ایران پس از آیتالله خامنهای؛ آزمون بزرگ «تداوم دولت» در میانه طوفان ژئوپلیتیک
در تاریخ ملتها، لحظاتی وجود دارد که اهمیت آنها نه در خودِ رویداد، بلکه در پیامدهای آن برای آینده کشور نهفته است. درگذشت و آیین تشییع آیتالله سید علی خامنهای را نیز باید از همین منظر تحلیل کرد. این رخداد، صرفاً پایان حیات سیاسی یکی از اثرگذارترین شخصیتهای جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای است که در آن، ظرفیت ساختار سیاسی ایران برای حفظ ثبات، انتقال اقتدار و مدیریت محیط امنیتی منطقه به آزمون گذاشته میشود.
حسین صالحی _ابهر
در ادبیات علوم سیاسی، انتقال قدرت در نظامهای تأثیرگذار، یکی از حساسترین مقاطع حیات هر دولت است. در چنین لحظاتی، نگاه تحلیلگران بیش از آنکه متوجه اشخاص باشد، به سمت نهادها معطوف میشود. پرسش اصلی این نیست که چه کسی جایگزین میشود؛ پرسش اساسی آن است که آیا ساختار حکمرانی میتواند بدون گسست، مأموریتهای خود را ادامه دهد یا خیر.
جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته، با جنگ، تحریم، فشارهای اقتصادی، بحرانهای امنیتی و رقابتهای ژئوپلیتیکی مواجه بوده است. همین تجربه سبب شده است که مفهوم «تداوم نهاد دولت» به یکی از عناصر اصلی قدرت ملی تبدیل شود. اکنون نیز ارزیابی بازیگران خارجی، بیش از هر چیز بر میزان انسجام نهادهای تصمیمگیر، هماهنگی دستگاههای اجرایی و توان مدیریت این مرحله متمرکز است.
در این میان، مراسم تشییع را نباید صرفاً یک آیین سوگواری تلقی کرد. در نظریههای جامعهشناسی سیاسی، چنین مراسمی بخشی از بازتولید سرمایه نمادین دولت است؛ لحظهای که نظام سیاسی میکوشد روایت خود از استمرار، همبستگی و ثبات را به جامعه و به جهان عرضه کند. صرفنظر از گرایشهای سیاسی افراد، این گونه آیینها همواره حامل پیامهایی فراتر از بعد عاطفی خود هستند.
در سطح منطقهای نیز این رخداد در خلأ اتفاق نمیافتد. خاورمیانه همچنان با رقابتهای امنیتی، بحرانهای مزمن و بیاعتمادی متقابل روبهرو است. همزمان، گفتوگوهای ایران و آمریکا در وضعیتی قرار گرفته که ادامه یا توقف آن میتواند بر آینده امنیت منطقه، بازار انرژی و روابط قدرتهای بزرگ اثر بگذارد. در چنین فضایی، هر نشانهای از ثبات یا بیثباتی داخلی ایران، مستقیماً در محاسبات بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بازتاب مییابد.
از منظر ژئوپلیتیک، ایران همچنان یکی از مهمترین بازیگران غرب آسیاست. جایگاه جغرافیایی، ظرفیتهای انرژی، موقعیت در خلیج فارس و تنگه هرمز و نفوذ سیاسی در معادلات منطقهای، سبب شده است که هیچ تحول داخلی در ایران، صرفاً یک مسئله داخلی تلقی نشود. به همین دلیل، آیینهای این روزها نه فقط در تهران، بلکه در پایتختهای منطقه و مراکز تصمیمسازی جهان نیز با دقت دنبال میشود.
اما شاید مهمترین مسئله، عبور از «مرحله نماد» به «مرحله حکمرانی» باشد. تاریخ نشان داده است که سرمایه نمادین، اگر به سرمایه نهادی، اقتصادی و مدیریتی تبدیل نشود، بهتدریج اثر خود را از دست میدهد. از این رو، آزمون اصلی جمهوری اسلامی، نه در کیفیت برگزاری مراسم، بلکه در توانایی حفظ انسجام تصمیمگیری، ارتقای کارآمدی، پاسخ به مطالبات اقتصادی جامعه و مدیریت همزمان سیاست داخلی و سیاست خارجی خواهد بود.
در چنین شرایطی، دو خطای تحلیلی باید کنار گذاشته شود؛ نخست، تصور اینکه انتقال قدرت بهخودیخود به معنای دگرگونی بنیادین در سیاستهای کلان است؛ و دوم، این تصور که هیچ تغییری در شیوه حکمرانی رخ نخواهد داد. تجربه نظامهای سیاسی نشان میدهد که اصول راهبردی ممکن است استمرار یابند، اما روشهای اجرا و اولویتهای سیاستگذاری میتوانند متناسب با شرایط جدید دستخوش تحول شوند.
ایران اکنون در نقطهای قرار گرفته است که بیش از هر زمان دیگری، «قدرت نهادی» آن زیر ذرهبین قرار دارد. اگر این مرحله با آرامش، انسجام و استمرار اداره شود، پیام آن برای محیط بینالمللی روشن خواهد بود: جمهوری اسلامی، علیرغم فشارهای خارجی و تحولات داخلی، توان حفظ تداوم دولت و مدیریت انتقال را دارد. اما اگر شکافهای داخلی بر فرآیند تصمیمگیری غلبه کند، هزینه آن تنها متوجه سیاست داخلی نخواهد بود، بلکه در موازنه قدرت منطقهای نیز بازتاب خواهد یافت.
از این منظر، روزهای پیش رو صرفاً روزهای سوگواری نیست؛ روزهای سنجش ظرفیت حکمرانی، آزمون استحکام نهادها و تعیینکننده مسیر آینده ایران در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر است.
۱۶تیرماه ۱۴۰۵
ارسال نظر