مرد خوشحال خاورمیانه
به نظر میرسد در مقطع کنونی، ازسرگیری جنگی در ابعاد نبرد چهلروزه، گزینهی نخست نباشد. محتملتر آن است که فشارها ابتدا در قالب تشدید محدودیتهای دریایی و افزایش محاصرهی عملی بنادر ایران دنبال شود؛ روندی که در صورت تشدید تنشها، میتواند مقدمهای برای ورود دوباره به یک رویارویی گستردهتر باشد.
تداوم تنش، احتمال همسویی بیشتر آمریکا با سیاست مهار و تضعیف ایران و از سرگیری جنگ علیه آن را افزایش میدهد
صلاحالدین خدیو
روزنامهنگار
در سایهی تحولات اخیر، احتمالاً اسرائیل خرسندترین بازیگر صحنه است. پس از درگیریهای روزهای گذشته و بهویژه ناکامی آخرین تلاش میانجیگری درباره تنگهی هرمز، چشمانداز حلوفصل نهایی اختلافات ایران و آمریکا دورتر از هر زمان دیگری به نظر میرسد.
این وضعیت از چند جهت میتواند به سود اسرائیل باشد. افزون بر پروندهی هستهای ایران که همچنان اولویت اصلی تلآویو محسوب میشود، اکنون موضوع تنگهی هرمز نیز به یکی از محورهای اختلاف تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
برخلاف آمریکا، کشورهای عربی خلیج فارس، اروپا و اقتصادهای شرق آسیا که از هرگونه اختلال در عبور و مرور از هرمز آسیب میبینند، اسرائیل زیان مستقیم چندانی از این وضعیت متحمل نمیشود؛ هرچند ممکن است از پیامدهای سیاسی و راهبردی آن بهرهمند شود.
پیشنهاد تقسیم تنگه به دو کریدور شمالی و جنوبی، از منظر واشنگتن، سخاوتمندانهترین امتیازی بود که میتوانست در چارچوب مذاکرات مطرح شود. بر پایهی این برداشت، آمریکا و میانجی عمانی با تفسیری محدود از تفاهمنامهی اسلامآباد، نقش ایران در بازگشایی تنگه را به کریدور شمالی و آبهای ساحلی ایران محدود کرده و بخش میانی تنگه و کریدور جنوبی در آبهای عمان را خارج از این چارچوب دانستهاند.
ایران نهتنها این تفسیر را نپذیرفت، بلکه در پاسخ به ضربالاجل دونالد ترامپ، بهجای صدور بیانیه، اقدام نظامی انجام داد و همزمان از تصمیم خود برای بستن تنگهی هرمز خبر داد.
اگر این ارزیابی درست باشد، منطق راهبردی این تصمیم روشن است: تنگهی هرمز مهمترین اهرم بازدارندگی ایران و مهمترین برگ فشار ژئوپلیتیکی آن به شمار میرود؛ اهرمی که از نگاه تهران، تنها با حفظ کنترل مؤثر بر آن کارکرد بازدارندهی خود را حفظ میکند.
پیامد طبیعی چنین مسیری، افزایش احتمال بازگشت به رویارویی نظامی است. از منظر واشنگتن نیز پذیرش تفسیری که کنترل گستردهتر ایران بر ترتیبات تنگه را به رسمیت بشناسد، میتواند بهعنوان یک عقبنشینی راهبردی تلقی شود؛ موضوعی که پذیرش آن آسان نخواهد بود.
در چنین شرایطی، اسرائیل را میتوان یکی از منتفعترین بازیگران این بنبست دانست؛ زیرا تداوم تنش، احتمال همسویی بیشتر آمریکا با سیاست مهار و تضعیف ایران و از سرگیری جنگ علیه آن را افزایش میدهد.
با این حال، به نظر میرسد در مقطع کنونی، ازسرگیری جنگی در ابعاد نبرد چهلروزه، گزینهی نخست نباشد. محتملتر آن است که فشارها ابتدا در قالب تشدید محدودیتهای دریایی و افزایش محاصرهی عملی بنادر ایران دنبال شود؛ روندی که در صورت تشدید تنشها، میتواند مقدمهای برای ورود دوباره به یک رویارویی گستردهتر باشد.