دعوای دزدها و لحاف ارمنیها
میتوان گفت که ارمنستان عملا قربانی اتحاد مثلث ترکیه، اسرائیل و آذربایجان شد. نه رویکرد سابقا روسی و نه جهت گیری غربی کنونی آن نتوانست ایروان را از سقوط در چاله چولههای امنیتی نظم جهانی در حال گذار نشان دهد. جهانی که اتحادهای منطقهای کارامد در آن موثرتر از عضویت در بلوکهای جهانی و فرامنطقهای است که زمانی مهمتر از امروز بودند. ارمنیها تاکنون واکنشی صریح به تحول ایجاد شده نشان نداده و با تردید و احتیاط به فرصتطلبی و عملگرایی تلآویو مینگرند.
ترکیه و اسرائیل اصلیترین متحدان جمهوری آذربایجان در جهان محسوب میشوند و تخاصم آنها ناخواسته دامن آذربایجان را میگیرد
صلاحالدین خدیو
روزنامهنگار
واکنش توام با خشم و نگرانی دولت آذربایجان به تصمیم اسرائیل در مورد به رسمیت شناختن کشتار ارامنه توسط دولت عثمانی یادآور یک ضربالمثل معروف عربی است: إذا اختلف اللصّان ظهر المسروق!
وقتی دو دزد اختلاف پیدا میکنند، مال مسروقه پیدا میشود.
دزدهای این داستان، ترکیه و اسرائیل و مال دزدی هم بخشی از تاریخ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست قفقاز و آسیای صغیر است.
این تکه از تاریخ و جغرافیا احتمالا بیشتر از هر مورد دیگری در جهان نه تنها با مناقشات هویتی حساس و همیشه در غلیان پیوند خورده، بلکه بخشی جداناپذیر از ژئوپولتیک موجود هم شده است.
جمهوری آذربایجان دلایل زیادی برای نگرانی و سرخوردگی دارد. ترکیه و اسرائیل اصلیترین متحدان آن در جهان محسوب میشوند و تخاصم آنها ناخواسته دامنش را میگیرد. درست مانند دعوای عمو و دایی که کتکش را بچه میخورد.
تا ده بیست سال قبل تلآویو و آنکارا شرکای سیاسی و امنیتی عمدهی یکدیگر در خاورمیانه بودند. بخشی از رویکرد اسرائیلی باکو از بدو استقلال، مرهون اتحاد آن با ترکیه و جهتگیری ترکی آن است.
اسرائیل در گذشته نه تنها از هر اشاره به کشتار ارامنه امتناع میکرد. بلکه لابیهای صهیونیست در راهروهای کنگره و وزارت خارجهی آمریکا برای جلوگیری از تصویب آن به نفع ترکها رایزنی میکردند.
اکنون که بر سر غزه روابط طرفین تخریب شده، آذربایجان در مخمصه افتاده است.
در سه سال گذشته که ارتش اسرائیل در غزه دست به جنایات منظم و نزدیک به نسلکشی زد، سکوت معنادار مقامات باکو همواره دستمایهی انتقادات فراوان بوده است.
ترکیه و اسرائیل دو قدرت نوظهور خاورمیانهاند که بر سر کسب هژمونی در منطقه در حال رقابتند. هر دو هم به درستی یکدیگر را متهم به نسلکشی میکنند. اما مساله این است که آتش این اختلاف میتواند دامن آذربایجان را بسوزاند.
پنج سال قبل باکو از رهگذر اتحاد نظامی و سیاسی با این دو کشور توانست ارمنستان را شکست دهد و واقعیت ژئوپولتیک تازهای بر قفقاز جنوبی تحمیل نماید.
دولت الهام علیف با الهام از موازنهی جدید قوا، میکوشد با دست پر در مراحل آتی حاضر باشد و بیشترین امتیازات ممکن را از ایروان بگیرد که در گوشهی رینگ افتاده است.
میتوان گفت که ارمنستان عملا قربانی اتحاد مثلث ترکیه، اسرائیل و آذربایجان شد. نه رویکرد سابقا روسی و نه جهت گیری غربی کنونی آن نتوانست ایروان را از سقوط در چاله چولههای امنیتی نظم جهانی در حال گذار نشان دهد. جهانی که اتحادهای منطقهای کارامد در آن موثرتر از عضویت در بلوکهای جهانی و فرامنطقهای است که زمانی مهمتر از امروز بودند.
ارمنیها تاکنون واکنشی صریح به تحول ایجاد شده نشان نداده و با تردید و احتیاط به فرصتطلبی و عملگرایی تلآویو مینگرند.
یادآوری و به رسمیت شناختن کشتار ارامنه برای ترکیه در حکم مسالهی ناموسی است و یادآور زخم ناسور سقوط امپراتوری و قرارداد بدنام سور است و قدرت نرم آن را هدف قرار میدهد.
قضیه برای باکو فراتر از موارد پیشگفته است. غش کردن احتمالی تلآویو به سمت ایروان حتی در مقیاس سیاسی و حمایت معنوی، میتواند به تقویت پیوندهای غربی آن منجر و به زوال انگارهی تنهایی استراتژیک ارمنستان بینجامد.
ارمنستان اکنون با هند روابطی نزدیک دارد و نظر به ارتباط تنگاتنگ هند و اسرائیل تحول یاد شده میتواند به نزدیک شدن آن به محور هند، امارات، اسرائیل منجر شود.
محوری منطقهای که به نحوی در تقابل با ائتلاف غیر رسمی ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان قرار دارد.
علاوه بر آن زنده شدن بحثهای تاریخی در حالت کلی به سود آذربایجان نیست که در قیاس با همسایگان جای پای سفتی در تاریخ ندارد.
برای جلوگیری از اطالهی کلام و توضیح بیشتر تنها به فرازی از کتاب تاریخ پنجم دبستان جمهوری آذربایجان اشاره میکنم تا ماهیت پیچیده و متناقض ارتباط مباحث تاریخی با مسالهی هویت و الزامات سیاسی و ژئوپولتیک روشن شود:
وطن امانتی است که از دست شاه اسماعیل صفوی بدست ما رسیده. در ادامه به نرمی از شاه ایرانی انتقاد میشود که با رسمیت تشیع باعث تفرقه در جهان ترک شده است!
این مثال به معنای تایید دربست روایت های تاریخی و ملی دیگران و از جمله ارمنستان نیست که حتما آمیخته با جعل و حک و اصلاح و تعدیل است. صرفا اشاره به این مهم است که برای آذربایجان که به سختی میشود بند ناف آن را از ایران تاریخی و فرهنگی برید، مساله از دیگر ملیگرایهای مصنوع عصر کنونی حادتر است.
منبع: کانال تلگرامی نویسنده
ارسال نظر