تحلیلگر کویتی: ایران پیش از توافق با جهان باید با خودش به توافق برسد
از نگاه الرمیحی، منطقه احتمالاً با سالهایی از درگیری روبهروست، زیرا آشتی میان مراکز قدرت ایران نزدیک نیست. دستیابی به سیاستی منسجم ممکن است تنها پس از یک کشمکش داخلی، برتری یک جریان بر دیگران و شکلگیری تعریفی مشترک از منافع ملی امکانپذیر شود—تعریفی که در آن سلاحهای خارج از تصمیم دولت بر منافع کشور غلبه نکنند / اعتبار توافق در اتاق مذاکره سنجیده نمیشود؛ آزمون واقعی هنگامی آغاز میشود که دستور توقف عملیات به دارندگان سلاح میرسد
در «قطار سیاست ایران» هیچ صندلی تضمینشدهای وجود ندارد
نویسنده: محمد الرمیحی پژوهشگر کویتی
منبع: الشرقالاوسط | ۳ اکتبر ۲۰۲۶
ترجمه با هوش مصنوعی؛ بازبینی، ویرایش و تلخیص از irananalyses:
محمد الرمیحی ریشه اصلی «مسئله ایران» را نه صرفاً اختلاف تهران با آمریکا، بلکه چندپارگی ساختار تصمیمگیری در داخل جمهوری اسلامی میداند. از نگاه او، هیچ میانجیای نمیتواند به توافقی پایدار دست یابد وقتی مذاکرهکننده ایرانی از حدود اختیارات خود مطمئن نیست و طرف مقابل نیز نمیداند آیا امضای او تمام مراکز قدرت را متعهد خواهد کرد یا نه.
بنابراین، پیششرط هر توافق خارجی پایدار، رسیدن جناحها و نهادهای حاکم در ایران به یک تصمیم مشترک داخلی است.
طرح هفتروزه و مسائل حلنشده
وزیر خارجه ایران از آمادگی تهران برای بازکردن تنگه هرمز ظرف یک هفته سخن گفته و این پیشنهاد از طریق میانجیها به واشنگتن منتقل شده است. نویسنده اصل چنین ابتکاری را مثبت میداند، اما معتقد است تعیین مهلت هفتروزه برای بازکردن تنگهای که دیگر کاملاً بسته نیست، با شروطی همراه شده که اجرای توافق را دشوار میکند.
از نظر او، حتی توافق بر سر هرمز نیز سه موضوع اصلی را حل نمیکند:
برنامه هستهای ایران؛
موشکهای بالستیک؛
نیروهای مسلح وابسته به تهران در خارج از مرزهای ایران.
مذاکرات میتواند با توافقی محدود درباره هرمز آغاز شود، اما نباید چنین توافقی بهعنوان حل ریشهای بحران معرفی شود. اگر ایران خواهان تضمین ادامه روابط نظامی با حزبالله و حوثیها باشد، این پرسش مطرح میشود که هدف مذاکرات کاهش تنش است یا حفظ همان ابزارهایی که در گسترش بحران نقش داشتهاند.
لبنان و یمن نمیتوانند کارت مذاکره ایران باشند
الرمیحی تأکید میکند لبنان و یمن کشورهایی مستقل با منافع ملی خود هستند و نباید به کارتهای چانهزنی تهران تبدیل شوند. هر توافقی که به ایران اجازه دهد آینده گروههای مسلح این کشورها را بدون مشارکت نهادهای رسمی آنها تعیین کند، بحران را حل نمیکند؛ بلکه آن را به تعویق میاندازد و گستردهتر میسازد.
ایران حق دارد خواهان امنیت باشد، اما همسایگانش نیز از همین حق برخوردارند. اگر امنیت ایران به آسیبپذیرماندن دیگر کشورها و بقای سلاحهایی خارج از اختیار دولتهای آن ها وابسته شود، نتیجه نه امنیت متقابل، بلکه تداوم درگیری خواهد بود.
آزمون واقعی تفاهمنامه اسلامآباد
نویسنده به تفاهمنامهای اشاره میکند که با میانجیگری پاکستان و امضای رؤسایجمهوری ایران و آمریکا شکل گرفت، اما بلافاصله پس از آن یک کشتی در هرمز هدف حمله قرار گرفت.
از نگاه او، این رویداد یک پرسش اساسی ایجاد کرد: امضای رئیسجمهور چه ارزشی دارد اگر یک نهاد مسلح بتواند تعهد دولت را بیاثر کند؟
اعتبار توافق در اتاق مذاکره سنجیده نمیشود؛ آزمون واقعی هنگامی آغاز میشود که دستور توقف عملیات به دارندگان سلاح میرسد. اگر آنان اطاعت نکنند یا خود را ملزم به توافق ندانند، طرفهای خارجی نیز نمیتوانند به تعهد تهران اعتماد کنند.
تناقض درباره اختیارات هیئت ایرانی
ابهام درباره اختیارات هیئت ایران در نیویورک نمونه دیگری از مشکل ساختاری است. ابتدا گفته شد هیئت ایرانی اختیار کامل دارد، اما پس از آن مخالفتهایی با مذاکرات مطرح شد و برخی خواستار پاسخگویی وزیر خارجه شدند.
