کد خبر : 179587 |

تبعات طلاق تجاری میان ایران و امارات؛ کدام کشور بیشتر ضرر می‌کند؟

امارات، و به‌ویژه دبی، طی سال‌ها، نقشی چندگانه و حیاتی برای اقتصاد ایران ایفا کرده است، مسیر اصلی بازصادرات کالا، کانال کلیدی دور زدن تحریم‌های بانکی، و میزبان جامعه‌ای نیم‌میلیون‌نفره از ایرانیان مقیم / این نزاع، جنگ را نه به‌سوی فروکش، بلکه به‌سوی گسترش دایره بازیگران و عمیق‌ترشدن انزوای ایران در منطقه‌ای هدایت می‌کند که همسایگانش، یکی پس از دیگری، ترجیح می‌دهند به‌جای میانجی‌گری، فاصله بگیرند.

اقتصاد امارات، برخلاف اقتصاد تحریم‌زده ایران، از تنوع منابع درآمدی، ذخایر مالی و شبکه روابط بین‌المللی گسترده‌تری برخوردار است

 

 

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

روابط اقتصادی کشورها، باآنکه سال‌ها طول می‌کشد تا ساخته شوند اما در عرض چند ساعت فرومی‌پاشند. آنچه سه‌شنبه شب، بیست‌وششم مرداد، میان تهران و ابوظبی رخ داد، دقیقاً چنین سرنوشتی داشت، رابطه‌ای که طی دو ماه گذشته، به‌آرامی در مسیر ترمیم قرار گرفته بود، در کمتر از یک شب، به‌طور رسمی و کامل، متوقف شد.

نخست باید به اصل ماجرا و صحت آن پرداخت. وزارت دفاع امارات، در بیانیه‌ای، مدعی شد دو موشک بالستیک شلیک‌شده از خاک ایران را شناسایی و با آن‌ها مقابله کرده است، ادعایی که در ارزیابی نخستین، هدف این موشک‌ها را تردد دریایی، نه لزوماً خاک امارات، عنوان می‌کرد. هر دو موشک، پیش از برخورد با هدف، در دریا سقوط کردند، یکی از آن‌ها در آب‌های سرزمینی امارات. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، این ادعا را «بی‌اساس» و قاطعانه رد کرد و رفتار امارات در طرح چنین اتهامی را «خلاف اصل حسن همجواری» و مخل تلاش‌های اعتمادسازی منطقه‌ای خواند. به بیان دیگر، در این نقطه، آنچه داریم یک ادعای اماراتیِ اثبات‌نشده در برابر یک تکذیب صریح ایرانی است، نه یک واقعیت مورد توافق دو طرف. این ابهام، به‌ویژه با توجه به سابقه اخیر منطقه، که در آن، حملات به کشتی‌های آدنوک و سایر ناوگان تجاری در تنگه هرمز به بازیگران گوناگون و گاه ناشناخته نسبت داده شده، باید با احتیاط خوانده شود.

آنچه بلافاصله پس از این ادعا رخ داد، به‌مراتب مستندتر و بی‌ابهام‌تر است. عفرا الهاملی، مدیر ارتباطات راهبردی وزارت خارجه امارات، ساعاتی بعد اعلام کرد تمام تجارت، مبادلات بازرگانی و تراکنش‌های مالی این کشور با ایران، «تا اطلاع ثانوی» متوقف شده است. نکته‌ای در همین بیانیه جلب توجه می‌کند، او هم‌زمان با اعلام این تعلیق کامل، «همه ادعاها درباره وضعیت روابط اقتصادی میان دو کشور» را نیز رد کرد، بی‌آنکه توضیح بیشتری بدهد. این ناهماهنگی لفظی، به‌احتمال زیاد، تلاشی دیپلماتیک برای اجتناب از اعلام رسمیِ «قطع کامل روابط» است، در حالی که در عمل، دقیقاً همان اتفاق رخ داده، نشانه‌ای از این‌که حتی خودِ ابوظبی نیز از دامنه واقعی این تصمیم، در برابر افکار عمومی و شرکای بین‌المللی‌اش، احساس ناراحتی می‌کند.

