غدیر؛ پیروزی حقیقت یا شکست تاریخ؟
درباره غدیر بسیار گفتهاند.آنقدر که گاهی تصور میکنیم دیگر هیچ پرسش ناگفتهای باقی نمانده است.
یادداشتی برای آنان که هنوز جرئت پرسیدن دارند:
درباره غدیر بسیار گفتهاند.آنقدر که گاهی تصور میکنیم دیگر هیچ پرسش ناگفتهای باقی نمانده است.
متکلمان از آن سخن گفتهاند.
مورخان درباره آن نوشتهاند.
محدثان اسناد آن را بررسی کردهاند.
خطباء آن را ستودهاند.
و سیاستورزان هر عصر نیز سهم خود را از آن برداشتهاند.
اما شاید درست در همین نقطه باید پرسید:
اگر غدیر تا این اندازه روشن است، چرا هنوز مسئله است؟
چرا پس از چهارده قرن همچنان درباره آن مینویسیم؟
چرا واقعهای که بنا بود راه آینده را روشن کند، خود به یکی از مناقشهبرانگیزترین رخدادهای تاریخ اسلام تبدیل شد؟
شاید چون ما از ابتدا پرسش را اشتباه طرح کردهایم.
معمولاً پرسیده میشود:
آیا غدیر اثبات امامت است؟
آیا غدیر اثبات خلافت است؟
آیا غدیر یک انتصاب سیاسی بود یا معنوی؟
اما اینها شاید پرسشهای درجه دوم باشند.
پرسش نخست این است:
اگر حقیقت در برابر مردم قرار گیرد، آیا تاریخ الزاماً آن را میپذیرد؟
این پرسش، مسئله واقعی غدیر است.
ما عادت کردهایم تاریخ را پیروزی حقیقت بدانیم.
اما تاریخ، بیش از آنکه روایت حقیقت باشد، روایت نیروهاست.
در تاریخ، همیشه برترینها پیروز نشدهاند.
عادلترینها همیشه حکومت نکردهاند.
داناترینها همیشه مرجع نشدهاند.
و پاکترینها همیشه محبوبترین نبودهاند.
تاریخ، میدان تنازع فضیلت و قدرت است.
از همین رو، بزرگترین خطای ما این است که گمان کنیم حقانیت و موفقیت تاریخی یک چیزند.
نیستند.
گاه تاریخ دقیقاً در نقطهای از حقیقت فاصله میگیرد.
و شاید غدیر یکی از همان نقاط باشد.
فرض کنیم کسی به غدیر باور نداشته باشد.
فرض کنیم تمام استدلالهای کلامی را نیز نپذیرد.
حتی در این صورت یک پرسش همچنان باقی میماند:
چرا شخصیتی مانند علی بن ابیطالب تا این اندازه در مرکز حافظه تمدن اسلامی قرار گرفته است؟
این دیگر فقط یک مسئله اعتقادی نیست.
یک مسئله تاریخی است.
تاریخ اسلام شخصیتهای فراوانی دیده است.
فاتحان بزرگ.
فرمانروایان مقتدر.
فقیهان برجسته.
عارفان نامدار.
اما کمتر شخصیتی را میتوان یافت که همزمان در اخلاق، سیاست، عرفان، عدالت، شجاعت، دانش و معنویت به مرجع تبدیل شده باشد.
علی فقط یک شخصیت نیست.
یک معیار است.
و شاید راز غدیر نیز همین باشد.
ممکن است گفته شود پیامبر در غدیر یک فرد را معرفی کرد.
اما شاید مسئله عمیقتر باشد.
شاید پیامبر یک «امکان» را معرفی کرد.
امکان جمع میان چیزهایی که تاریخ معمولاً از هم جدا میکند.
قدرت و اخلاق.
دانش و حکومت.
عدالت و اقتدار.
حقیقت و سیاست.
و از قضا، بخش عمده بحرانهای تمدن اسلامی را میتوان نتیجه جدایی همین عناصر دانست.
اینجا باید پرسشی را مطرح کرد که شاید برای بسیاری ناخوشایند باشد.
آیا غدیر در تاریخ شکست خورد؟
در نگاه نخست، این پرسش تکاندهنده به نظر میرسد.
اما اجازه دهید دقیقتر شویم.
اگر غدیر را صرفاً یک پروژه سیاسی بدانیم، شاید بتوان از شکست یا پیروزی سخن گفت.
اما اگر غدیر را معرفی یک معیار بدانیم، آنگاه مسئله متفاوت میشود.
معیارها شکست نمیخورند.
معیارها باقی میمانند و تاریخ با آنها سنجیده میشود.
در این صورت، این غدیر نیست که باید در محکمه تاریخ پاسخگو باشد.
این تاریخ است که باید در برابر غدیر پاسخ دهد.
شاید برای نخستین بار باید این احتمال را جدی بگیریم که غدیر نیامد تا آینده را تضمین کند.
آمد تا آینده را محک بزند.
نیامد تا آزادی انتخاب انسان را از میان ببرد.
آمد تا معیار انتخاب را روشن کند.
و این تفاوتی عظیم است.
زیرا خداوند در هیچ نقطهای از تاریخ، انسان را از مسئولیت انتخاب معاف نکرده است.
حتی هنگامی که حقیقت را آشکار کرده باشد.
امروز، پس از چهارده قرن، جهان اسلام همچنان با همان مسئله دستوپنجه نرم میکند.
آیا فضیلت باید مبنای قدرت باشد؟
آیا دانش باید بر سیاست تقدم داشته باشد؟
آیا اخلاق میتواند بر منافع غلبه کند؟
آیا حقیقت الزاماً محبوب اکثریت خواهد شد؟
اینها پرسشهای قرن نخست هجری نیستند.
پرسشهای قرن بیستویکم نیز هستند.
و شاید به همین دلیل است که غدیر هنوز زنده است.
بزرگترین سوءتفاهم درباره غدیر آن است که آن را فقط متعلق به گذشته بدانیم.
در حالی که غدیر بیش از آنکه درباره دیروز باشد، درباره فرداست.
هر جامعهای که بخواهد میان حقیقت و قدرت یکی را انتخاب کند، دوباره در برابر غدیر قرار خواهد گرفت.
هر نسلی که بخواهد میان منفعت و عدالت تصمیم بگیرد، دوباره به غدیر خواهد رسید.
و هر انسانی که میان آنچه حق میداند و آنچه سودمند میبیند مردد شود، در مقیاسی کوچک همان مسئله غدیر را تجربه خواهد کرد.
ارسال نظر