ضرورت پایان جنگ در موضع قدرت؛ فرصت امتیازگیری یا تکرار تجربه تلخ جام زهر؟
نکتهی قابلتأمل این است که خودِ محسن رضایی، سال گذشته و در واکنش به جنگ دوازدهروزه، دقیقاً همین قیاس تاریخی را بهکار برد؛ او گفت اگر جنگ با عراق زودتر متوقف میشد، صدام میتوانست با تغییر شرایط میدانی، قطعنامهای تازه و بهضرر ایران تحمیل کند، و این را با رفتار امروز آمریکا مقایسه کرد که به گفتهی او میخواهد بدون دادن امتیاز، از ایران امتیاز بگیرد
پیروزی نظامی، اگر بهموقع به دستاورد سیاسی تبدیل نشود، ارزش آن در طول کاهش مییابد، نه افزایش
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
قیمت نفت برنت این هفته بار دیگر از مرز صد دلار عبور کرد، درست در حالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تنها چند روز پیش از آن، بازگشت به «تفاهمنامه اسلامآباد» را رد کرده و گفته بود این توافق «ارزش همان کاغذی که رویش نوشته شده را هم ندارد». اکنون، با وجود این رد صریح، میانجیهای پاکستانی و قطری همچنان در رفتوآمد میان واشنگتن و تهراناند و بر اساس گزارشهای منتشرشده، هیئتهایی از جمله نماینده باتجربهی قطر در دیپلماسی پشتپرده، به تهران سفر کردهاند. این تناقض ظاهری، پرسشی راهبردی پیش روی ایران میگذارد؛ اگر فشار اقتصادی بار دیگر ترامپ را پای میز بیاورد، ایران باید با چه رویکردی وارد این دور شود؟
فشاری که پیش از این هم جواب داده بود
باید توجه داشت خودِ تفاهمنامهی اسلامآباد در خردادماه، دقیقاً زیر همین نوع فشار به امضا رسید؛ به گفتهی تحلیلگران، تورم داخلی آمریکا، شوک انرژی ناشی از بحران هرمز و هزینهی یک جنگ فرسایشی بود که ترامپ را واداشت موقتاً تنش را متوقف کند. اکنون همان عوامل، با شدتی بیشتر، در حال بازگشتاند؛ ذخایر راهبردی نفت آمریکا به پایینترین سطح خود از سال ۱۹۸۲ رسیده و بنزین بالای چهار دلار در هر گالن، با نزدیکشدن به انتخابات میاندورهای نوامبر، به ریسکی جدی برای حزب جمهوریخواه بدل شده است. ترامپ در جمع هواداران خود در تگزاس وعده داده بهمحض «پیروزی» در جنگ، نفت پایین خواهد آمد؛ وعدهای که نشان میدهد او همچنان ترجیح میدهد راهحل را در میدان بجوید، نه لزوماً پشت میز مذاکره، هرچند بازار به این وعده نیز چندان اعتماد نکرده و قیمتها همچنان بالای صد دلار ایستادهاند.
این الگوی رفتاری، خود نکتهای کلیدی برای ایران است؛ فشار اقتصادی، ابزاری اثباتشده برای واداشتن ترامپ به عقبنشینی از مواضع اعلامیاش بوده و میتواند بار دیگر همین کارکرد را داشته باشد، اما تنها اگر ایران آماده باشد در لحظهی مناسب از آن بهرهبرداری کند، نه در هر لحظهای که این فشار پدیدار شود.
بر همین اهرم، تحولات یمن نیز افزوده شده است؛ در روزهای اخیر نیروهای حوثی با تصرف بندر المخا عملاً به دروازههای تنگهی بابالمندب نزدیک شدهاند، تنگهای که به گزارش رویترز، تهران پیشتر از حوثیها خواسته بود برای بستن احتمالی آن، در صورت حمله به زیرساخت برق ایران، آماده باشند. این یعنی ایران، برخلاف آغاز جنگ، اکنون تنها بر یک گلوگاه دریایی تکیه ندارد.
