اعترافات کوچک عزتالله ضرغامی ؛ اندکی از پشتِ پردههای انتخابات ۸۸ به روایت ضرغامی
اگر امروز به نقطهای رسیدهایم که کشور درگیر جنگی تحمیلی است، بخشی از معترضان دیروز یا سکوت کردهاند، یا به شعارهای رادیکال پناه بردهاند، و برخی حتی به تماشای حملهی بیگانه به کشور خود رضایت دادهاند، درحالیکه چهرههایی دلسوز و معتدل، از میرحسین موسوی تا مصطفی تاجزاده، سالهاست از صحنه کنار گذاشته شدهاند و مرجعیت اعتراض به رسانههایی بیرون از کشور سپرده شده، این سرنوشت از آسمان نازل نشده است؛ از دلِ همان سیاستهایی برآمده که تصویر واحد و سادهشده را بهجای واقعیت پیچیده نشاند
چرا صداوسیما در عاشورای ۸۸، هلهله ۵۰ نفر را به دروغ گردن کل معترضان انداخت؟
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
عزتالله ضرغامی، رئیس پیشین صداوسیما، این روزها در مصاحبههایی پیاپی، تصویری تازه از خود میسازد؛ تصویر مردی روادار که از فاصلهی مسئولان با مردم میگوید و حتی اعتراف میکند پخش خطبههای نماز جمعهی برخی ائمه، از اشتباهاتش بوده است. اما در همان مصاحبهها، وقتی پای سال ۸۸ به میان میآید، او همزمان مدعی و قاضی خویش است؛ و درست همینجاست که خودانتقادی، باید از مرز اعتراف به جزئیات کوچک، به مسئولیتپذیری دربارهی تصمیمهای بزرگ برسد.
آنچه او گفت
ضرغامی در گفتوگویی تصویری فاش کرد میرحسین موسوی پس از انتخابات جنجالی ۸۸ از او خواسته بود برنامهای هماهنگ شود تا یک ساعت زنده با مردم صحبت کند؛ موسوی، به روایت خودِ ضرغامی، هدفش آرامکردن فضای کشور بوده است. ضرغامی دو پیشنهاد مطرح کرد، پخش ضبطشده پس از بازبینی، یا پخش زنده مشروط به حضور فردی در کنار موسوی برای «توضیح» همزمان سخنانش؛ موسوی هر دو را نپذیرفت و تنها خواستار گفتوگویی مستقیم و بیواسطه بود.
ضرغامی دلیل امتناعش را چنین توضیح داد: اگر زنده پخش میشد، کشور ناگهان بههم میریخت. جالب آنکه بسیاری از ناظران، از جمله در همان گزارشهایی که این سخنان را بازتاب دادند، یادآور شدهاند یکی از عوامل شکلگیری همان التهاب، عملکرد رسانهی ملی در دوران مدیریت خودِ ضرغامی بود؛ از جمله وقت اضافهای که در مناظرهی تلویزیونی به احمدینژاد برای دفاع از خود داده شد و همچنین پخش زنده جشن پیروزی او را که معترضان را خس و خاشاک نامید و حس تبعیض را در طرف مقابل دامن زد.
عاشورا؛ وقتی «عدهای» بهجای همه نشست
دربارهی عاشورای ۸۸ نیز ضرغامی بهصراحت گفته است تصاویر کسانی را که در آن روز، به تعبیر خودش، «هلهله و پایکوبی» کردند و به امام حسین بیاحترامی کردند، بارها پخش کرد، «تا مردم بدانند رفتار برخی افراد به کجا ختم میشود». اما اینبار خودِ او نیز این افراد را نه با عنوان «همهی معترضان» یا «جنبش سبز»، که با واژهی «عدهای» توصیف میکند و ناخواسته به نقل از دستگاههای امنیتی وقت، اعتراف میکند آن عده فقط ۵۰ نفر بودند؛ گروهی بسیار محدود در حاشیه تظاهرات عاشورای ۸۸، نه چنانکه صداوسیما آن دروغ بزرگ را ساخت.
او همچنین در خاطراتش اشاره کرده همین نهادها، که آنان را «آدمهای بسیار موجه» خوانده، با پخش این صحنهها مخالف بودند. اما وقتی تصویر همان «عدهای محدود» بارها و بیوقفه از رسانهای با دسترسی به کل کشور پخش میشود، در ذهن بینندهی عادی، آن گروه کوچک به نمایندهی کل اعتراض بدل میشود؛ این دقیقاً همان مغالطهی تعمیم است که ضرغامی، حتی در روایت خودش، مصداقش را فراهم کرده، بیآنکه آن را به این نام بخواند.
پرسشهایی که باید از خودِ ایشان پرسید
آقای ضرغامی، اگر آن شب اجازه میدادید میرحسین موسوی مستقیم با مردم سخن بگوید، و اگر همانگونه که خودِ موسوی گفته بود، نتیجهاش آرامشدن فضا میبود، آیا ندادن آن اجازه، خطای شما نبود؟
شما استدلال کردید که پخش زنده، کشور را بههم میریخت؛ اما اگر پخشنکردنش، اعتماد را بههم ریخت، چه کسی باید پاسخگوی آن باشد؟
و وقتی تصویر «عدهای محدود» را بهجای روایت کامل یک اعتراض میلیونی و عمدتاً مسالمتآمیز بر آنتن تکرار کردید، آیا این کار بخشی از کسانی را که با نافرمانی مدنی و اعتراض آرام به نتیجهی انتخابات معترض بودند، از مسیر اصلاحطلبانه و خشونتپرهیز دلسرد نکرد؟
مسئولیتی که با اعتراف کوچک پایان نمییابد
خودانتقادی راستین، با پذیرفتن یک اشتباه کوچک، مانند پخش یک خطبهی نماز جمعه، کامل نمیشود؛ باید به ریشهی تصمیمهایی برسد که سرنوشت یک نسل را تغییر داد.
اگر امروز به نقطهای رسیدهایم که کشور درگیر جنگی تحمیلی است، بخشی از معترضان دیروز یا سکوت کردهاند، یا به شعارهای رادیکال پناه بردهاند، و برخی حتی به تماشای حملهی بیگانه به کشور خود رضایت دادهاند، درحالیکه چهرههایی دلسوز و معتدل، از میرحسین موسوی تا مصطفی تاجزاده، سالهاست از صحنه کنار گذاشته شدهاند و مرجعیت اعتراض به رسانههایی بیرون از کشور سپرده شده، این سرنوشت از آسمان نازل نشده است؛ از دلِ همان سیاستهایی برآمده که تصویر واحد و سادهشده را بهجای واقعیت پیچیده نشاند.
تا وقتی مسئولان رسانهای آن دوران، بهجای پرسیدن «چرا به اینجا رسیدیم»، صرفاً به «چه چیزهایی را درست انجام دادم» بسنده کنند، خودانتقادیشان، نه آغاز آشتی، که ادامهی همان روایتسازی خواهد بود، اینبار با لحنی ملایمتر.
اعترافی که مسئولیت را نپذیرد، نامش پشیمانی نیست؛ ادامهی همان روایت است، با صدایی آرامتر.