دلنوشته ای از علی محقر بمناسبت سالگرد کودتای ننگین ۲۸ مرداد

«۲۸ مرداد ۱۳۳۲: فرود تبرزین بر فرق پدر»

یادی از مرحوم حاج حسین محقر مظلومی از مظلومین ۲۸ مرداد بجنورد:

در سالروز کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به نظرم آمد یادی از یکی از مظلومین فراموش شده بجنوردی آن واقعه تلخ داشته باشم، شاید که مقداری از حق مظلومیت این فراموش شده در تاریخ جبران شود. ماجرا از این قرار است که ظهر روز ۲۸ مرداد ۱۳۴۶ که نگارنده ده ساله بود و ما با پدر( مرحوم حاج حسین محقر خیاط مبارز بجنوردی) در ایوان منزل محقرمان نشسته بودیم سر و صدای عده ای مزدور اجیر شده رژیم از خیابان با شعار «جاوید شاه و ...» بمناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد می آمد من از پدر پرسیدم داستان ۲۸ مرداد چیست؟ ایشان سرش را که موئی هم نداشت خم کرد و گودی و شکاف موجود در فرق سرش را نشان من داد و گفت پسرم این شکاف سر من یعنی ۲۸ مرداد و توضیح داد«ساعت ۳ بعدازظهر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پس از اعلام خبر کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق از رادیو، عده ای از اراذل و اوباش به سرکردگی عوامل رژیم شاه در خیابان‌های بجنورد هم به راه افتادند و با شعارهای توهین آمیز و نیز شعار «جاوید شاه و مرگ بر مصدق» آشوب راه انداخته و از جمله به در خانه من می آیند و با شعار «خائن بیا بیرون» در منزل را می کوبند، همسرم در را باز می کند و ضمن آنکه از صحنه بشدت وحشت کرده و می افتد فقط می تواند بگوید حسین محقر مسجد است. از آنجا این جماعت به سمت مسجد حجةابن الحسن( معروف به مسجد فاطمی) در بازار بجنورد حرکت کرده و همان نمایش کثیف را در جلو در مسجد که من در آن در حال نماز بودم درآورده و آنجا من همان شعار «خائن بیا بیرون» همراه با شعار مرگ بر مصدق و جاوید شاه را تکرار و خواهان خروج من از مسجد بودند. 

من(پدر) که در حال نماز بودم و با توجه به اینکه مسجد فقط یک درب داشت و کاری از دستم ساخته نبود نماز را به نماز وصل می کردم که بیکباره آنها به داخل مسجد هجوم آورده و فردی از آن اوباش بنام محمد جگرپز که روبروی مسجد امامی ( انقلاب فعلی) جگرپزی داشت با تبرزینی که در دست داشت در حالی که من در سجده نماز بودم بر سرم کوبید و فرق سرم را شکافت که مسجد غرق خون می شود و من بیهوش و اراذل به تصور کشته شدن من از مسجد می روند. بعد از رفتن آنها پیکر غرقه بخون من توسط حاج عبدالحسین قرائی (که چند ماه اخیر به رحمت خدا رفت) به باغی در پشت مسجد منتقل و پس از چند روز خداوند شفایم می دهد.

آری گویا تقدیر خداوندی این بود که این مرد(مرحوم پدر) از آن حادثه شوم جان بدربرد تا برای فعالیتهای انقلاب اسلامی و تقدیم شهیدان محمد و حاج حسن محقر به اسلام و ایران زنده بماند. هر چند همسر اول ایشان مرحومه سلطنت لنگری در اثر همان شوکی که در حمله به منزل پدر در آن روز شوم به او وارد می شود تا چند ماه بعد از دنیا می رود و در واقع شهیده ۲۸ مرداد می گردد و شهیدان محمد و حاج حسن محقر فرزندان ازدواج دوم پدر بود که مادر این شهیدان هم در اردیبهشت امسال(۱۴۰۰) به سوی معبود شتافت.

 

ارسال نظر

یادداشت

روی خط رسانه

آخرین اخبار

پربازدید ها