ایران در گرهگاه نظم نوین؛ چرا بقا بدون اقتدار ممکن نیست؟
نکته مهم آن است که در دورههای گذار جهانی، ضعف در انسجام داخلی سریعتر از هر عامل دیگری اثر میگذارد. تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد کشورهایی که در چنین بزنگاههایی اختلافات خود را به سطح شکاف راهبردی کشاندهاند، فرصتهای تاریخی را از دست دادهاند. در مقابل، آنهایی که حول محور حاکمیت و منافع کلان ملی همگرایی ایجاد کردهاند، توانستهاند از بحران، موقعیت بسازند/
اقتدار یعنی توان تصمیمسازی، توان تنظیم رابطه با جهان و توان کنترل بحرانهای مقطعی بدون فروغلتیدن در بیثباتی مزمن
حسین صالحی/ معلم تاریخ
جهان در حال عبور از یک مرحله انتقالی عمیق است؛ نظمی که پس از جنگ سرد تثبیت شده بود، اکنون دچار فرسایش تدریجی شده و رقابت قدرتها وارد فاز آشکار و چندلایه گردیده است. در چنین دورههای گذار، کشورهایی که موقعیت ژئوپلیتیکی حساس دارند، بیش از دیگران در معرض فشار قرار میگیرند. ایران دقیقاً یکی از همین نقاط گرهی است.
ایران نه کشوری حاشیهای، بلکه بازیگری است که در محل تلاقی سه حوزه راهبردی قرار دارد:
۱. محور انرژی جهان
۲. کریدورهای ترانزیتی شرق ـ غرب و شمال ـ جنوب
۳. کمربند تحولات امنیتی غرب آسیا
چنین جایگاهی، کشور را ناگزیر میکند که مفهوم «اقتدار ملی» را نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک الزام ساختاری بداند. در دورههای بیثباتی جهانی، کشورهایی که در نقاط گرهی قرار دارند، یا با تقویت انسجام داخلی و ساختار حاکمیتی خود به تثبیت نقش میرسند، یا به میدان رقابت دیگران تبدیل میشوند.
فشارهای اقتصادی سالهای اخیر را نمیتوان جدا از این بستر تحلیل کرد. تجربه تاریخی نشان میدهد زمانی که کشوری در حال افزایش وزن ژئوپلیتیکی خود باشد، واکنشهای مهارکننده آغاز میشود. این واکنشها الزاماً نظامی نیستند؛ ابزارهای اقتصادی، رسانهای و روانی کارآمدتر و کمهزینهترند. بنابراین تحلیل شرایط امروز بدون درک جایگاه ایران در نقشه رقابت جهانی، تحلیلی ناقص خواهد بود.
در این میان، مسئله اساسی تمایز میان «چالش داخلی» و «رقابت خارجی» است. مطالبات اقتصادی مردم واقعیت اجتماعی است؛ اما پیوند زدن آن با پروژههای فشار خارجی، بخشی از راهبرد مهار قدرت ملی محسوب میشود. کشوری که درگیر بازتعریف نقش منطقهای و جهانی است، طبیعی است که با مقاومت ساختاری رقبا روبهرو شود.
نکته مهم آن است که در دورههای گذار جهانی، ضعف در انسجام داخلی سریعتر از هر عامل دیگری اثر میگذارد. تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد کشورهایی که در چنین بزنگاههایی اختلافات خود را به سطح شکاف راهبردی کشاندهاند، فرصتهای تاریخی را از دست دادهاند. در مقابل، آنهایی که حول محور حاکمیت و منافع کلان ملی همگرایی ایجاد کردهاند، توانستهاند از بحران، موقعیت بسازند.
ایران امروز در چنین نقطهای ایستاده است:
نه در وضعیت فروپاشی، و نه در شرایط آرامش کامل؛ بلکه در میانه رقابت شدید ساختاری. در این وضعیت، حفظ تمامیت ارضی تنها حفاظت از مرز جغرافیایی نیست، بلکه صیانت از «مرجعیت تصمیمگیری مستقل» است. کشوری که تصمیم راهبردیاش تحت تأثیر بیرونی قرار گیرد، حتی اگر خاکش محفوظ بماند، استقلال واقعیاش تضعیف شده است.
اقتدار حاکمیت در این چارچوب، صرفاً ابزار کنترل نیست؛ سازوکار مدیریت گذار است. اقتدار یعنی توان تصمیمسازی، توان تنظیم رابطه با جهان و توان کنترل بحرانهای مقطعی بدون فروغلتیدن در بیثباتی مزمن. در فضای رقابت امروز، کشورهایی که اقتدار سیاسی منسجم دارند، امکان عبور از فشار اقتصادی را نیز پیدا میکنند.
مسئله اساسی این است:
در جهانِ بیثبات، کشورها با «همدلی داخلی» زنده میمانند، نه با «تردید در بنیانها». نقد و مطالبهگری اگر در چارچوب تقویت ساختار ملی باشد، بخشی از پویایی جامعه است؛ اما اگر به تضعیف مرجعیت حاکمیتی بینجامد، عملاً کشور را در نقطهای قرار میدهد که رقبا انتظارش را میکشند.
ایران در گرهگاه نظم نوین ایستاده است. چنین موقعیتی، هم تهدید است و هم فرصت. تبدیل تهدید به فرصت، نیازمند ثبات ساختاری، انسجام اجتماعی و پذیرش این واقعیت است که اقتدار ملی پیششرط توسعه پایدار است.
در جهانِ رقابتمحور امروز، بقا بدون اقتدار ممکن نیست؛ و اقتدار بدون انسجام، دوام نمیآورد.