تهران را از دست شهردار نجات دهید! تراموا به مقصد نرسید، بیدود را برگردانید!
زاکانی استاد اسم گذاشتن روی کارهای بیفایده است. گذاشتن اسم «طرح تورم صفر» روی «دزدی از بانک مرکزی»، گذاشتن اسم «نوآوری در حوزه فناوری شهری» روی «نان قرض دادن به پیمانکاران خودی برای ساخت اپلیکیشن ناکارآمد شهرزاد»، گذاشتن اسم «طرح تراموا» روی «دور افتخار زدن یک تراموای وارداتی در خیابان دماوند به مدت 20 دقیقه» همه بخشی از شعارهایی بوده که زاکانی داده و همگی جفت پوچ آمده. اما از همه مضحکتر و مفتضحتر شاید، طرح «تاکسی شاتل» بود. این طرح که جزئی از افتضاحات تیم «شهرزاد» بود و میلیاردها تومان بودجه هدر داد و نهایتا به سطل زباله منتقل شد، این بود که در خطوط شلوغ تاکسی که صدها تاکسی ثبتنام شده و دهها خودروی غیرشخصی به حمل و نقل مسافران میپردازند، شهرداری یک ون زردرنگ آنجا استخدام کند که با رزرو کار میکند و سر ساعت 8 به سمت مقصد حرکت میکند. یعنی قرار بود این یک ون، بار صدها تاکسی و ون را به دوش بکشد! نهایتا هم چون استقبال نشد، این طرح به زبالهدان منتقل شد.
روزی که زاکانی به صندلی شهرداری تهران رسید، اولین اقدامش لغو کردن طرح دوچرخه اشتراکی «بیدود» بود. البته در کنار این، سامانه «شهر من» و اپلیکیشنهای مشابه را نابود کرد تا پیمانکاران خودی در مزایدههای مشکوک اپلیکیشنهای رانتی «شهرزاد» را بسازند که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد. اما در توجیه کنار گذاشتن طرح دوچرخههای اشتراکی، زاکانی میگفت حمل و نقل شهری تراموا میخواهد، نه دوچرخه. روزنامه همشهری هم یک کاریکاتور از حناچی و محسن هاشمی کار کرد که دوچرخهی برقیشان از تراموای زاکانی جا مانده! در همان شماره روزنامه همشهری در یک یادداشت به تاریخ ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ این نگاه زاکانی را به تفکیک توضیح داد که بخشی از آن را در ادامه میخوانیم.
«ناوگان حملونقل عمومی پایتخت دچار عقبماندگی ۱۰ساله است. اتوبوسهای هوایی، راهاندازی تراموا، اتوبوس برقی و مترو باس و... مدهای حملونقلی هستند که تحقق آنها آرزوی مدیران شهری دوره پنجم است و بارها در مورد آنها اظهارنظر کردهاند؛ آرزوهایی که تحققشان در حد مطالعه و حرف باقی ماند و تمام سعی و تلاششان در ایجاد مسیر دوچرخه خلاصه شد؛ مسیری که قرار بود در قالب طرح شبکه «بهراه» در پایتخت به هم متصل شود و پیوستگی داشته باشد، اما این شبکه هم تکمیل نشد. در راستای رویکرد توسعه دوچرخهسواری، ایستگاههای بیدود یا دوچرخههای اشتراکی احداث شدند که اواخر دوره مدیریت پنجم بهدلیل مسائل مالی میان شهرداری و شرکت سرمایهگذار، بیدودهای نارنجی شکست خوردند و جمعآوری شدند؛ جدا از اینکه آیا با توسعه دوچرخه در پایتخت کوهستانی مشکل ترافیک حل میشود یا نه حالا در این دوره تلاشهای مدیریت شهری منجر به تحقق برخی از مدهای حملونقل ازجمله تراموا و مترو باس شده است و کسانی که تا دیروز از ضرورت وجود این مدهای حملونقل دم میزدند، در مقابل تحقق آنها جبهه گرفتهاند و گویا از این موضوع خوشحال نیستند. همین افراد تلاش میکنند با انتقادات بیپایهواساس مسیر تحقق و عملیشدن آرزوهای شهر و شهروندان در حوزه حملونقل را مسدود کنند و با عناوین و عبارتهای ناپسند مانند سراب و غیرعقلانی و... سعی دارند تلاشهای مدیریت شهری را بینتیجه جلوه دهند. دیروز در جریان ارائه گزارش عملکرد ۲ساله مدیریت شهری این دوره اعداد و ارقامی ذکر شد که نشان میداد عملکرد ۲ساله بیشتر از عملکرد ۴ساله دوره قبل بوده است؛ چرا که باور علیرضا زاکانی، شهردار تهران این است: «ما یاد گرفتیم هر کسی بیشتر حرف میزند، ما در مقابل بیشتر کار کنیم.»»
