کامبیز مهدیزاده دستیار ویژه دیپلماسی و ارتباطات بنیاد ایران شناسی ریاست جمهوری:
ضرورت آتشبس مکتوب و مدیریت ژئوپولیتیکی پایان جنگ
تجربههای تاریخی متعدد نشان دادهاند که پایانهای مبهم، آتشبسهای نانوشته و خروجهای بدون چارچوب حقوقی، نهتنها به صلح پایدار منجر نمیشوند، بلکه بذر درگیریهای آینده را نیز میکارند.
در هر منازعه نظامی، لحظه پایان جنگ به اندازه آغاز آن اهمیت داردو چه بسا مهمتر. تجربههای تاریخی متعدد نشان دادهاند که پایانهای مبهم، آتشبسهای نانوشته و خروجهای بدون چارچوب حقوقی، نهتنها به صلح پایدار منجر نمیشوند، بلکه بذر درگیریهای آینده را نیز میکارند. از همین منظر، در سناریوی امروز حمله به ایران، ترک میدان توسط طرفهای مهاجم بدون یک توافق مکتوب، شفاف و دارای ضمانت اجرایی، میتواند بهعنوان یک تهدید راهبردی بلندمدت تلقی شود.
خطرات آتشبس نانوشته
آتشبسهای نانوشته معمولاً بر پایه توازن موقت قوا یا ملاحظات تاکتیکی شکل میگیرند، نه بر اساس حل ریشهای اختلافات. چنین وضعیتی چند پیامد جدی دارد:
ابهام در تعهدات طرفین: هیچگونه چارچوب مشخصی برای مسئولیتها و خطوط قرمز وجود ندارد.
امکان بازگشت سریع به درگیری: هر حادثه کوچک میتواند بهانهای برای ازسرگیری جنگ باشد.
برتری روایتسازی برای طرف مهاجم: خروج بدون توافق، به آنان اجازه میدهد روایت خود را بهعنوان «پایان موفق عملیات» تثبیت کنند.
ضرورت آتشبس مکتوب
یک آتشبس مکتوب، فراتر از توقف درگیری، یک سند سیاسی حقوقی است که میتواند:
تعهدات دقیق طرفین را مشخص کند (نظیر توقف عملیات، عقبنشینی، یا محدودیتهای نظامی).
مکانیسمهای نظارتی را تعریف کند تا از نقض توافق جلوگیری شود.
مسیر مذاکرات بعدی را هموار سازد و از تبدیل آتشبس به یک وقفه موقت جلوگیری کند.
نقش میانجیگران و ناظران بینالمللی
حضور بازیگران ثالث اعم از کشورها یا نهادهای بینالمللی در فرآیند آتشبس، اهمیت حیاتی دارد:
افزایش اعتبار توافق: حضور ناظران، هزینه نقض توافق را بالا میبرد.
ایجاد کانالهای ارتباطی پایدار: میانجیها میتوانند در زمان بحران، از تشدید تنش جلوگیری کنند.
تثبیت چارچوب حقوقی: توافق با پشتوانه بینالمللی، امکان پیگیری حقوقی در صورت نقض را فراهم میکند.
استفاده از اهرمها و ظرفیتهای دیپلماتیک
در دنیای امروز، جنگ صرفاً در میدان نظامی تعیین نمیشود. شبکههای نفوذ، لابیها، و ظرفیتهای دیپلماتیک نقش تعیینکنندهای دارند. بهرهگیری از این ابزارها میتواند:
افکار عمومی جهانی را نسبت به ضرورت یک توافق رسمی حساس کند.
بر کشورهای تأثیرگذار برای حمایت از آتشبس مکتوب فشار وارد کند.
هزینههای سیاسی خروج بدون توافق را برای طرف مقابل افزایش دهد.
پایان یک جنگ، اگر بدون چارچوب و توافق رسمی باشد، در واقع آغاز یک نااطمینانی خطرناک است. جلوگیری از شکلگیری آتشبس نانوشته و حرکت بهسوی یک توافق مکتوب با حضور میانجیگران و ناظران، نهتنها یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است. چنین رویکردی میتواند از بازتولید چرخه خشونت جلوگیری کرده و زمینه را برای ثباتی پایدارتر در سطح منطقهای و بینالمللی فراهم کند. امروز نباید اجازه بدهیم آمریکا بدون امضای مکتوب ، آتش بس اعلام کند و کشور در بلاتکلیفی قرار بگیرد.
پایانناپذیری جنگ، یک توهم است
تاریخ بهروشنی نشان داده است که «جنگ دائمی» یک توهم است. حتی طولانیترین و پیچیدهترین درگیریها نیز در نهایت یا به فروپاشی میانجامند یا به مذاکره.
از جنگ ایران و عراق گرفته تا جنگ ویتنام و جنگ عراق، یک الگوی مشترک دیده میشود:
هیچ جنگی جایگزین سیاست نمیشود؛ بلکه در نهایت به آن بازمیگردد.
بنابراین، عقلانیت راهبردی ایجاب می کرد که:
جنگ بهعنوان «آخرین گزینه» در نظر گرفته شود اما حالا که امروز جنگ به ما تحمیل شده
مذاکره بهعنوان «بخشی از قدرت» بازتعریف گردد
و هدف نهایی، علاوه بر موفقیت های نظامی، «تأمین پایدار منافع ملی و اقتصادی» باشد و اینجاست که باید گفت شجاعت در صلح بالاتر از شجاعت در جنگ است و ماباید آن را مکتوب به دست آوریم
ارسال نظر