نویسنده میگوید اعلام «اختیار کامل» کافی نیست؛ باید روشن باشد کدام مرجع این اختیار را اعطا کرده، چه نهادی از مذاکرهکننده حمایت میکند و چه کسی اجرای توافق را تضمین خواهد کرد.
مذاکرهکنندهای که از حملات رقبای داخلی میترسد، ممکن است بیش از تلاش برای توافق خارجی، وقت خود را صرف محافظت از موقعیت داخلیاش کند.
روایت ظریف از نزاع درونی قدرت
الرمیحی برای توضیح این وضعیت به کتاب محمدجواد ظریف، تابآوری دیپلماسی، اشاره میکند. ظریف در مقدمه کتاب نوشته بود ابتدا میخواست آن را لب خندان و جگر خونین بنامد، اما از ترس حملات داخلی منصرف شد.
از نگاه نویسنده، روایت ظریف از هشت سال حضور در وزارت خارجه نشان میدهد که در «قطار سیاست ایران» هیچ صندلی تضمینشدهای وجود ندارد. این شهادت از درون حاکمیت همچنین هشداری است علیه این تصور که تمام تناقضهای ایران بخشی از یک تاکتیک هوشمندانه و حسابشده مذاکراتیاند.
برخی تناقضها ممکن است نه محصول طراحی پیچیده، بلکه نتیجه رقابت، بیاعتمادی و ناتوانی مراکز قدرت در رسیدن به توافق باشند.
ساختاری که برای حفاظت از نظام ایجاد شد
به تحلیل الرمیحی، بخشی از بحران به توزیع پیچیده قدرت بازمیگردد. نهادهای متعدد برای جلوگیری از انحصار قدرت و محافظت از نظام ایجاد شدند، اما همین تعدد اکنون به مانعی در برابر تصمیمگیری تبدیل شده است؛ بهویژه در نبود رهبری کاریزماتیک که بتواند اختلافها را مهار کند.
در این ساختار:
نهادهای متعددی قدرت اعتراض یا توقف تصمیمها را دارند؛
حدود اختیارات بهطور شفاف تعریف نشده است؛
مسئولیت شکستها میان نهادها تقسیم و گم میشود؛
هر تصمیمی میتواند در مرحله اجرا متوقف یا معکوس شود.
در نتیجه، سازوکاری که برای بقای گروههای حاکم طراحی شده، ظرفیت دولت برای گرفتن تصمیمهای ضروری را تضعیف کرده است.
شکاف فقط میان دیپلماتها و نظامیان نیست
نویسنده هشدار میدهد که نباید صحنه را به دو اردوگاه ساده—دیپلماتهای صلحطلب و نظامیان جنگطلب—تقلیل داد. حتی درون یک نهاد ممکن است منافع و ارزیابیهای متفاوتی وجود داشته باشد و مواضع یک فرد نیز با تغییر جایگاه و محاسباتش عوض شود.
به همین دلیل، عبارت «تهران تصمیم گرفته است» همیشه دقیق نیست. میانجیها باید بدانند:
کدام نهاد تصمیم گرفته است؟
چه مراکزی با آن موافقاند؟
چه نهادی ابزار اجرای تصمیم را در اختیار دارد؟
آیا مخالفان داخلی میتوانند توافق را متوقف کنند؟
این پرسشها بحثهایی دانشگاهی نیستند؛ شرط عملی موفقیت هر میانجیگریاند.
فشار اقتصادی چه نتیجهای خواهد داشت؟
الرمیحی میگوید تحریم و فشار اقتصادی ممکن است مراکز قدرت را به حل اختلافات وادار کند، اما نتیجه معکوس نیز ممکن است: رقابت جناحها شدیدتر شود، هر طرف دیگری را به امتیازدادن متهم کند و هزینه نزاع قدرت به شهروندان ایرانی منتقل شود.
بنابراین، نه تحریم الزاماً به توافق منتهی میشود و نه گذشت زمان خودبهخود نقص ساختاری تصمیمگیری را برطرف میکند.
ادامه بحران، نیاز به توافق را بیشتر میکند، اما لزوماً دستیابی به آن را آسانتر نمیسازد.
جمعبندی: از نگاه الرمیحی، منطقه احتمالاً با سالهایی از درگیری روبهروست، زیرا آشتی میان مراکز قدرت ایران نزدیک نیست. دستیابی به سیاستی منسجم ممکن است تنها پس از یک کشمکش داخلی، برتری یک جریان بر دیگران و شکلگیری تعریفی مشترک از منافع ملی امکانپذیر شود—تعریفی که در آن سلاحهای خارج از تصمیم دولت بر منافع کشور غلبه نکنند. تا زمانی که هر تعهد خارجی بتواند از داخل نقض یا متوقف شود، ابتکارات دیپلماتیک افق محدودی خواهند داشت. به تعبیر نویسنده، آغاز راه، «توافق ایران با ایران» است.