اما این تراموا که قرار بود شهروندان تهرانی را مثل سوپرمن نجات دهد، نهایتا یک دور افتخار در خیابان دماوند زد و خیلی زود بازنشسته شد. تنها یادگاری که از این «اقدام ماندگار» شهردار بیکفایت تهران ماند هم چند تصویر ساخته هوش مصنوعی بود که تراموا را در کنار میدان آزادی پارک کرده بودند، اما تراموای زاکانی هیچوقت به میدان امام حسین هم نرسید، چه برسد به آزادی! حالا که شهرداری تهران به اشتباه خود پی برده، با پیمانکارهای خودی به دنبال بازگرداندن دوچرخههای اشتراکی است، اما پیمانکار جدید این کاره نیست و از تجربههای بیدود هم درس نگرفته. الان برای پیدا کردن یک دوچرخه سالم شما باید با خودروی شخصی نصف شهر را بگردید تا بعد بتوانید آن را کرایه کنید. وضعیت آنقدر طنز است که آدم شک میکند که شاید زاکانی 18 ساله که معدل دیپلمش به 10 نمیرسید، بیشتر به کمدی و ساخت سریال طنز علاقه داشت تا پزشکی هستهای! یعنی شکست پشت شکست با هدر دادن سرمایههای عمومی ملت بیچارهی تهران.
اما جدا از طنز آشکار قضیه، این نگاه چند مشکل اساسی داشت. یکم، از منظر شهرسازی، شهر تهران بسیار متراکم است و خیابانهای پرترافیک تهران مثل ولیعصر، شریعتی، کریمخان، مطهری، جمهوری، حافظ، انقلاب و... همگی دارای عرض بسیار کمی هستند که اجازه عبور آسان تراموا و ریلگذاری بدون ایجاد اختلال در ترافیک شهری را نمیدهد. نهایتا، ریلگذاری تراموا در این خیابانها هم مثل طرح خط ویژه اتوبان شهید سلیمانی میشود که عملا همه خودروها از آن عبور میکنند، به جز اتوبوس تندرو. پلیس هم سختگیری نمیکند، چون میداند اگر جلوی عبورکنندگان از خط ویژه را بگیرد، ترافیک هزاربرابر بدتر میشود. یعنی پلیس بدون اینکه رسما اعلام کند، به رسمیت شناخته که گاردریلهای تفکیک خط ویژه اتوبان شهید سلیمانی به حریم ترافیکی خودروها تعرض کرده و نه برعکس. تازه این یک اتوبان است. در خیابان باریک و بسیار پرتردد شریعتی چطور میخواهید طرح تراموا پیاده کنید بدون اینکه وضعیت ترافیک را بدتر کنید؟
دوم، همان خیابانهای باریک و پرتردد، برای عبور وسایل نقلیه سبک مثل موتور و دوچرخه ایدئال هستند، چون این وسایل گرفتار ترافیک خودروهای سنگین نمیشوند. شهروندان تهرانی هم این مسئله را فهمیدهاند و علت بیشتر شدن روزانه موتورسواران به همین دلیل است. حالا تصور کنید اگر به جای این قراضههای پرصدا و پرآلودگی، موتورهای برقی و دوچرخه برقی داشتیم، چقدر بهتر بود! اگر جای تراموا بازی از ابتدا بیدود را از تهران بیرون نمیکردیم...
سوم، تهران، مثل کل مملکت، محل آزمون و خطای کسانی شده که سر از هیچ درنمیآورند. پزشک هستهای با معدل دیپلم ۹.۵ و معاونش که حشرهشناسی خوانده، متخصص ترافیک و شهرسازی نیستند. اما از سر لجبازی با شهردار معمار اصلاحطلب قبلی، هرچه او ساخته بود را ویران کردند. اما مشکل فقط همین نیست. مشکل این است که تیم شهردار فعلی، استفادهکنندهی فضاهای حمل و نقل عمومی هم نیستند. اصلا تهرانی هم نیستند. وقتی او تصمیم گرفت برای حل مشکل ترافیک اتوبان همت، یک لاین ویژه اضافه کند، اول از همه صدای خود رانندگان تاکسی درآمد که قرار بود از این امتیاز ویژه بهرهمند شوند.
