کد خبر : 175773 |

تنگه هرمز؛ نقطه‌ای که اقتصاد جهانی و معیشت ایران به هم می‌رسند

این یادداشت به بهانه سفر مهم دونالد ترامپ به چین و پایان آن نوشته شده است؛ سفری که می‌تواند مسیر تنش یا تفاهم میان دو قدرت اصلی جهان را تا حدی روشن‌تر کند و به‌طور غیرمستقیم بر پرونده‌های حساس بین‌المللی، از جمله ایران، اثر بگذارد.

از بازارهای جهانی تا قفسه‌های داخلی؛ اثر دومینویی یک تنگه استراتژیک

 


امیررضا نظری روزنامه‌نگار و دانشجوی دکترای مسائل ایران 

اقتصاد جهان روی خط باریک هرمز؛ آیا هر تنش، یک موج تورمی در داخل ایجاد خواهد کرد؟

در این روزها دوباره بحث تنگه هرمز آرام‌آرام دارد از یک موضوع صرفاً نظامی و امنیتی، تبدیل می‌شود به یک مسئله کاملاً اقتصادی و حتی معیشتی. مسئله‌ای که شاید در ظاهر مربوط به ژئوپلیتیک و بازی قدرت‌ها باشد، اما در عمل مستقیماً به سفره مردم گره خورده است.
واقعیت این است که بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران را نمی‌شود جدا از رقابت قدرت‌های بزرگ فهمید. ایران در بسیاری از مقاطع، در متن تصمیم‌گیری نبوده، بلکه در حاشیه رقابت‌هایی قرار گرفته که میان قدرت‌های بزرگ جهانی شکل گرفته است. امروز هم ماجرا تا حد زیادی همین است؛ ایران در میانه یک رقابت سنگین‌تر از همیشه میان آمریکا و چین ایستاده، رقابتی که از تجارت و انرژی تا مسیرهای دریایی را در بر می‌گیرد.
در چنین فضایی، سفرهای سیاسی و تغییرات در روابط قدرت‌ها، می‌تواند مستقیم روی پرونده ایران اثر بگذارد. اگر در دوره پیش رو، تنش میان آمریکا و چین به سمت تفاهم یا مدیریت کنترل‌شده حرکت کند، بخشی از فشارهای بین‌المللی روی ایران هم کاهش پیدا می‌کند و مسیر مذاکره و حل‌وفصل مسائل، دوباره جدی‌تر می‌شود. اما اگر این رقابت تشدید شود، ایران دوباره در مرکز فشارهای امنیتی و اقتصادی قرار می‌گیرد.
در سناریوی محتمل‌ترِ عدم تفاهم پایدار میان واشنگتن و پکن، مسیر برخوردها پیچیده‌تر می‌شود. در این حالت، به‌طور مشخص در تحلیل‌های سیاسی آمریکا، اولویت اصلی همچنان چین باقی می‌ماند و در نتیجه واشنگتن ممکن است از برخی پرونده‌های پرهزینه و فرسایشی در خاورمیانه، از جمله درگیری مستقیم با ایران بر سر تنگه هرمز، عقب‌نشینی عملی کند یا آن را به سطح مدیریت غیرمستقیم کاهش دهد. در این سناریو، تمرکز ترامپ یا جریان‌های مشابه او از «درگیری مستقیم با ایران» به سمت فشار اقتصادی و مدیریت از راه دور تغییر می‌کند.
اما این به معنای پایان فشار نیست؛ بلکه شکل آن تغییر می‌کند. در چنین وضعی، پرونده‌هایی مثل تنگه هرمز ممکن است از دستور کار مستقیم آمریکا خارج شود و به سمت بازیگران اروپایی و ساختارهای چندجانبه مثل شورای امنیت منتقل شود.

اروپا و کشورهای وابسته به انرژی خلیج فارس در این سناریو نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند، چون بیشترین آسیب را از اختلال در مسیر انرژی جهانی می‌بینند و ناچار به پیگیری حقوقی و سیاسی موضوع خواهند شد.
در عین حال، اگر موضوع تنگه هرمز از سطح تنش سیاسی به سطح «امنیتی‌سازی بین‌المللی» برسد، مسیر می‌تواند به سمت فشارهای چندجانبه و حتی قطعنامه‌های سخت‌گیرانه‌تر برود. اینجاست که مسئله از یک تقابل دوجانبه خارج شده و به یک پرونده جهانی تبدیل می‌شود.

در داخل، واقعیت اقتصادی همچنان سنگین‌تر از تحلیل‌های سیاسی است. اقتصاد ایران سالانه حدود ۵۰ تا ۷۰ میلیارد دلار وابسته به واردات دریایی است. یعنی هرگونه اختلال جدی در مسیرهای دریایی، خیلی سریع خودش را در کالاهای اساسی، مواد اولیه تولید و حتی دارو نشان می‌دهد. از بنادر تا سوپرمارکت‌ها فاصله زیادی نیست، و این فاصله در شرایط بحران تقریباً به صفر می‌رسد.
جامعه ایران نیز سال‌هاست در یک فشار اقتصادی مزمن قرار دارد؛ تورم بالا، کاهش قدرت خرید و یک جنگ فرسایشی ارزی که بیش از یک دهه ادامه داشته است.

این تاب‌آوری واقعی است، اما نامحدود نیست. هر اقتصادی یک نقطه اشباع دارد و نشانه‌های نزدیک شدن به آن نقطه در برخی حوزه‌ها قابل مشاهده است.

ایران در موقعیتی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری نیازمند موازنه‌گری است. قرار گرفتن در میان سه قدرت بزرگ جهان، به جای تبدیل شدن به اهرم قدرت، اگر درست مدیریت نشود، می‌تواند کشور را به نقطه اصطکاک دائمی تبدیل کند.
در سال‌های اخیر حتی در برخی محافل غربی این جمع‌بندی شکل گرفته که ایران دیگر یک پرونده ساده قابل مدیریت نیست و هرگونه درگیری مستقیم، می‌تواند پرهزینه و فرسایشی باشد. همین موضوع باعث شده بخشی از محاسبات امنیتی تغییر کند و نگاه محتاطانه‌تری نسبت به تقابل مستقیم شکل بگیرد.

در نهایت، تنگه هرمز اگر به‌عنوان ابزار فشار باقی بماند، ممکن است در کوتاه‌مدت اثر سیاسی داشته باشد، اما در میان‌مدت می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و امنیتی گسترده‌تری ایجاد کند. جمع‌بندی واقع‌گرایانه این است که هرچه سریع‌تر این پرونده از حالت تعلیق و تهدید دائمی خارج شود و به سمت یک چارچوب پایدار و قابل پیش‌بینی حرکت کند، منافع ملی ایران در سطح بلندمدت بهتر تأمین خواهد شد.