کد خبر : 174523 |

ایران؛ آمادگی برای بدترین شرایط، من جمله ترور و جنگ‌ زیرساختی

ونس تحت فشار لابی شدید اسراییل در مورد ذخایر اورانیوم و فشار ترامپ در مورد تنگه هرمز نتوانست به جمع بندی برسد و نخواست که ریسک تصمیمات بزرگ را بپذیرد. نکته مهم این مذاکرات این بود که تهران بدلیل عدم تحقق دو پیش شرط خود، از بازگشایی تنگه هرمز استنکاف کرد و حتی با لاک کردن روی دو رزمناو آمریکایی و شلیک پهپاد به سمت آن‌ها که قصد تست کردن سطح حساسیت ایران را داشتند، تلاش آمریکا برای کنترل و بازگشایی این تنگه را ناکام‌ گذاشت.

اسراییل به عنوان پیشران و مسبب اصلی این جنگ، هزینه‌های ادامه جنگ را برای خود، کمتر از فواید توقف آن ارزیابی می‌کند

 

مهدی خراتیان مدیر اندیشکده احیای سیاست در توئیتر نوشت:

تیم مذاکره کننده ایرانی ریسک‌های امنیتی مهمی را پذیرفت و برای دفاع از حقوق ایران، به اسلام آباد رفت و پیشنهادهای متعددی را به طرف آمریکایی ارائه کرد، اما ونس تحت فشار لابی شدید اسراییل در مورد ذخایر اورانیوم و فشار ترامپ در مورد تنگه هرمز نتوانست به جمع بندی برسد و نخواست که ریسک تصمیمات بزرگ را بپذیرد. نکته مهم این مذاکرات این بود که تهران بدلیل عدم تحقق دو پیش شرط خود، از بازگشایی تنگه هرمز استنکاف کرد و حتی با با لاک کردن روی دو رزمناو آمریکایی و شلیک پهپاد به سمت آن‌ها که قصد تست کردن سطح حساسیت ایران را داشتند، تلاش آمریکا برای کنترل و بازگشایی این تنگه را ناکام‌ گذاشت.

اکنون دو حالت متصور است؛ یا طرف آمریکایی در تبدیل این وضعیت به جنگ مجدد تعلل خواهد کرد و خواهد کوشید با افزایش فشار در حوزه کشتیرانی ایران و ایجاد فشار اقتصادی، موضع خود را ارتقا داده و پس از آن در ادامه مسیر دیپلماتیک جدیدی را باز کند. مسلما در آنصورت، ایران به منظور واکنش به فشار به حوزه کشتیرانی و نفت خود، بسمت برخی اقدامات جبرانی در منطقه حرکت خواهد کرد؛ اما توصیه اکید این است که ایران زمان را از دست نداده و با رایرنی سطح بالا با قدرت‌های بزرگ و تعریف نقش مشخصی برای آن‌ها در دوران پساجنگ در منطقه، زمینه وساطت آن‌ها را بشکلی که وزنه وساطت آنها به نفع تهران سنگینی کند، فراهم کند. بارها گفته‌ایم و باز هم می‌گوییم که سطح این‌ پرونده، سطح کشورهای کوچکی چون عمان و قطر و قدرت‌های منطقه‌ای چون پاکستان نیست. همچنین تهران دیگر نباید حضور ویتکاف و کوشنر را در مذاکرات بپذیرد.

حالت دوم این است که ضمن افزایش فشار اقتصادی بر ایران، فضا حتی زودتر از دو هفته بسمت عملیات‌های ترور و تصاعد جنگ و شاید حرکت بسمت تخریب زیرساخت‌ها پیش خواهد رفت؛ که این به آن معنی است که اسراییل به عنوان پیشران و مسبب اصلی این جنگ، هزینه‌های ادامه جنگ را برای خود کمتر از فواید آن ارزیابی می‌کند. در آن‌صورت، تهران برای تحقق شروط خود، چاره ای ندارد جز آنکه علاوه بر حفظ فشار بر بازارهای جهانی و اقدامات جبرانی در منطقه، برخی از ملاحظات در مدیریت جنگ ۴۰ روزه را - که مبتنی بر دکترین جنگ فرسایشی است - کنار گذاشته و در بازه زمانی کوتاهتری نظام محاسباتی را در اسراییل تغییر دهد تا فضا برای گشوده شدن باب جدیدی از مذاکره در کوتاهترین زمان هموار شود.

در هر دو حالت باید دقت کرد که اولا آمادگی برای بدترین شرایط، من جمله ترور و جنگ‌ زیرساختی، شرط عقل است و ثانیا مساله مدیریت صحنه و زمان برای ایران بسیار مهم است و تهران با فعالیت گسترده در سطوح‌عالی دیپلماسی و رایزنی با قدرت‌های بزرگ و کنار گذاشتن برخی ملاحظات در بانک اهداف، نباید اجازه دهد که ایالات متحده مدیریت زمان و صحنه را به دست گیرد.