گزارشی از فرسودگی کیفیت زندگی در ایران پس از جنگ؛ چرا سر سفرههای مردم آتش بس نمیشود؟
وقتی گوشت از سبد خرید حذف میشود، درمان به تعویق میافتد، آموزش فرزند هزینهای سنگین میشود و تفریح به کالایی لوکس تبدیل میشود، بحران دیگر صرفاً اقتصادی نیست؛ به بحران فرسایش اجتماعی تبدیل شده است. طبقه متوسط، که سالها ستون ثبات اجتماعی ایران محسوب میشد، اکنون بیش از همیشه زیر فشار قرار دارد. هر موج جدید گرانی، بخشی از این طبقه را به مرز ناامنی اقتصادی نزدیکتر میکند
بازار در هفتههای اخیر نشان داده که هنوز به آینده مطمئن نیست
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
چند هفتهای میشود که آتشبس اعلام شده است، اما بازار هنوز باور نکرده که جنگ تمام شده است.
صدای انفجارها فروکش کرده، تیترهای جنگی کمتر شدهاند، اما قیمتها همچنان با منطقِ روزهای بحران بالا میروند. برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، پایان جنگ چهلروزه نه آغاز آرامش، بلکه ورود به مرحله تازهای از اضطراب بوده است؛ اضطرابی که این بار نه از صدای موشک، بلکه از صدای ماشینحساب میآید.
در ایران، جنگ فقط در جغرافیای مرزها رخ نمیدهد. تجربه تاریخی این کشور نشان داده که بحران، پیش از آنکه به خیابان برسد، به بازار میرسد. مردم ایران بارها دیدهاند که هر تنش سیاسی چگونه میتواند مستقیماً به قیمت نان، دارو، اجارهخانه و هزینه زندگی ترجمه شود. به همین دلیل، حتی در روزهای آتشبس نیز جامعه با ذهنیتی جنگی زندگی میکند؛ ذهنیتی که در آن، فردا همیشه گرانتر و ناامنتر از امروز تصور میشود.
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز در وضعیت شکنندهای قرار داشت؛ به واسطه تحریم خارجی و فساد داخلی تورم مزمن، سقوط قدرت خرید، نوسان ارز و نااطمینانی سیاسی، جامعه را در شرایط فرسودگی اقتصادی قرار داده بود. جنگ چهلروزه این بحران را خلق نکرد؛ فقط سرعت آن را بیشتر کرد.
اکنون مسئله اصلی دیگر صرفاً توقف درگیری نظامی نیست؛ مسئله این است که آیا اقتصاد توان بازگشت به ثبات را دارد یا نه. بازار در هفتههای اخیر نشان داده که هنوز به آینده مطمئن نیست. واردکننده سفارشهایش را محتاطانه ثبت میکند، فروشنده کالا را دیرتر عرضه میکند، تولیدکننده هزینه بحران احتمالی آینده را روی قیمت امروز میگذارد و مصرفکننده، هر خرید ساده را به تصمیمی اضطراری تبدیل کرده است.
در چنین فضایی، گرانی دیگر فقط محصول کمبود کالا نیست؛ محصول کمبود اعتماد است.
بخش مهمی از اقتصاد ایران امروز نه با واقعیت، بلکه با حافظه تاریخی حرکت میکند. جامعهای که سالها تجربه جهش ارزی، تحریم، صف، کمبود و وعدههای بینتیجه را پشت سر گذاشته، دیگر بهسادگی به ثبات اعتماد نمیکند. همین حافظه جمعی باعث میشود که حتی پس از اعلام آتشبس، رفتار اقتصادی مردم همچنان دفاعی باقی بماند.
خریدهای احتیاطی، نگرانی از موج جدید گرانی، تبدیل پول به کالا و بیاعتمادی به آینده، همگی نشانههای شکلگیری چیزی است که میتوان آن را «اقتصاد ترس» نامید؛ اقتصادی که در آن، شایعه گاهی از سیاست رسمی قویتر عمل میکند و ترس، سریعتر از هر بخشنامهای قیمتها را جابهجا میکند.