چهارم، راه حل نهایی ترافیک تهران، توسعه خطوط متروی کمربندی یا تکمیل همان طرحهای ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱ است. اما با این حال، مردم حق دارند بدون گرفتاری در ترافیک از خیابانهای تهران لذت ببرند و مجبور به فرار به زیر زمین نشوند. بهترین راه برای بهبود چهره شهری، توسعه و افزایش ناوگان دوچرخه اشتراکی شهری بود، نه نابود کردن آن! زاکانی چه کار کرد؟ نه تنها خطوط متروی ۸-۱۱ به مدت ۵ سال است که کاملا خوابیدهاند، که شهر را پر موتورهای پرصدا و آلاینده کرد، چون مردم مجبورند سر کار بروند و راهی جز موتور باقی نمانده...
قرار بود که بخشی از خطوط ۸-۱۱ متروی تهران سال ۱۴۰۵ وارد مدار شوند، اما هنوز هیچکدام وارد فاز ساخت هم نشدهاند. عوضش، شهردار تهران هرروز ایستگاههای قدیمی خطوط ۶ و ۷ را مجدد افتتاح میکند و برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۷ عکس انتخاباتی میگیرد. چون تمام سیاست مدیریتیِ زاکانی مبتنی بر عکسها و وعدههای پوچ انتخاباتی است، یک طرح مضحک دیگر هم ایجاد کرده که میخواهد در فروشگاههای شهرداری طرح تورم صفر اجرا کند. اما معلوم شده کل قضیه یک شوآف تبلیغاتی از جیب خزانه کشور است. یعنی شهرداری تهران از بانک شهر استقراض میکند، بعد بهدلیل کمبود بودجه (چون کفگیر شهرداری به ته دیگ خورده و تمام پروژههای عمرانی مترو دو سال است خوابیده) قرض نکول میشود، هزینه تامین به دوش بانک مرکزی میافتد که با چاپ پول جبران کند. در نهایت تورم بیشتر میشود و پول کمپین مضحک انتخاباتی زاکانی از جیب مردم ایران برداشته میشود.
زاکانی: از اعتبار شهرداری ،تسهیلات بانکها و فرصتی که از بانک مرکزی برای تسویه ارز میگیریم، استفاده میکنیم تا این طرح درست اجرا شود.
نکته اینجاست مطابق این اعتراف، تسویه دیرتر با بانک مرکزی یعنی هزینه این کمپین مستقیما پول از خزانه مملکت برداشت میشود. وگرنه چرا باید با بانک مرکزی طرف باشد؟
تحلیل نهایی: مدیریت نمایشی بهجای مدیریت مبتنی بر داده
آنچه در پنج سال گذشته در شهرداری تهران رخ داده، نه یک اشتباه فنی یا حتی یک اختلاف سلیقه مدیریتی، بلکه الگوی کلاسیک «حکمرانی نمایشی» است که هدفش حل مسئله نیست؛ هدفش ساختن تصویر است. تصویر مردی که «کار میکند»، «حرف نمیزند»، و «در مقابل حرفزنان، عمل میکند». اما دادههای موجود دقیقاً خلاف این ادعا را نشان میدهند.
نخست، اولویتبندی معکوس. دادههای ترافیکی و شهرسازی تهران سالهاست نشان میدهد که خیابانهای اصلی شهر (ولیعصر، شریعتی، مطهری و...) عرض کافی برای ریلگذاری تراموا ندارند و هرگونه تفکیک فیزیکی، بدون سختگیری پلیس، به سرعت تبدیل به لاین مشترک میشود — دقیقاً همانطور که در خط ویژه اتوبان شهید سلیمانی رخ داد. با این حال، مدیریت شهری بهجای پذیرش محدودیتهای فیزیکی شهر، طرح تراموا را به نماد «پیشرفت» تبدیل کرد و همزمان تنها شبکهی نسبتاً کارآمد حملونقل سبک (بیدود) را نابود کرد. این تصمیم نه بر اساس مدلسازی ترافیکی، نه بر اساس هزینه-فایده، و نه حتی بر اساس تجربهی جهانی شهرهای متراکم، بلکه بر اساس لجبازی سیاسی با مدیریت پیشین گرفته شد. نهایتا هم تراموای مذکور یک دور افتخار در خیابان دماوند زد و به انباری برگشت تا آنجا بپوسد.
