بالاخره چه خواهد شد؟
اگرچه جنگ بزرگ رخ نمیدهد، ولی تلاش برای بایکوت کامل دریایی و تجاری، فشار را بر زیستبوم اجتماعی دوچندان میکند. این محاصره نه با هدف سقوط نظامی، بلکه با هدف فلج کردن شریانهای حیاتی صورت میگیرد تا تابآوری جامعه را به چالش بکشد. در این وضعیت، میدان جنگ اصلی از مرزها به گمرکها، بانکها و سفرههای مردم منتقل میشود.
در دنیای امروز، ماندگاری یک کشور بیش از تعداد تانکهایش، به پایداری چرخهی اقتصادی و امیدِ اجتماعیاش وابسته است
یدالله کریمی پور/ تحلیلگر
چه نمی شود؛ چه می شود
این روزها فضای سیاسی جامعه ایران، آمیزهای از بیمها و امیدهاست؛ طیفی گسترده از اضطراب، ناامیدی، یا غرور.
پرسش مشترک همگان این است که «بالاخره چه خواهد شد؟»
واقعیت این است هیچ تحلیلگری را نمیشناسم که با قطعیت از آینده سخن بگوید. ولی میتوان با نگاهی به واقعیتهای سختافزاری و ژئوپلیتیک، دایره احتمالات را تنگتر کرد تا از دل «آنچه نمیشود»، به درکی از «آنچه میشود» برسیم.
۱- جنگی تمامعیار و اشغالگرانه، مشابه آنچه در عراق یا افغانستان رخ داد، تا آینده دیدپذیر جایگاهی ندارد. دوران دکترینهای جنگی بر پایه حضور فیزیکی هزاران سرباز و هزینههای تریلیون دلاری به سر آمده است. جای «اشغال» با «تغییر رفتار از طریق فشار» پر شده است؛
۲- ایران به اعتبار جغرافیایی، کمتر «اشغال پذیر» است. پهناوری و توپوگرافی، هر سناریوی تصرف را به یک کابوس لجستیک تبدیل میکند. تجهیزات مستقر در پیرامون ایران، برای «مهار» یا «ضربات نقطهای» تعریف شدهاند، نه برای حکمرانی بر جغرافیای ایران.
۳- به رغم تهدیدها، بالاخره تنگه هرمز همچون شاهرگ انرژی جهان باز و عبور ترانزیتی کاملا عادی و آزاد خواهد شد.
۴- در این میان، نقش چین و روسیه نه به عنوان متحدان استراتژیک کلاسیک، بلکه در قامت «موازنه گران منفعتمحور» تعریف میشود. آنها نه برای بقای ایران وارد جنگی بزرگ میشوند و نه اجازه میدهند ایران به طور کامل از نقشه ژئوپلیتیک حذف شود؛
۵- در سوی دیگر، اسرائیل به جای جنگ کلاسیک، بر «استراتژی هزار خنجر» یا نبرد در «منطقه خاکستری» متمرکز خواهد ماند. تمرکز آنها بر ضربات امنیتی، ترور، حملات سایبری و تخریب زیرساختهای نظامی است تا توان بازدارندگی ایران را از درون دچار فرسایش کنند، بدون آنکه وارد یک رویارویی مستقیم و ویرانگر در سطح منطقه شوند.
۶- اگرچه جنگ بزرگ رخ نمیدهد، ولی تلاش برای بایکوت کامل دریایی و تجاری، فشار را بر زیستبوم اجتماعی دوچندان میکند. این محاصره نه با هدف سقوط نظامی، بلکه با هدف فلج کردن شریانهای حیاتی صورت میگیرد تا تابآوری جامعه را به چالش بکشد. در این وضعیت، میدان جنگ اصلی از مرزها به گمرکها، بانکها و سفرههای مردم منتقل میشود.
ختم کلام
اگر بپذیریم که نه جنگی خانمانسوز برای تغییر ساختار در راه است و نه اشغالی صورت میگیرد، مشخص میشود که سرنوشت ایران بیش از آنکه حاصل یک «انفجار بیرونی» باشد، حاصل «انتخابهای درونی» در مواجهه با فشارهای بینالمللی است. به ویژه در صورت استمرار بایکوت .
وقتی سایه جنگ کلاسیک کنار رود، چالش اصلی صیانت در برابر فرسایش تدریجی خواهد بود.
آینده ایران در گرو توانایی در مدیریت منابع و بازسازی پیوند میان دولت و ملت است؛ چرا که در دنیای امروز، ماندگاری یک کشور بیش از تعداد تانکهایش، به پایداری چرخهی اقتصادی و امیدِ اجتماعیاش وابسته است.
منبع: کانال تلگرامی نویسنده
ارسال نظر