در چنین شرایطی، حتی اگر گلولهای شلیک نشود، جامعه همچنان در وضعیت اضطراری زندگی میکند.
در ایران، سفره فقط محل غذا خوردن نیست؛ معیاری است برای سنجش امنیت زندگی. کوچکتر شدن سفره فقط به معنای کاهش مصرف نیست؛ نشانه عقبنشینی تدریجی خانوادهها از کیفیت زندگی است.
وقتی گوشت از سبد خرید حذف میشود، درمان به تعویق میافتد، آموزش فرزند هزینهای سنگین میشود و تفریح به کالایی لوکس تبدیل میشود، بحران دیگر صرفاً اقتصادی نیست؛ به بحران فرسایش اجتماعی تبدیل شده است.
طبقه متوسط، که سالها ستون ثبات اجتماعی ایران محسوب میشد، اکنون بیش از همیشه زیر فشار قرار دارد. هر موج جدید گرانی، بخشی از این طبقه را به مرز ناامنی اقتصادی نزدیکتر میکند. در چنین وضعی، آتشبس اگر نتواند به آرامش معیشتی منجر شود، در ذهن جامعه بیشتر شبیه «وقفهای میان دو بحران» خواهد بود تا پایان بحران.
مهمترین مسئله امروز اقتصاد ایران، فقط تورم یا کمبود کالا نیست؛ بحران اعتماد است. بازار زمانی آرام میشود که احساس کند دولت نه صرفاً در حال مدیریت خبر، بلکه در حال مدیریت واقعیت است.
اگر حکومت بخواهد آتشبس را به ثبات اقتصادی تبدیل کند، نخستین وظیفهاش تثبیت انتظارات است. سیاست ارزی باید روشن و قابل پیشبینی باشد، تصمیمهای اقتصادی باید از رفتارهای ناگهانی و واکنشی فاصله بگیرند و اطلاعات اقتصادی باید شفاف و قابل راستیآزمایی منتشر شوند. در اقتصادی که اعتماد عمومی فرسوده شده، هر تناقض در روایت رسمی خود به عاملی برای افزایش قیمت تبدیل میشود.
دومین ضرورت، حمایت واقعی و هدفمند از طبقات آسیبپذیر است. در شرایطی که هزینه خوراک، دارو، اجاره و حملونقل افزایش یافته، حمایت اجتماعی نمیتواند به سیاستهای نمایشی یا موقت محدود بماند. اگر فشار معیشتی کنترل نشود، بحران اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل خواهد شد.
سومین مسئله، بازسازی مسیرهای تأمین و تجارت است، از جمله اتصال شهروندان به اینترنت بینالملل که در عمل دسترسی به آن طبقاتی شده! اقتصاد پساجنگ بیش از هر چیز به ثبات در واردات، انرژی، حملونقل و دسترسی به ارز نیاز دارد. بدون حل این گلوگاهها، حتی آتشبس هم نمیتواند بازار را از وضعیت هشدار خارج کند.
بزرگترین خطای سیاستگذار آن است که تصور کند پایان درگیری نظامی، خودبهخود به معنای پایان بحران اقتصادی است. در واقع، بسیاری از هزینههای واقعی جنگ تازه پس از آتشبس آشکار میشوند؛ زمانی که جامعه میخواهد به زندگی عادی بازگردد، اما بازار هنوز اجازه نمیدهد.
امروز مسئله اصلی فقط این نیست که جنگ چه ویران کرده؛ مسئله این است که بیثباتی، چه چیزی را در ذهن جامعه فرسوده کرده است. اگر مردم نتوانند آینده را پیشبینی کنند، اگر هر روز نگران موج تازهای از گرانی باشند، و اگر آتشبس فقط در سطح خبر باقی بماند، جامعه خیلی زود درمییابد که جنگ شاید در آسمان و زمین متوقف شده، اما در سفرهها همچنان ادامه دارد.
ارسال نظر