دوم، پروژههای مترو. خطوط ۸ تا ۱۱ که قرار بود بخشی از آنها تا ۱۴۰۵ وارد مدار شوند، هنوز وارد فاز ساخت جدی نشدهاند. در مقابل، افتتاح مجدد ایستگاههای خطوط ۶ و ۷ — ایستگاههایی که سالها پیش ساخته شدهاند — به روال روزمرهی مدیریت شهری تبدیل شده است. این افتتاحهای تکراری هیچ ارزش افزودهای برای ظرفیت حملونقل شهر ندارند؛ تنها ارزششان تولید تصویر «عملکرد» برای کمپین انتخاباتی ۱۴۰۷ است. وقتی پروژههای عمرانی واقعی خوابیدهاند و بودجهی شهرداری به ته دیگ رسیده، تنها چیزی که باقی میماند، نمایش است.
سوم، طرح «تورم صفر» در فروشگاههای شهرداری. این طرح نه یک سیاست اقتصادی پایدار، بلکه یک عملیات حسابداری است: استقراض از بانک، نکول بدهی، انتقال بار به بانک مرکزی از طریق تسویهی دیرهنگام ارز، و در نهایت چاپ پول. خود شهردار صراحتاً اعتراف کرده که از «فرصتی که از بانک مرکزی برای تسویه ارز میگیریم» استفاده میکند. این یعنی هزینهی کمپین تبلیغاتی او مستقیماً از جیب مردم و از طریق افزایش پایهی پولی تأمین میشود. هیچ تحلیل اقتصادی مستقلی نشان نمیدهد که این طرح تورم را مهار کند؛ برعکس، ساختار آن دقیقاً تورمزا است.
چهارم، پروژههای پرسود رانتی برای پیمانکاران خودی! شهروندان تهرانی و پیمانکاران بخش خصوصی سالها است عادت کردهاند پروژههای عمرانی کلان مملکت و بخصوص شهر تهران با فساد و پر از ابهام حل و فصل شوند. اما اینکه شما یک اپلیکیشن کارآمد موبایلی که همه کارهای لازم میکند را کنار بگذاری، عینا همان پوسته و قالب و کاربرد را در یک اپلیکیشن دیگر بالا بیاوری و چندین میلیارد تومان برای این پروژه بودجه تعریف کنی، انسان را وادار میکند بگوید رحمت به کفندزد پارسال! حالا عینا همان الگو را در طرح دوچرخه اشتراکی هم پیاده کرده! یعنی کل دعوای دوچرخه و تراموا سر لحاف ملا بوده و جیبهایی که این وسط پر شد...
پنجم، خلاقیت برای خلاقیت: زاکانی استاد اسم گذاشتن روی کارهای بیفایده است. گذاشتن اسم «طرح تورم صفر» روی «دزدی از بانک مرکزی»، گذاشتن اسم «نوآوری در حوزه فناوری شهری» روی «نان قرض دادن به پیمانکاران خودی برای ساخت اپلیکیشن ناکارآمد شهرزاد»، گذاشتن اسم «طرح تراموا» روی «دور افتخار زدن یک تراموای وارداتی در خیابان دماوند به مدت 20 دقیقه» همه بخشی از شعارهایی بوده که زاکانی داده و همگی جفت پوچ آمده. اما از همه مضحکتر و مفتضحتر شاید، طرح «تاکسی شاتل» بود. این طرح که جزئی از افتضاحات تیم «شهرزاد» بود و میلیاردها تومان بودجه هدر داد و نهایتا به سطل زباله منتقل شد، این بود که در خطوط شلوغ تاکسی که صدها تاکسی ثبتنام شده و دهها خودروی غیرشخصی به حمل و نقل مسافران میپردازند، شهرداری یک ون زردرنگ آنجا استخدام کند که با رزرو کار میکند و سر ساعت 8 به سمت مقصد حرکت میکند. یعنی قرار بود این یک ون، بار صدها تاکسی و ون را به دوش بکشد! نهایتا هم چون استقبال نشد، این طرح به زبالهدان منتقل شد.
در نهایت، الگوی کلی روشن است: هر تصمیم مهم مدیریت شهری تهران در دورهی فعلی، یا واکنشی سیاسی به دورهی قبل بوده (نابودی بیدود، سامانه شهر من)، یا ابزاری برای تولید تصویر انتخاباتی (افتتاحهای تکراری، طرح تورم صفر). هیچکدام از این تصمیمات بر اساس دادههای ترافیکی، ظرفیت فیزیکی شهر، یا پایداری مالی گرفته نشدهاند. تهران امروز نه فقط از کمبود زیرساخت رنج میبرد، بلکه از مدیریتی رنج میبرد که مسئله را به صحنه نمایش تبدیل کرده است. تا زمانی که صندلی شهرداری بهجای ابزار حل مسئله، سکوی پرش سیاسی باشد، شهر همچنان در ترافیک، آلودگی و بدهی غرق خواهد ماند.