این قطع رابطه، بیشتر به ضرر کدام طرف تمام می‌شود؟ شواهد موجود، تصویری نامتقارن و روشن ترسیم می‌کنند. امارات، و به‌ویژه دبی، طی سال‌ها، نقشی چندگانه و حیاتی برای اقتصاد ایران ایفا کرده است، مسیر اصلی بازصادرات کالا، کانال کلیدی دور زدن تحریم‌های بانکی، و میزبان جامعه‌ای نیم‌میلیون‌نفره از ایرانیان مقیم. در شرایطی که ترافیک نفتکش‌ها از تنگه هرمز، به گزارش رویترز و یورونیوز، به کمتر از یک‌چهارم سطح پیش از جنگ سقوط کرده، از دست‌دادن یکی از معدود کانال‌های تجاری کارآمد باقی‌مانده، ضربه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر از یک بحران تجاری معمولی است. گزارش‌های اقتصادی داخلی ایران نیز از افزایش شدید و بی‌سابقه هزینه حمل‌ونقل کالا در همین بازه کوتاه خبر می‌دهند، نشانه‌ای عینی از شوک فوری به زنجیره تأمین. کارشناسان اقتصادی، در واکنش اولیه، از گزینه‌های جایگزین چون پاکستان، کشورهای حاشیه خزر و ترکیه نام می‌برند، اما به‌روشنی تأکید می‌کنند این مسیرها، دست‌کم در کوتاه‌مدت، نمی‌توانند حجم و کارآمدی کانال اماراتی را جبران کنند.

در طرف مقابل، امارات نیز بی‌هزینه نمی‌ماند، اما مقیاس این هزینه، قابل‌قیاس با آنچه بر ایران تحمیل می‌شود نیست. رکود در صنعت گردشگری، از دست‌دادن سود قابل‌توجه تجارت بازصادراتی، و دشواری فزاینده در صادرات نفت خود امارات، که به‌گفته گزارش‌ها اکنون آن نیز با محدودیت‌های ناشی از بحران تنگه هرمز روبه‌رو شده، هزینه‌های واقعی‌اند. اما اقتصاد امارات، برخلاف اقتصاد تحریم‌زده ایران، از تنوع منابع درآمدی، ذخایر مالی و شبکه روابط بین‌المللی گسترده‌تری برخوردار است، به بیان دیگر، ابوظبی می‌تواند این ضربه را جذب کند، در حالی که تهران، در نقطه‌ای که کمترین ظرفیت برای جذب شوک‌های اقتصادی تازه را دارد، آن را متحمل می‌شود.

اما شاید مهم‌ترین بُعد این ماجرا، نه اقتصادی، بلکه ژئوپلیتیک باشد. این تصمیم را باید در امتداد الگویی گسترده‌تر خواند، طی همین هفته‌ها، عربستان سعودی، کویت و بحرین نیز، به گزارش رسانه‌ها، هرچند با تکذیب رسمی خودشان، درگیر تبادل ضربه با ایران بوده‌اند. اگر امارات، کشوری که تا همین اواخر مسیر بهبود تدریجی روابط با تهران را دنبال می‌کرد، اکنون به جمع کشورهای حاشیه خلیج فارس در تنش آشکار با ایران بپیوندد، این می‌تواند به معنای واقعی کلمه، انزوای منطقه‌ای ایران را تعمیق کند، درست در لحظه‌ای که کشور، بیش از هر زمان دیگری، به کانال‌های دیپلماتیک و اقتصادی باز نیاز دارد. چنین انزوایی، به‌نوبه خود، می‌تواند ایران را به‌سوی وابستگی بیشتر به شرکای غیرعربی، روسیه، چین، پاکستان، سوق دهد، بازآرایی‌ای که اثرات بلندمدتش، فراتر از چارچوب همین جنگ، بر معماری منطقه‌ای خاورمیانه باقی خواهد ماند.

نتیجه نهایی روشن است، در این «طلاق تجاری»، هر دو طرف چیزی از دست می‌دهند، اما وزن این ضرر یکسان تقسیم نشده است. برای امارات، این یک هزینه اقتصادی قابل‌مدیریت در میان مجموعه‌ای متنوع از روابط منطقه‌ای است، برای ایران، این از‌دست‌دادن یکی از آخرین پنجره‌های باز به اقتصاد جهانی، در بحرانی‌ترین لحظه ممکن است. و این نکته، خود پاسخی است به پرسش دوم این یادداشت، این نزاع، جنگ را نه به‌سوی فروکش، بلکه به‌سوی گسترش دایره بازیگران و عمیق‌ترشدن انزوای ایران در منطقه‌ای هدایت می‌کند که همسایگانش، یکی پس از دیگری، ترجیح می‌دهند به‌جای میانجی‌گری، فاصله بگیرند.