این جنگ، نه تنها جنگ سرنوشت ایران، بلکه جنگ سرنوشت آمریکا نیز هست / جنگی تعیینکننده در بازتعریف نظم جهانی
آنچه طی این جنگ در قبال منابع انرژی و دیگر محصولات مورد نیاز جهانی (که از تنگه هرمز عبور میکرد)، رخ داد، روشن ساخت که جهان جدید، در عرصههای اقتصاد انرژی، و به تبع فناوری و هوش مصنوعی، بهداشت و آموزش و حتی سبک زندگی، مصرف و کنترل جمعیت و تغذیه، دگرگونیهای عمیق را تجربه خواهد کرد
در یک کلمه جهانی نو در حال شکلگیری و تولد است
ابوالفضل فاتح / روزنامهنگار و فعال سیاسی در شفقنا نوشت:
مذاکرات؛ نقطه عطف ژئوپلیتیک در گذار به قرن سیاسی جدید / دیپلماسی، مکمل تابآوری نظامی
تحلیلها نشان می دهد، آمریکا هم در ارزیابی توان خود و هم میزان تابآوری ایران دچار خطای محاسباتی راهبردی شد. آمریکا با تکیه بر روشهای قرن بیستم و مکتب نابودگری، در برابر الگوی جنگ نامتقارن، شبکهمحور و خودبنیاد ایران، دچار فرسایش اقتدار شد. دستگاه نظامی و سیاسی آمریکا، قدرت ضربهزدن داشت، اما فاقد ظرفیت تحمل ضربه متقابل بود و از همین روی به جای جنگ نظامی به جنگ زیر ساختها روی آورد.
آمریکا تا این مرحله حداقل چهار ناکامی بزرگ را متحمل شد: شکست راهبردی (به رغم وارد آوردن لطمات، قادر به فروپاشی سیاسی ایران نشد، قدرت ملی ایران را احیاء کرد و کنترل بر تنگهی هرمز از سوی ایران تحمیل شد)، شکست هیمنهی نظامی (ناتوانی از فروپاشی نظامی ایران و اعمال ارادهی خود از طریق نظامی و آسیب پذیری وسیع پایگاههای آمریکایی و ناتوانی در حمایت از هم پیمانان منطقهای)، شکست اخلاقی (منطق نابودگری و تهدید تمدنی که سرمایه مشروعیتش را به غایت فرسوده کرد)، و شکست سیاسی (معرفی هیات حاکمهای بی ثبات با تصمیماتی آنی و متغیر که مورد حمایت حتی همپیمانان سنتی آمریکا قرار نگرفت).
میتوان گفت، رهبری شهید کشور در وعدههای صادق پیشین، بهرغم برخورداری از توانمندی مقابلهی قویتر، سیاست مهار تنش و اجتناب از جنگ مستقیم با آمریکا را دنبال کردهاند؛ تا جایی که بسیاری این خویشتنداری را به مثابه ضعف تفسیر کردند.
تا تعیین نهایی تکلیف این جنگ باید صبر کرد، اما تا اینجا، عملکرد پیش بینی نشدهی نظامی ایران، میتواند موجب بازنگری در الگوهای تحلیل قدرت شود. پیشتر در سلسله یادداشتهای «قرن سیاسی جدید» بیان شد که این جنگ، نه تنها جنگ سرنوشت ایران، بلکه جنگ سرنوشت آمریکا نیز هست؛ جنگی تعیینکننده در بازتعریف نظم جهانی.
شاهد هستیم که بسیاری از ائتلافهای پیشین جهان در حال فروپاشیاند و همزمان، معماری ائتلافهای جدید هنوز به بلوغ نرسیده است. در این وضعیت ژلهای و گذار، دورهای از بیثباتی و تکثر بحرانها محتمل خواهد بود. اما در هر صورت، به نظر میرسد با بازتعریف بازیگران و قواعد، ایران جدید، منطقه و شرق جدید، آمریکا و غربی متفاوت، و در یک کلمه جهانی نو در حال شکلگیری و تولد است.
در جهان پیش روی، نه تنها در سطح روابط بینالملل و چندقطبیشدن، بلکه در مفهوم و مدل استقلال و توسعه، جهش یافته و عمیقا متفاوت خواهد بود. آنچه طی این جنگ در قبال منابع انرژی و دیگر محصولات مورد نیاز جهانی (که از تنگه هرمز عبور میکرد)، رخ داد، روشن ساخت که جهان جدید، در عرصههای اقتصاد انرژی، و به تبع فناوری و هوش مصنوعی، بهداشت و آموزش و حتی سبک زندگی، مصرف و کنترل جمعیت و تغذیه، دگرگونیهای عمیق را تجربه خواهد کرد.
برای مثال، با توجه به احتمال گران شدن معنی دار انرژی در دهههای آینده، کدام رویکرد صنعتی، یا تولیدی یا سبک زندگی، در آیندهی جهان ارجحیت خواهد داشت؟ (به)علاوه با توجه به اهمیت بازدارندگی و امنیت، این پرسش جدید مطرح است تا چه اندازه میتوان زیر ساختهای کلان از صنایع و سدها تا دانشگاههای بزرگ، فعالیتهای متمرکز را به غیرمتمرکز، و ساختارهای بزرگ را به واحدهای کوچکتر و چابکتر و نرم افزاریتر تبدیل کرد؟ و پرسش(های) فراوان دیگر.
در هر صورت، تابآوری ایران میتواند به کاتالیزور شکلگیری ائتلافهای جدیدی انجامیده و الگوی تعامل با ایران را نیز در نظام بینالملل تغییر دهد. از این روی، دیپلماسی و مذاکرات پیشرو به اندازه جنگی که رخ داد اهمیت راهبردی دارد و نه تنها برای سرنوشت ایران بلکه برای آینده نظم جهانی از اهمیت ویژهای برخوردار است و میتوان گفت، به یک نقطه عطف ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
ای کاش بتوانیم با همان صلابتی که میجنگیم، با همان اقتدار نیز گفتوگو کنیم؛ بهگونهای که دیپلماسی، مکمل جنگ باشد و تلاش خیره کنندهی نظامی کشور در میدان دیپلماسی به دستاوردهای پایدار سیاسی و راهبردی تبدیل شود.
در آتشبس ۵۹۸ دچار تأخیر راهبردی شدیم و در تجربه جنگ ۱۲روزه نشانههایی از شتابزدگی دیده شد؛ اما به نظر میرسد این بار ترکیبی از بلوغ میدانی و محاسبه دیپلماتیک در انتخاب زمان دیده میشود. امید که اراده، مهارت و خلاقیتهای دیپلماتیک نیز در کسب نتیجه در تراز عملکرد نظامی موثر افتد.
ارزیابی از موفقیت مذاکرات و نیات واقعی آمریکا در طول و پس از مذاکرات مشخص خواهد شد و نباید دچار پیشداوری یا داوری عجولانه شد. چهبسا، هماکنون سناریوهای جدیدِ فشار، بیثباتسازی و حتی شبیخون بعدی در حین یا پایان مذاکرات دو هفتهای در حال طراحی باشد. هرگونه غافلگیری، میتواند بهسادگی دستاوردها را در معرض تهدیدی بنیادین قرار دهد.