درسی که خودِ محسن رضایی هم یکبار گفته بود
اینجاست که تجربهی جنگ هشتساله با عراق اهمیت مییابد؛ نه بهعنوان یک قیاس ادبی، بلکه بهعنوان هشداری که یکی از فرماندهان همان جنگ نیز بهروشنی بیان کرده است. پس از فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ و ورود نیروهای ایران به خاک عراق، فرصتی واقعی برای پایان جنگ از موضع قدرت وجود داشت؛ فرصتی که رهبری وقت، با هدف سرنگونی صدام حسین، آن را نادیده گرفت و جنگ را شش سال دیگر ادامه داد. سرانجام در تابستان ۱۳۶۷، در شرایطی که بخشهایی از خاک ایران زیر اشغال عراق بود و فشار جنگ شهرها و مداخلهی مستقیم نیروی دریایی آمریکا کمر کشور را خم کرده بود، امام خمینی قطعنامهی ۵۹۸ را پذیرفت؛ پذیرشی که خود آن را «جام زهر» خواند. یکی از عوامل تعیینکننده در این تصمیم، نامهی محرمانهی محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه، به امام بود که فهرست امکانات و تجهیزاتی را برای ادامهی جنگ مطرح میکرد که کشور عملاً فاقد آن بود.
نکتهی قابلتأمل این است که خودِ محسن رضایی، سال گذشته و در واکنش به جنگ دوازدهروزه، دقیقاً همین قیاس تاریخی را بهکار برد؛ او گفت اگر جنگ با عراق زودتر متوقف میشد، صدام میتوانست با تغییر شرایط میدانی، قطعنامهای تازه و بهضرر ایران تحمیل کند، و این را با رفتار امروز آمریکا مقایسه کرد که به گفتهی او میخواهد بدون دادن امتیاز، از ایران امتیاز بگیرد. این هشدار از زبان کسی که خود در متن آن تصمیم تاریخی بوده، وزنی مضاعف دارد؛ پیروزی نظامی، اگر بهموقع به دستاورد سیاسی تبدیل نشود، ارزش خود را در طول زمان از دست میدهد، نه افزایش.
اعتماد به چه قیمتی؟
اما پرسش دیگری هم باقی میماند؛ حتی اگر ایران بخواهد از موضع قدرت امتیاز بگیرد، چه تضمینی وجود دارد که طرف آمریکایی به تعهدات خود پایبند بماند؟ سابقه در این زمینه چندان دلگرمکننده نیست. برجام، توافقی که خودِ آمریکا در ۲۰۱۵ امضا کرد و حتی در قطعنامهی ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل نیز گنجانده شد، در سال ۱۳۹۷ بهطور یکجانبه توسط همین رئیسجمهور نقض شد؛ نمونهای که نشان میدهد حتی مهر تأیید شورای امنیت هم در برابر تصمیم یکجانبهی کاخ سفید تضمین قطعی نیست. تفاهمنامهی اسلامآباد نیز به گفتهی پزشکیان، کمتر از دو هفته دوام آورد. با این پیشینه، طرح ایدههایی مانند مشارکتدادن چین و روسیه در ساختار تضمین، یا سازوکاری چندجانبه با نقش فعال میانجیانی چون عمان و قطر، منطقی به نظر میرسد؛ چنین سازوکاری دستکم هزینهی سیاسی و دیپلماتیکِ نقض توافق را برای واشنگتن بالا میبرد. بااینحال، باید صادق بود؛ تجربهی برجام نشان داد چنین تضمینهایی، تضمین مطلق نیستند، بلکه صرفاً هزینهی بدعهدی را افزایش میدهند، نه آن را ناممکن میکنند. تکیهی صرف بر کاغذ، هر قدر هم که امضاهای بیشتری پای آن باشد، جایگزین توان بازدارندگی واقعی نخواهد شد.
چه باید کرد؟
جنگ، به تعبیر کلاوزویتس، ادامهی سیاست از راهی دیگر است، نه هدفی در خود؛ و هر جنگی، دیر یا زود، باید به یک خروجی سیاسی برسد. ایران در برابر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل مقاومت کرد و به روایت منابع داخلی و خارجی، مانع از تحقق اهداف اعلامی طرف مهاجم شد؛ اما تبدیل این مقاومت میدانی به دستاورد پایدار، کاری جداگانه و به همان اندازه دشوار است. تجربهی جنگ با عراق هشدار میدهد که تأخیر در بهرهبرداری از موضع قدرت، میتواند آن موضع را بهتدریج فرسایش دهد تا جایی که طرف مقابل، دقیقاً در لحظهای که ضعیفترین امتیاز را پیشنهاد میدهد، بیشترین شانس پذیرش آن را نیز داشته باشد. اگر فشار نفتی بار دیگر واشنگتن را به میز بازگرداند، پرسش اصلی برای ایران این نخواهد بود که آیا مذاکره کند یا نه، بلکه این خواهد بود که آیا در لحظهی مناسب، با تضمینهای کافی، و پیش از آنکه فرسایش جنگ برگ برنده را از دستش بگیرد، به میز بازمیگردد یا منتظر میماند تا خودِ زمان، این تصمیم را بهجایش بگیرد.