهای به فضا پرتاب شدند؛ اقدامی که از نظر اقتصادی و سیاسی قرار بود نماد «پیشرفت ملی» باشد. اما این پروژهها در نگاه مردم مناطق محروم به عنوان نمایش پرهزینه بیربط به زندگی واقعیشان تعبیر میشود. بهویژه وقتی در همان روزها ارزش پول ملی کاهش یافته، تورم افزایش یافته و فقر گستردهتر شده است.
وقتی دولت فعلی به ریاست مسعود پزشکیان با وعده «گفتوگو با مردم» روی کار آمد، انتظار میرفت که صدای این اقشار شنیده شود. با این حال، واکنش امنیتی به تجمعات اخیر، نشانگر شکاف میان گفتار اصلاحطلبانه و عمل اجرایی دولت است.
دولت اگر به راستی قصد اصلاحات و ثبات دارد، باید میان شعارهای پرهزینه و سیاستهای واقعی معیشتی یک تعادل برقرار کند. در غیر این صورت، فقر و نابرابری به خشم اجتماعی و اعتراض منجر میشود.
جریان اصلاحطلب نیز که زمانی مدعی دفاع از حقوق مردم و نقد سیاستهای انحصاری بود، در قبال اعتراضات اخیر سکوتی معنادار پیشه کرده است. فعالان اصلاحطلب عمدتاً از «تند شدن فضای امنیتی» بیم دارند، اما نتیجه این انفعال واگذاری کامل میدان اعتراض به نیروهای رادیکال و خارجنشین است. این سکوت در شرایطی رخ میدهد که دولت و نهادهای رسمی هنوز راهی برای گفتوگو با معترضان باز نکردهاند.
در چنین وضعی، اعتراضات مردمی که در اصل ریشه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد، بهسرعت رنگ امنیتی میگیرد و از مسیر مدنی خارج میشود.
ملکشاهی نمادی از حاشیهنشینی و بیتفاوتی ساختاری دولتهاست؛ شهری که فقدان خدمات پایهای و بیتوجهی سیاسی آن را به نقطه جوش رسانده است. اگر سیاستگذاران در تهران هنوز «حق اعتراض» را به رسمیت نمیشناسند، محرومیت مزمن مناطق مرزی بهزودی بحرانهای پرهزینهتری خواهد آفرید اگر چارهای اندیشیده نشود.
ارسال نظر